شنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۰

مقام صدیقی تنها راستگویی در قول و عمل نیست. هنشین بهار

مقام صدیقی تنها راستگویی در قول و عمل نیست.
همنشين بهار
 
در مقابل واژه صادق و صدّیق، دو عنوان «کاذب» و «کذّاب» قرار دارد. صادق یعنی راستگو و صدیّق یعنی بسیار راستگو.
«صدیّق» به تصدیق حق و حقیقت مُداومت دارد، ظاهر و باطن اش یکی است و گفتار و کردارش با راستی و درستی همراه است.
کلمه «صدیّق» مبالغه تصدیق هم هست، یعنی کسی که حق را با زبان و عمل تصدیق می‌کند و البته به معنای کثرت تصدیق و تصدیق خالی‌بندی های دیگران نیست.
ابوبکر را به این خاطر صدیّق می‌گویند که رسول خدا را تصدیق کرد و تا آخر دراین راه ثابت قدم ماند.
***
صدیّق به دیدار خویشتن می‌رود، فریب صبح دروغین را نخورده، جانب حق و حقیقت را می‌گیرد و در این راه از سرزنش خارهای مغیلان نمی‌هراسد. اگر پتک ایام هم بر او فرود آید، سر را سندان صبور می‌کند.
 
وَاذْکرْ فِی الْکتَابِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَّبِیاً...(سوره مریم. آیه ۴۱)
در قرآن، «صدّیق» برای ستایش پیامبران و صالحان به کار رفته است. ابراهیم خلیل، مریم عذرا، ادریس و یوسف که برادران (به اصطلاح برادران)، با شقاوت به چاهش انداختند و بعد پای گرگ را به میان کشیدند و داستان را وارونه جلوه دادند، لقب صدیّق گرفته اند.
 
از آن جا که یوسف، صدیّق معرفی شده و وی پیش تر (در زندان در رابطه با تعبیر رؤیای همسلولی اش)، به تحلیل واقع بینانه دست زده و درایت خویش را نشان داده است، می‌توان گفت که صدیّقین علاوه براین که در گفتار و کردار خود راستگو هستند، باید از دیدگاه و تحلیل استوار نیز برخوردار باشند.
یعنی مقام صدیّقی تنها در صاف صادق بودن و راستگویی در قول و عمل خلاصه نمی‌شود، بلکه باید با قدرت تحلیل و فکر واقع بین نیز توأم باشد.
در مقابل واژه صادق و صدّیق، دو عنوان «کاذب» و «کذّاب» قرار دارد. کاذب کسی است که آگاهانه دروغ گفته و با این کار علاوه بر اینکه به اعتماد دیگران ضربه می‌زند، خودش را هم کج و کوله می‌کند و بر اثر استمرار در وارونه نمایی، سنگدل شده، به جلد «کذّاب» درمی‌آید که نقطه مقابل صدیّق است.
اجَل مهدی افتخاری هم سر رسید و او جان به جانان داد و سر برخاک نهاد.
وی زندانی زمان شاه بود و با «گروه حزب الله پیش از انقلاب» رابطه داشت اما از آنان فاصله گرفت و به سوی مجاهدین آمد.
جاذبه های خاص خودش را داشت و رابط امثال محمد علی رجایی با سازمان هم بود.
در زندان شاه، افتادگی، مقاومت و راز نگهداری اش دوست و دشمن را به تحسین وامی‌داشت. در خروج اولین رئیس جمهور بعد از انقلاب و مسئول اول مجاهدین از ایران نقش محوری داشت و مجاهدین وی را فرمانده فتح الله صدا می‌زدند.
 
وی که در سال‌های گذشته بارها و بارها زیر تیغ برده شد و در جمع جند هزار نفری ‌کوشیدند طعمه دشمن معرفی شده و خوار و ذلیل گردد، اکنون که دستش از دنیا کوتاه شده و دیگر در قید حیات نیست، «مجاهد صدیّق» لقب گرفته است.  
 
با اینکه در زندان شاه خوب را خوب تر می‌دید و آنچه را «نوک پیکان تکامل» می‌پنداشت، بیش از اندازه برجسته می‌کرد و شیدایی اش به بت پرستی تنه می‌زد اما در صداقت و پایداری او تردیدی نیست. به ویژه که بعدها باور کرد آزادی انسانی را باید تا آنجا حرمت نهيم که مخالف را و حتی دشمن فکری خويش را به خاطر تقدس آزادی، تحمل کنيم و تنها به خاطر اينکه می‌توانيم، او را از آزادی تجلی انديشه‌ی خويش و انتخاب خويش، با زور، باز نداريم.
بله در صداقت او از جمله به خاطر ابتلائات دردناکی که در دو دهه گذشته از سر گذراند، تردیدی نیست اما برای کسانی‌که خوارکردن آگاهانه او را در میان جمع، تنها از زبان دشمن نشنیده و پیش و بعد از مُلاخورشدن انقلاب بزرگ ضدسلطنتی، از مبارزه با عمله ارتجاع و استبداد زیر پرده دین دست نکشیده اند، حتی اگر مثل من مجاهد هم نبوده در گور منیّت و جنسیت باشند، دوگانگی ها عبرت انگیز و آزاردهنده است.

زیر پوش انتقاد و انتقاد از خود، زیرپوش قضاوت پوشیدن و پیش از مرگ، فردی را با تمام قوا به زمین کوبیدن و با نیشخند و ریشخند و «جبر جّو»، سّکه یک پول کردن... اما بعد از مرگ، به عرش اعلا بردن و مجاهد صدیّق نام نهادن... از هرکسی برنمی‌آید...
***
 این مرگ غریب نیز نشان داد که نفرین ها و آفرین ها همه بی ثمر است و آدمی جز «او» که در جایی جز همه جا نیست هیچ یار و غمخواری ندارد. الباقی همه گَرد و غبارند و عاقبت هم از ما غبار ماند.

دوشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۹۰

همنشین بهار کمون پاریس.شنیداری

کمون پاریس ، تنها به پاریس مربوط نمی‌شود
همنشین بهار
۳۷ سال پیش از آنکه دشمنان مشروطه و امثال کلنل لیاخوف فرمانده بریگاد قزاق، مجلس شورای ملی و مدرسه سپهسالار را به توپ ببندند و ملک المتکلمین و میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل و ملا علی قاضی ارداقی را در باغشاه پس از شکنجه در برابر محمدعلی شاه به خاک و خون بکشند، زلزله مهیبی در فرانسه روی داد که پس لرزه هایش هنوز هم دارد عمل می‌کند...
منظورم از آن زلزله، کمون پاریس la commune de paris  است که طلایه دار انقلاب اجتماعی درقرن نوزدهم محسوب می‌شود.
 ***
کمون پاریس که ارزش والایش در موجودیت و عمل آن نهفته است، تنها به سال ۱۸۷۱ میلادی و به پاریس مربوط نیست. ایده آل‌هایش زنده است و کسانیکه امیدها و اعمال خود را در خدمت رهایی بشر گذرانده اند، چشم از آن تجربه بر نمی‌گیرند. 


من کوشیدم آن زلزله را که با به آتش کشیدن گیوتین جلوی مجسمه ولتر همراه بود، به تصویر کشم اما دانش ناچیزم نسبت به موضوع، عدم دسترسی به منابع مستقل، فقر امکانات و پیچ و خم های بازگذاری صدا و تصویر، دشواری های زیاد ایجاد نمود.
برای آماده سازی و ارائه این بحث شبهای زیادی تا صبح بیدار ماندم و بیش از ۲۰۰ ساعت وقت گذاشتم اما می‌دانم که گیر و پیچ بسیار دارد و نارسا است.
نگاهم به انسان و تاریخ و وجود، با نگرش مارکسیستی زاویه و فاصله دارد. داعیه انقلابیگری، یا روشنفکری و روشنگری هم ندارم. تنها می‌کوشم از رُخ یادمان ها غبار بزدایم و رنج و شکنج کسانی را که آزادی برایشان آرمان بود نه تجارت، به یاد آورم.
ای کاش کسانیکه برخلاف من به تاریخ معاصر جهان اشراف دارند به اینگونه مباحث که از زمان و مکان خودش عبور می‌کند می‌پرداختند، روایت های یکسویه را زیر نور می‌گرفتند و به «عقل نقاد تحلیل‌گر» بیش از «عشق نقال تجلیل‌گر» میدان می‌دادند.

همنشین بهار



کمون پاریس اگرچه شکست خورد و سرکوب شد و امثال امیل زولا Emile Zola  و گوستاو فلوبر Gustaue Flaubert  و ژرژسان George Sand  از آن فاصله گرفتند و ویکتورهوگو نیز جز اشارات کوتاهی در رمان «نود و سه» Quatrevingt-Treize  و شعری که در کتاب «سال وحشت‌زا» سُرود (Sur une barricade)، چندان با آن راه نیآمد، اما در روند تاریخ موثر بوده است.




سه‌شنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۹۰

ملیحه رهبری.روزی صد بار بمیرید!

ملیحه رهبری.روزی صد بار بمیرید!

نه زیباتر ونه حماسی تر و نه تاریخی تر ومحکم ترو حتی تکاندهنده تراز سخنان مادر محمد وعبدالله فتحی می توان دربرابرضحاک زمان گفت و یا نوشت. یک مادر؛ ازسویی خروشان چون کاوه ایران زمین و درطغیان عواطف خود چون آتشفشان وازسوی دیگرخونخواه خون پاک و بیگناه فرزندانش که چون زینب ، برسریزید زمان فریاد می زند:
« بچه های من یکبار مردند. همه آدمها یکبار که بیشتر نمی میرند. اما حبیبی، خامنه ای، اعضای مجلس، دیوان عالی قضایی، دادستان حبیبی، رحیمی، ستوان بهرامی، روزی صد بار بمیرند! دو روز است که آرامش ندارند آنها، اما من آرامم. من افتخار می کنم. من تاج بالای سرم می کنم.» [اعدام دو فرزند بیگناهش را.]
- محمد وعبدالله به من گفتند:« مامان! ما داریم یک راه فوق العاده زیبایی را می رویم. مامان این را که من می گویم، همه کس این را نمی فهمد.» آنها دوست داشتند! و من همینجا جلوی همه تان ازخدا تشکر می کنم که آنچه بچه هایم دوست داشتند، انجام شد. خدایا شکرت! راضی به رضای توهستم. به من گفتند:« مامان!گریه نکن! سرتو بالا بگیر! چون ما انتخاب کردیم. تو هم به عنوان مادر ما انتخاب شدی.» خیلی های دیگر بودند با اینها. چرا کس دیگری انتخاب نشد. محمد وعبدالله عمدا خدا این دوتا را با هم انتخاب کرد. چون مادری مثل من داشتند. به من گفتند:« مامان صبور باش! سرتو بالا بگیر!»
محمد وعبدالله رفتند به کمک خدا! حالا ببین چه مملکت آبادی پیدا میکنیم بعد ازمحمد وعبدالله؛ به خدا! خوشا به سعادتتان که پشت پایتان اینقدرخوب بود که آخوندها رفتند! که دادستان حبیبی تقاصشو پس داد. که رحیمی وستوان بهرامی تقاص پس دادند. بچه های من یکبار مردند. همه آدمها یکبار که بیشتر نمی میرند. اما حبیبی، خامنه ای، اعضای مجلس، دیوان عالی قضایی، دادستان حبیبی، رحیمی، ستوان بهرامی، روزی صد بار بمیرند! دو روز است که آرامش ندارند آنها اما من آرامم. من افتخار می کنم. من تاج بالای سرم می کنم.
بخشی ازپیام خانم مهوش علاسوندی مادرمحمد وعبدالله : وقتی آخرین ملاقات انجام شد و نزد دوستان برگشتم. همان هایی که در بیرون در منتظر من بودند. گفتم:« عزیزانم گریه نکنید! اینها ادعا می کنند که با کشتن دوفرزند من، جامعه ایران پاک می شود ومشکلات از این جامعه رخت برمی بندد. پس خوشحال باشید که با قتل دو فرزند من قرار است که آرامش به جامعه ایران بازگردد. قراراست که دیگرکسی گرسنه سربربالین نگذارد وکسی شکنجه نشود. قراراست که دیگرکسی از گرسنگی نمیرد. قراراست که تمام مصایب این جامعه که ازسروروی ما بالا میرود، تمام بشود. فرزندان من اولین قربانیان اینها نبودند اما امیدوارم که  آخرین قربانیان اعدام باشند. آنها گفتند که مامان یک نامه برای تو وپدرمان ویک نامه هم به خدا و مستقیم برای خدا نوشته وسؤالات خود را کرده ایم. این چه حکومتی است که  ازنامه فرزندان من به خدا می ترسد وچه حکومتی است که وصیتنامه فرزندانم را هم به من نداده است. درگرامیداشت یاد فرزندان من شمع روشن کنید و به یاد و در آرزوی دنیایی باشیم که زندانی نباشد. به امید اینکه در هیچ جای دنیا اعدامی نباشد. درهیچ جای دنیا شکنجه نباشد.
اینها بخشی ازسخنان وپیام مادرمحمد وعبدالله فتحی وبه ویژه سخنرانی حماسی او برسرخاک فرزندانش بودند. مادری که با شجاعت بی نظیرخود وبی هیچ پروایی، حماسه ای خلق می کند که لرزه براندام ها می افکند واشک وآه از سینه روان می کند. من آرزو می کنم که او آخرین مادر داغدار میهن ما باشد. نخستین سوگ های بزرگ و داغ های عظیم برسینه ملت ما ازدست ولی فقیه، ازسی سال پیش آغاز شد. من به مادرخودم می اندیشم که تنها یک پسر داشت وتمام آمال وآرزوها وامید وتکیه گاه وعشق او این فرزند بود که ازسویی مادر واز سوی دیگرمیهن وآزادی خلق خود را دوست داشت. دربگیر وببند های سال 60 او هم دستگیرشد و درحالیکه ما فراری ودربه در بودیم، او دراستخرهای خون دراوین اعدام شد. شنیدن خبر اعدام ظالمانه او وسوگ او برای مادر ما می توانست چنان جنون آسا باشد که ما هرگزجرأت نکردیم و به مادرمان نگفتیم که او اعدام شده است و تنها پسرش دیگر وجود ندارد. وشمع امید مادرمان را خاموش نکردیم اگرچه خمینی جانی(امام مقدس) جگر ازسینه مادرما بیرون کشیده بود. هفت سال گذشت ومادرما ازمرگ وازمزار وازخاک فرزند خود نیز آگاه نشد تا روزی که او نیز خود ازغم دوری و انتظار سکته کرد وپس ازسکته چشم ازجهان بربست. آیا چشمش به دیدار فرزند روشن شد یا نه نمی دانم اما می دانم که مادرمحمد وعبدالله فاتح، زنی بزرگ وشجاع وهمانگونه که خود با دستهایی باز رو به سوی آسمان سخن می گفت؛« خداوند فرزندان او را عمدا انتخاب کرد زیرا مادری چون او داشتند و او مادری انتخاب شده بود.» اگر فرزندان آزاده وآگاه او مایه سربلندی وتاج سر او گشتند وجود این مادرشجاع و به راستی برگزیده، مایه امید و افتخار وموجبات سربلندی و تاج سر ما وملت ماست زیرا چشم درچشم دیو و درداخل ایران می خروشد و دربرابرضحاکان خون آشام فریاد عدالتخواهی سرداده است. درود بیکران براو باد! باشد که ما، درهرکجایی که خون پاک جوانان وطن به ستم وبه ناحق برزمین می ریزد، علیه دیکتاتوری ولی فقیه و علیه آدمخواران و قصابان حکومت آخوندی، یکدل ویکزبان ومتحد باشیم[البته هستیم!] وفریادهای خروشان مادران آزاده و داغدار و عزادار که می تواند عرش خدا را به لرزه افکند، پیشتر ما را به لرزه افکنده باشد.
ملیحه رهبری
24 ماه مای 2011

سه‌شنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۹۰

سفر د شب. مازیار ایزد پناه. نسیم

سفر در شب

کاش بودی
کاش می شد با نگاهی خنده ای
یا با کلامی
 آتش تلخی که می سوزد مرا حتی
برای لحظه ای شاید که بنشانی
...
کاش می شد در همان رویای خوب کودکی مان مانده بودیم
کاش با هم راه ماهی های کوچک را
میان موج و طوفانهای دریا رفته بودیم
بگو با من
چرا دنیای ما اینگونه پر از نفرت و ننگ است؟
چرا نبض جهان دردستهای مرگ و نیرنگ است؟
برای ما که در شب آمدیم
بی ماه و حتی یک ستاره
جز نگاه مادری
کآنروز خورشید جهان افروز می پنداشتیم
اما جهان شب بود و ما در شب
به آوای دلی
در عمق کابوسی چنین
تا انتهای راه را رفتیم
بی خورشید
بی فردا
به عمری با دو چشم باز
ما در آرزوی نور مهری بوسه ای عشقی
و یا قلبی که در سودای انسان ها طپد
در سردی شب
کوره ره ها را سفر کردیم
و با یک کوله بار از آرزو
در هر دیاری مهر را آواز دادیم و از این ویرانه بگذشتیم
جهان شب بود
و ما در شب
ولی ایکاش می بودی
که با لبخند خود یا با کلامی
اتش تلخی که می سوزد مرا
حتی برای لحظه ای شاید که بنشانی
 مازیار
بیست و پنجم فروردین نود

سه‌شنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۹۰

دکتر منوچهر هزار خانی.موقعیت کاملا تازه برای اشرف

خانم رجوی
چند سال پیش تر و به یک مناسبت دیگر، به شما گفتم که واکنش من در برابر لطمات شدید روحی و عاطفی، مثل آدمهای متمدن نیست که به حضور در جمع گرایش پیدا می کنند تا درد مشترکشان را با هم احساس و در صورت امکان چاره جویی کنند؛ مثل حیواناتی است که در جنگل زندگی می کنند و پس از دریافت ضربه از جمع می گریزند تا در سوراخی، در گوشه یی تنها، زخمشان را بلیسند و در باره اش فکر کنند. پس اجازه بدهید در حدی که فکرم توانسته است کار کند، حاصلش را با شما در میان بگذارم.
۱ـ دوستان به فاجعه یی که در اشرف روی داده، جنایت علیه بشریت می گویند. من این نامگذاری را مبهم و نارسا می دانم. معلوم نمی کند که کی جنایتکار است و کی قربانی جنایت. «بشریت» انبان آن قدر گل و گشادی است که مالکی و خامنه ای و جنایتکاران دیگر را هم در آن جا می گیرند. من ترجیح می دهم از جنایت مالکی و مزدوران و شرکایش علیه ساکنان شجاع اشرف حرف بزنم که عین واقعیت است و نه یک تعبیر استعاری. مطمئنم که در این مورد خاص واقعیت آن قدر بزرگ، آن قدر مهیب و آن قدر زشت هست که «بشریت» را شرمنده کند.

۲ ـ جنایت مالکی و مزدوران و شرکایش علیه ساکنان شجاع و بی دفاع شهر اشرف در ۱۹ فروردین امسال، با آن چه همین جنایتکاران دوسال پیش تر با اشرف کردند، فرق اساسی دارد. در آن زمان، زنگی مستی که تیغ به دستش داده بودند، برای بار اول بود که آن را به کار می برد. می شد با خوش خیالی و ساده انگاری بسیار، تصور کرد که شدت عملشان از روی بی تجربگی و ناشیگری است و شاید با بحث و مدارا بتوان از تکرارش جلوگیری کرد. خلاصه درآن زمان هرچند جنایت شنیعی مرتکب شده بودند، ولی جای آشتی و مسالمت هنوز باز به نظر می رسید. این بار اما، تکرار همان جنایت در مقیاسی به مراتب بزرگتر، با ساز و برگ کامل جنگی، نشان داد که جنایتکاران جدا قصد جنگ با اشرف را دارند و دیگر هیچ دری برای مسالمت و سازش باز نیست.

۳ ـ تعداد زیاد سربازان مهاجم، انبوه جنگ افزارهای سنگین، شروع غافلگیرانه جنگ بدون اعلان آن، حمله با زرهی ها به افراد و تیراندازی مستقیم به ساکنان شهر اشرف، در حالی که به تجربه دفعه پیش می دانستند که صحنه های زنده این جنایت شنیع در لحظه فیلمبرداری و در دنیا پخش می شود، خبر از نوعی خاطر جمعی جنایتکاران فعال در صحنه از واکنش تأیید آمیز آمریکاییان می داد. ترک صحنه توسط ناظران آمریکایی پیش از شروع حمله، عدم توجه مسئولان بیمارستان آمریکایی به درخواستهای کمک فوری پزشکی برای مجروحان جنگی، شواهد محکوم کننده یی در این زمینه اند. به نظر نمی رسد همزمانی این جنایت با عریضه نگاری فلان آخوند بی مقدار به خانم شیربرنج برای اصرار در نگهداشتن نام سازمان مجاهدین در لیست سیاه آمریکا، و گرد و خاک تبلیغاتی بی مقدمه دارو دسته «بی تنازل» ها در برائت از «منافقین» اتفافی باشد.

۴ ـ اگر این ارزیابی ها درست باشد و نه توهمات و خیالبافی های محض، می توان نتیجه گرفت که اکنون موقعیت بکلی تازه یی برای اشرف پیش آمده است.
اشرفی ها تا به حال خودشان اصرار داشتند در شهری که با دستهای خودشان ساخته اند، بمانند. از این پس، اما، ولو به هر دلیل نخواهند، مجبورند آن جا بمانند و از شهرشان دفاع کنند، زیرا نوری مالکی و گله مزدورانش، به نیابت از جانب خامنه ای آنها را در همان جا به جنگ طلبیده اند. این همان موقعیت تازه یی است که جنایت اخیر مالکی و مزدورانش ایجاد کرده و به ضرورت یک بعد عراقی به مبارزه اشرفیها می دهد. تفصیلش باشد برای بعد.
خانم رجوی
می دانم این حرفها زیاد مناسب یک مجلس یاد بود نیست و در نحوه بیانشان هم آداب و ترتیب مورد انتظار رعایت نشده است. مرا ببخشید که در حال حاضر قادر به ذکر هیچ نوع ذکر مصیبتی نیستم. روحم ترک خورده است. اما به قول مرضیه، نباید از تک و تا افتاد

جمعه، فروردین ۰۵، ۱۳۹۰

در باره سرطان.شناخت و مبارزه با آن.مطلبی بسیار خواندنی



 
در لینک زیر میتوانید مدارک و شهادت دادن بیمارانی که توسط سیمونچینی درمان شدند را ملاحظه نمائید.
در این ویدئوی خارق العاده سرطان و نابود شدن آن را مستقیم ببینید.
اف دی ای سازمانی که مسئول حفاظت از مردم آمریکاست و با پول مالیات دهندگان اداره میشود، همیشه در جهت منافع کمپانی های غول پیکر داروسازی برای از بین بردن کمپانی ها وتجار کوچک که داروهای غیر شیمیایی و طبیعی تولید میکنند تلاش مینماید و سعی بسیار در سانسور حقیقت دارد.

 
کندیدا را خودتان در بدن خود و بسیار ساده آزمایش کنید:
صبح بلافاصله پس از بیدار شدن در یک لیوان نیمه پر آب تف نمائید. سعی نکنید با دست و یا وسیله ای بزاق را از درون دهانتان بیرون بکشید، فقط تف کنید، هر قدر کم باشد مهم نیست. بعد از یک ربع یا نیم ساعت محتویات لیوان را به آرامی هم بزنید، سپس آنرا در مقابل نور بگیرید.اگر تف در بالای آب قرار گرفت و یا حل شد شما سالم هستید، امّا اگر لیوان را مکدر و غیر شفاف نمود بدن شما دارای بالانس یا تعادل کندیدا نیست. بهترین و مؤثرترین کار، تغییر شیوه غذا خوردن، روی آوردن به نوشیدن آب میوه و سبزیجات و دوری کردن از هر گونه خوردنی های بسته بندی شده، کنسرو شده و مخصوصاٌ فراورده های چینی ست.

tk5fq5nt3uv3v4hd5ax.jpg

هشدار بسیار مهم.کلیک کنید

با درود و سلام
متن این میل را برای همه ارتباطهایتان در ایران بفرستید. امنیت بسیاری از کاربران اینترنت در ایران در خطر است با مهر
مهدی سامع
هشدار بسیار مهم به کاربران داخل ایران:
طبق اعلام رسمی سایت مایکروسافت و یاهو، گواهی امنیتی تعدادی از سایت های مهم مثل گوگل، یاهو، اسکایپ، موزیلا، مایکروسافت و ... توسط نیروهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران از شرکت کومودو دزدیده شده است. این اقدام به حکومت ایران اجازه میدهد که سرور های خود را جایگزین سایت های نامبرده کند و به رمزهای عبور (پسورد ها) و محتوای اکانت های کاربرانی که از داخل ایران به اینترنت وصل می شوند دسترسی پیدا کند. کاربران داخل ایران (دارنده تمامی سیستم عامل ها اعم از کاربران ویندوز، مک و لینوکس و تلفن های همراه هوشمند) لازم است در اسرع وقت این موارد زیر را به ترتیب انجام دهند:
1- نسخه بروز شده مرورگرهای فایرفاکس، کروم و اینترنت اکسپلورر این مشکل امنیتی را رفع کرده اند. لازم است که کاربران اینترنتی سریعا مرورگر خود را بروز کنند.
2- رمز عبور خود را به روی سایت های فوق بعد از آپدیت کردن مرورگر عوض کنید.
3-
توصیه های امنیتی را هم هنگام کار با اینترنت جدی بگیرید.
4- اطلاعات بیشتر در این باره را از
لینکهای مورد بحث موضوع داغ سایت بالاترین جویا شوید!
5- به هیچ وجه از این هشدار امنیتی نهراسید! در صورت به روز نگه داشتن مرورگرهای خود هیچ اتفاقی برای رمز عبورهای شما نمی افتد!اعلامیه ی مهم: یک شرکت امنیتی که کارش ساخت بسته های امنیتی برای شرکت های بزرگی مانند گوگل، یاهو و اسکایپ برای کد کردن پسورد افراد به منظور جلوگیری به سرقط رفتن پسورد آنها است امروز صبح اعلام کرد که یک حمله گر اینترنتی که به نظر می رسد در ارتباط با دولت ایران میباشد توانسته است که بسته های امنیتی این شرکت را جعل نموده و با این کار او می تواند که به اکانت افرادی که از ایران تا کنون لاگین کرده اند دسترسی داشته باشد.
به زبان ساده تر برای افرادی که در مورد اینترنت و کامپیوتر اطلاعات کمتری دارند:
شما به هنگامی که پسورد خود را در صفحه ی ورود (login) برای وارد شدن به ایمیل خود (یاهو و یا جی میل) وارد می کنید و دکمه ی ورود (login) را می فشارید پسورد شما برای آنکه توسط هکرها در بین راه دزدیده نشود (بین راه=هنگامی که پسورد شما برای آنکه به مقصد «گوگل یا یاهو» برسد از کامپیوتر شما خارج شده و پس از عبور از شرکت ارایه دهنده ی خدمات اینترنت یا ISP به مقصد می رسد) یک سری بسته های اینترنتی وجود دارد که این بسته های امنیتی که توسط شرکت های معتبر امنیتی که با مقصد دلخواه شما (گوگل یا یاهو) قرارداد دارند ساخته می شوند و این بسته ها پسورد شما را به کدی تبدیل می کنند که تنها در مقصد قابل بازیافت و شناسایی هستند. به زبان ساده تر کاری می کنند تا شرکت ارایه دهنده ی اینترنت و یا هر شخص دیگری در بین راه نتواند به پسورد شما پی ببرد. چرا که پسورد شما به کدی تبدیل شده است.
به عنوان مثال پسورد شما 123abc است. این پسورد برای اینکه به مقصد برسد باید از شرکت ارایه دهنده ی اینترنت شما (ISP) عبور کند.
این بسته های امنیتی پسورد شما را به کدی همانند (به عنوان مثال) hi3u5v375yv5iy3v575thvbk7oo856kenerjwvrh تبدیل می کنند تا هنگامی که پسورد شما می خواهد راه خود را برای رسیدن به مقصد طی کند توسط شخص سومی قابل شناسایی نباشد. سپس در مقصد با توجه به اینکه آن شرکت نیز با این شرکت ارایه دهنده ی بسته های امنیتی قرار دارد پسورد را بازیابی می کند و متوجه می شود که شما 123abc را وارد کرده اید.
حال برای آنکه هرکسی نتواند بسته ی امنیتی تقلبی بسازد مرورگر ها نیز صحت این بسته های امنیتی را چک می کنند و با توجه به اطلاعاتی که از قبل درباره ی صحت و اعتبار این بسته ها به آنها داده شده است، بسته های امنیتی معتبر را به شما ارایه میدهند.
کاری که دولت ایران کرده است این است که با حمله به این شرکت های امنیتی ارایه دهنده ی بسته های امنیتی توانسته که نحوه ی کد کردن پسوردها را بدست آورد.
در نتیجه وقتی پسورد شما به صورت hi3u5v375yv5iy3v575thvbk7oo856kenerjwvrh به شرکت ارایه دهنده ی اینترنت (ISP) می رسد از آنجا که دولت ایران الگوریتم این کد شدن را دارد می تواند پسورد شما را همانند شرکت مقصد متوجه شود و آن را بازیابی کند.راه حل مقابله:
حال برای آنکه شما پسوردتان را در بسته های امنیتی ای که اطلاعات و نحوه ی چگونه کد کردنشان توسط دولت ایران به سرقت نرفته است وارد کنید، نیاز دارید تا مرورگر خود را بروز نمایید. چرا که همانطور که گفته شد مرورگر ها در صورت بروز بودن می توانند بسته های امنیتی تقلبی (یا لو رفته) را شناسایی کنند و به شما آنها را ارایه ندهند و به جای آن بسته های امنیتی معتبر ارایه دهند.
در ورژن های قبلی مرورگرها که هم اکنون بر روی کامپیوترتان نصب است برای مرورگر بسته های امنیتی لو رفته همچنان معتبر تلقی می شوند و آنها را به شما ارایه خواهند داد از این رو شما می بایست برای جلو گیری از این خطر مرورگر خود را بروز نمایید. و پس از به روز کردن مرورگرتان وارد صندوق پست الکترونیکی خود شوید و هرچه سریعتر رمز عبور خود را تغییر دهید!
شما همچنین می توانید جدیدترین مرورگرها را از وبسایت های رسمی آنان به صورت رایگان دریافت کنید:
-
دانلود جدیدترین مرورگر فایرفاکس FireFox
- دانلود جدیدترین مرورگر اینترنت اکسپلورر Internet Explorer
- دانلود جدیدترین مرورگر کروم Chrome- دانلود بسته امنیتی مایکروسافت جهت جلوگیری از نفوذ رژیم ایران به اطلاعات کاربران جدید!سپس با مرورگر به روز شده خود وارد ایمیلتان شده و رمز عبور خود را عوض کنید!

سه‌شنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۹

تونس، مصر: وقتي باد شرق گستاخي غرب را جارو مي كند


تونس، مصر: وقتي باد شرق گستاخي غرب را جارو مي كند
قيامهاي مردم عرب يك الگو  براي رهايي اند
نویسنده:آلن باديو، لوموند 19فوريه 2011
ترجمه:منوچهر هزارخانی

باد شرق بر باد غرب غلبه كرده است. تا كي در اين غرب بيكاره و رو به افول، جامعة بين الملليِ كساني كه هنوز خيال مي كنند ارباب جهانند، مي خواهند به تمام دنيا درس رفتار درست و مديريت صحيح بدهند؟ آيا مضحك نيست كه چند روشنفكر گوش به فرمان، سربازان ورشكستة پارلمانتاريسم سرمايه سالاري، كه نقش بهشت آفت زده را براي ما بازي مي كند، بخواهند از وجود خودشان براي خلقهاي ارجمند تونس و مصر مايه بگذارند تا به اين مردم وحشي الفباي «دموكراسي» را بياموزند؟ راستي كه سخت جاني گستاخي استعماري چه دردناك است! آيا روشن نيست كه اين ما هستيم كه بايد از قيامهاي مردمي كنوني درس بگيريم؟

آري، ما بايد شاگردان اين جنبشها باشيم، نه استاداني ابله براي آنها. چون  آنها، با نبوغ ويژه يي كه در نوآوريهايشان نهفته است، فصولي چند از سياست را احيا كرده اند كه مدتهاست به گوش ما خوانده مي شود كه ديگر اعتباري ندارند. به ويژه اين اصل را كه «مارا» مدام گوشزد مي كرد: در زمينة آزادي، برابري، رهايي، ما همه چيز را مديون قيام مردمي هستيم.

شورش بر حق است. هم چنان كه دولتهاي ما و آنهايي كه سنگشان را به سينه مي زنند، مديريت را بيشتر از سياست مي پسندند، به همان نحو مطالبه را هم به شورش، و گذار منظّم را به هر نوع گسست ترجيح مي دهند. آن چه مردم مصر و تونس به ما يادآوري مي كنند آن است  كه تنها اقدامي كه مي تواند درحد غصب فضاحت بار قدرت دولتي  ـ كه احساسي همگاني است ـ باشد، قيام عمومي است. و در چنين حالتي، تنها شعاري كه مي تواند اجزاي گوناگون توده را متّحد كند، اين است: «تو كه آن جا نشسته اي، برو گم شو». امّا اين كه قيامي عليه قدرت دولت بتواند به پيروزي كامل برسد، حاوي درسي است كه اعتبار جهاني دارد. اين پيروزي همواره نشانة افقي است كه هر اقدام جمعي خارج از حيطة قانون، در آن جاي مي گيرد؛ افقي كه ماركس آن را «زوال دولت» نام داده است.

يعني كه خلقها در اتّحادي داوطلبانه براي اِعمال قدرت خلّاقه يي كه در خود دارند، مي توانند روزي از شرّ قهر شوم دولتي خلاص شوند. درست به همين خاطر و براي اين ايدة نهايي است كه در تمام جهان، وقتي شورشي يك قدرت مستقر را سرنگون مي كند، شور و شوقي بي پايان برمي انگيزد.

يك جرقّه مي تواند آتشي در دشت ايجاد كند. همه چيز با مرگ مرد بيكاري كه از روي استيصال خود را به آتش كشيد شروع شد. اين حركت طي چند روز، چند هفته، به ميليونها انسان گسترش يافت. اين گسترش افسانه يي از كجا مي آيد؟ آيا شيوع اپيدمي آزاديخواهي است؟ نه، اين حادثه، به وجودآمدن ناگهاني نه يك واقعيت تازه بلكه هزاران امكان و فرصت است.

هيچ يك از آن ها تكرار آن چه قبلاً روي داده نيست. به همين دليل منتهاي كورذهني است كه گفته شود «اين جنبش در طلب دموكراسي است» (به طور ضمني يعني همان كه ما در غرب از آن برخورداريم) يا «اين جنبش خواهان بهبود اجتماعي است» (به طور ضمني يعني رفاه نسبي خرده بورژواي جامعة ما). قيام مردمي كه از حادثه يي ناچيز شروع مي شود و در همه جا طنين مي افكند، براي همة جهان امكاناتي ناشناخته خلق مي كند. در مصر واژة «دموكراسي» عملاً بيان نشد. در آن جا صحبت از مصر نوين است. از خلق واقعي مصر، از مجلس مؤسّسان، از تغيير مطلق زندگي، از امكانات شگفت انگيز و بي سابقه. صحبت از دشت جديدي است كه به جاي دشتي خواهد آمد كه جرقّة به وجودآورندة آتش از آن برخاست. اين دشت آينده، در فاصلة بين اعلام دگرگون شدن توازن قوا و اعلام به عهده گرفتن وظايف نوين قراردارد.

خلق، تنها خلق آفرينندة تاريخ جهاني است. بسيار جاي شگفتي است كه در غربِ ما، حكومتها و رسانه ها، شورشيان ميدان قاهره را خلق مصر تلقّي كنند. چطور ممكن است؟ خلق، تنها خلق معقول و قانوني براي آنها، مگر معمولاً به اكثريت در يك نظرخواهي يا در يك انتخابات خلاصه نمي شود؟ پس چطور ممكن است كه ناگهان صدها شورشي معرّف يك خلق 80ميليون نفري شوند؟ اين درسي است كه فراموشش نبايد كرد و ما فراموشش نمي كنيم.

وقتي عزم، پافشاري و شهامت از آستانه يي فراتر رفت، خلق درواقع مي تواند وجود خود را در يك ميدان، در يك خيابان، در چند كارخانه، در يك  دانشگاه و... متمركز كند. چون تمامي جهان شاهد اين شهامت و به ويژه خلّاقيتهاي حيرت انگيز همراه آن خواهد بود. اين خلّاقيتها خود دليلي است بر اين كه خلق اين جاست.

در جريان يك حادثه، خلق از كساني تشكيل مي شود كه مي توانند مسائلي را كه آن حادثه برايشان پيش آورده است، حل كنند. مثلاً درمورد اشغال يك ميدان، غذا، خواب، نگهباني، شعارها، نمازخواندن ها، درگيريهاي تدافعي، به طوري كه مكاني كه همه چيز در آن جريان مي يابد، مكاني كه به صورت نماد درآمده است، در دست خلق باقي بماند، به هر قيمت. اين مسائل در مقياس صدها هزار نفري كه از همه جا آمده اند، حل نشدني به نظر مي رسند، به خصوص كه دولت هم از اين محل ناپديد شده است. حل مسائل لاينحل بدون كمك دولت. سرنوشت يك حادثه همين است و همين است كه باعث مي شود خلق ناگهاني و براي مدتي نامعين در محلي به وجود آيد كه تصميم به جمع شدن در آن گرفته است.

بدون حركت كمونيستي، كمونيسم وجود ندارد. قيام مردمي كه از آن حرف مي زنيم، آشكارا نه حزب دارد، نه سازماندهي داراي هژموني و نه رهبران شناخته شده. هميشه اين فرصت وجود خواهد داشت كه معلوم شود چنين مشخصاتي يك نقطة ضعف اند يا يك نقطة قوّت. به هرحال چنين است كه اين قيام، به شكلي كاملاً ناب، بي شك ناب ترين شكل از كمون پاريس به بعد، داراي تمامي مشخصات چيزي است كه بايد آن را كمونيسمِ در حركت ناميد. كمونيسم در اين جا آفريدنً مشترك سرنوشت جمعي معني مي دهد.

هزاران امكان تازه در مورد اين تضادها، در هر لحظه ظاهر مي شوند كه دولت ـ هر دولتي ـ آنها را نمي بيند. مشاهده مي شود كه رديفي از مسيحيان درحال ايستاده، از مسلماناني مراقبت مي كنند كه به ركوع رفته اند. هم چنين فروشندگاني را مي بينيم كه به  بيكاران و فقيران غذا مي دهند. شاهد آنيم كه هركس با افراد ناشناسي كه در اطرافش هستند، گفتگو مي كند. هزاران شعار نوشته يي مي بينيم كه از طريق آنها زندگي هركس، بي هيچ گسست به تاريخ بزرگ همگاني مي پيوندد. مجموعة اين موقعيتها كمونيسم در حركت را تشكيل مي دهند. افتخار به خلقهاي تونس و مصر كه یگانه وظيفه سياسي حقيقي ما را به يادمان آوردند: در برابر دولت، وفاداري سازمانيافته به كمونيسم در حركت.

ما خواهان جنگ نيستيم ، ولي از آن ترسي هم نداريم. در همه جا صحبت از آرامش مسالمت جويانة تظاهرات غول آساست. و اين آرامش را با آرمان دموكراسي انتخابي مورد نظر جنبش در ارتباط دانسته اند. با اين همه بايد تصديق كرد كه در اين ميان صدها نفر هم كشته شده اند و باز هر روز كشته مي شوند. در بسياري از موارد اين كشته ها، مبارزان و شهيدان ابتكار و بعد حفاظت از خود جنبش بوده اند. و در اين  ميان چه كسي جز جوانان متعلق به محروم ترين لايه هاي مردم از هستي خود مايه گذاشته است؟ بايد طبقات متوسطي كه خانم آليوماري گفته است نتيجة دموكراتيك مرحلة كنوني به آنها و فقط به آنها بستگي دارد، به ياد بياورند كه در لحظه تعيين كننده، ادامة قيام تنها به بركت تعهّد بي حدّ و مرز صفوف محرومان ميسّر شد. قهر تدافعي اجتناب ناپذير است.

آيا مي توان به طور جدي تصور كرد كه هدف اساسي اين ابتكارات و اين فداكاريهاي بي شمار فقط اين بوده كه مردم مخيّر به انتخاب بين سليمان و البرادعي شوند، هم چنان كه در كشور ما حقيرانه به انتخاب بين ساركوزي و اشتروس كان تن مي دهند؟ آيا تنها درس اين مرحله از جنبش فقط همين است؟

نه، هزار بار نه! البته فقط دولتهاي كشورهاي عرب نيستند كه ضدمردمي و، در عمق چه با انتخابات چه بي انتخابات، نامشروع اند. قيامهاي تونس و مصر، هر سرنوشتي پيداكنند، يك معناي عام و جهاني دارند: آنها حامل امكانات نويني با ارزش بين المللي هستند.