پنجشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۹۲

اسناد آزادی گذری بر کشاکش انسان برای دستیابی به آزادی بخش سوم دکتر عزیز فولادوند



اسناد آزادی
گذری بر کشاکش انسان برای دستیابی به آزادی
بخش سوم
دکتر عزیز فولادوند

مقاله در این قسمت به معرفی یکی از بانوان تأثیر گذار قرون وسطی می پردازد. سپس نظری به استبداد دینی انداخته و متدهای تفتیش عقاید و سرکوب دگراندیشان آن عصر را می کاود تا در پرتو آن به «شعله های مقاومت» گذر کرده و علل در هم شکستن نظم کهن را نشان دهد.

در این قسمت ما نشانه های تشابه استبداد خونریز زیر پرده دین در ایران را با استبداد کلیسای قرون وسطی می بینیم. پدیده «کهریزک» نشانی از آن دوران سیاه است.


هیلدگارد قدیس
علی رغم تضییقات و قوانین زن ستیز در آن دوران ِ وحشت، زنانی راهگشا قد برافراشتند که زنجیرها را به سخره گرفته و توانستند آنها را از هم بگسلند. یکی از پرآوازه ترین این بانوان هیلدگارد فون بینگن (Hildegard von Bingen, 1098 - 1179) عارف و محقُق آلمانی است. هیلدگارد از شخصیت های افضل و از شیدایی ترین چهره های معنوی وعرفانی قرن دوازدهم آلمان است. جذبه مکاشفه ای منحصر به فرد او بسیاری از مردان ِ دورانش را منکوب ِ خویش کرده بود. شخصییت کاریسماتیک، اعتماد به نفس، اعتقاد عمیق و زندگی این بانوی بزرگوار درعصری که زن منبع ِ فجور و معصییت بود، راهگشا و هدایت کننده نسلهای آینده گردید. مکتب اخلاقی او نه فقط راهبه های آن دوران بلکه اشراف، رهبان و پارسایان را شیفته خود می نمود. هیلدگارد با نگاهی باریک بین به دیدگاههای مسلط فلسفی و کلامی آن دوران می تاخت. کلیسا چنین القاء می کرد که زنان به اتکاء نیروی خویش توانائی درک مسائل فلسفی را ندارند. او این اندیشه را به چالش می کشید. «با راه خدای خود آشنا شو» (Liber Scivias Domini) نام رساله اصلی است که او 6 سال برای تدوینش مایه گذاشت. متن این کتاب حاوی دیدگاهائی بسیار ژرف و پیچیده است.

از این بانوی قدیس آثار متعددی در پهنه های مختلف همچون الهیات، آثار شهودی، پزشکی، کیهان شناسی، علم اخلاق، موسیقی، تئاتر و مقولات اجتماعی بجا مانده است. اسقف های اعظم، پاپ ها و پادشاهان عصر او را با دیده احترام می نگریسته و از دانش بیکران و مشاوره های او بهره می جستند. در یکی از مراسلات هیلگارد با امپراطور مقدس روم، فردریک اول مشهور به بارباروسا (1190 ـ 1122) صحبت از ملاقات آن دو و مشاوره قیصر با هیلدگارد است. از این بانوی پارسا و تأثیر گذار بیش از صد نامه به امپراتورها، پاپ ها، اسقف ها، راهبه ها و اشراف باقی مانده است. با مردان قدرتمند زمان خویش و با راهبان مرد و پاپها مجادلات دشواری داشت و آنان را با وجود اختلافات ریشه ای مجذوب دانش، ایمان و شخصییت کاریسماتیک خود کرده بود.

او در طبیعیات و طب سنتی سرآمد زمان بود. با برشته تحریر درآوردن رسالات و کتبی چون «علل بیماریها و شیوه درمان» (Causae et Curae) و «رساله در باب جوهر گیاهان طبی» (subtilitatum diversarum naturarum creaturarum) دانش وسیع خود در امر شناسائی و درمان را نشان می دهد این کتاب به معرفی دویست گیاه و خواص درمانی آنها می پردازد. بخشهای بعدی کتاب به درختان، سنگ های قیمتی، ماهی ها، پرندگان، پستانداران، خزندگان و فلزات اختصاص دارد. نام هیلدگارد فون بینگن در آلمان مترادف با پارسائی و طب گیاهی سنتی است. از دانش وسیع و ژرف او در زمینه طب گیاهی هنوز استفاده می شود. بی جهت نیست که از او بعنوان اولین طبیب ِ زن آلمانی یاد می شود.

شاید مشهورترین زن آهنگساز قرون وسطی هیلدگارد باشد. مجموعه نفیس آثار این بانوی پارسا در زمینه (sequence) یعنی «تکرار یک قطعه ملودیک در گامهای مختلف» و (antiphons) به «معنی سرودهای روحانی»، جایگاهی خارج از سنتهای موسیقی حاکم دارد. او ساختارشکنانه به خلق آثاری مبادرت نمود که قالبهای مرسوم خشک موسیقی آن دوران را به چالش می کشاند. مجموعه گرانبهای «سمفونی ای هارمونی الهامات آسمانی» (Symphonia armoniae caelestium revelationum)  دارای بیش از هفتاد سرود مذهبی و نیایشهای دلنشین است. این نیایشها و عبادتهای دسته جمعی در صومعه روح جمعی را تقویت می نمود و قلبهای راهبه ها را صیقل می داد. یکی از زیباترین این سرودها «O frondens virga» می باشد.

استبداد وحشی زیر پرده دین
دستگاه کهانت دینی در عهد ایمان، رفتار مستبدانه خویش را چنین تئوریزه می کرد: کلیسا و «ولایت» پاپ، نماینده خداوند در روی زمین است. بدین سیاق کلیسا مجاز است به نیابت از جانب آفریدگارهستی هر نوع قانونی را که صلاح بداند وضع و اجراء نماید. رعایا در مقابل حکمران وظیفه مند و واجب الااطاعه می باشند. حکمران اما هیچ مسئول نیست. او باید فقط در برابر باری تعالی پاسخگوی اعمالش باشد.
این طرز تلقی سرپوشی بود برخشونت ِ عریان دینی.

قرائت ِ امروزی استبداد ِ زمخت دینی فقهای ایران چنین است: «اطاعت از ولی ‌فقيه واجب الااطاعه و رهبر حكيم و فرزانه حضرت آيت‌الله العظمی خامنه‌ای (دامت بركاته) حجت شرعی و قانونی برای همه است.» [1] مصباح یزدی تصریح دارد که: «همانند مقام معظم رهبری به هیچ عنوان نمی توان بر روی زمین و آسمان پیدا کرد.» قرنها پیش فیلسوف نامدار عصر روشنگری ولتر جواب ِ چنین مهملاتی را در رساله فرهنگ فلسفی اش بدین گونه داد: «پوچترین، تحقیرآمیزترین وکشنده ترین نوع استبداد برای سرشت آدمیزاد از آن کشیشان است ودرمیان سلطه های کشیشان، سلطه کشیشان مسیحی بانحاء کلام جنایت آمیزترین آنهاست، واین عمل آنان خلاف نص انجیل است، چرا که مسیح دربیست جای مختلف انجیل اذعان می دارد که درمیان شما هیچ یک بر دیگری برتر نیست»[2]

در این نگرش بلاهت بار، ملت با تیغ و درفش کوبیده می شود تا فرم پذیرد؛ همان فرم ِ مراد ِ آیات عظام. اما با وجود قَدَرقُدرتی و ترکتازی محافل دینی جامعه دافعه نشان می دهد. کلیسا چهره ای بسیار کریه از مسیحیت در معرض قضاوت عام قرار داد. توده عامی بیزار از دین ِاقتدارگرای کشیشیان بود و از آنها دوری برمی گزید. اعتماد به صاحب منصبان و دستگاه دینی رخت بر بسته بود. اندیشمندان، آزادیخواهان و دگراندیشان ِ معترض ِ تشنه رهایی و رواداری، بدنبال چاره بودند تا این نظم را در هم بکوبند. دین اقتدارگرا و اعمال خشونت در ظلّ ِ ولایت فقیه بطور اتودینامیک «دین گریزی» را دامن می زد. وقتی فقها و «نمایند خدا بر روی زمین» اعمال شخصی و باطل خود را به خداوند منتسب می کنند، نفرت دینی بروز می کند. تکبر و نخوت این قوم مردم را از دین می رماند و نفرت را بر می انگیزاند.
این قوم خود بد ترین دشمنان دین هستند.

در طول تاریخ ِ مذاهب همواره تمسک به خدا توجیه رفتار مستبدانه بوده است. کلیسا خود را نماینده تام و تمام خداوند بر روی زمین می دانست و برای هر جعل و تزویری کلاه شرعی می دوخت.  شریران اهدافشان را در زیر پرده دین به پیش می برند و خشونت و فریبکاری را توجیه می کنند. حرص ِ لجام گسیخته، تجمل پرستی و شکمبارگی روحانیون حتی اعتراض کلسیا را در پی داشت. در آن دوران سیاه مصلحین نیکوکاری که متحمل مرارتهای فراوانی شدند، به ثبت رفتار «مردان روحانی» همت گماشتند. اطلاعات کنونی ما مدیون تلاشهای آنان است. پطر دامیان قدیس، برنارد قدیس، فرانسیس قدیس، کاردینال دوویتری (de Vitry) و رهبانان عادی فراوانی در تلاش بودند اعتمادم مردم را کسب نموده بین دین خدا و «دین فروشان» مرزِ روشنی را ترسیم نمایند.

استبداد زیر پرده دین بیداد می کرد. شقاوت اربابان کلیسا در حافظه تاریخ ثبت است: ضبط امواال، در آتش افکندن، حلق آویز کردن، محروم کردن از حق ارث و حق تصدی مشاغل پر درآمد، تخریب خانه ها و ممنوع کردن ترمیم و بازسازی منازل توسط بستگان، شکنجه و حبس ابد از جمله مؤاخذهائی بود که بر علیه معترضین بکار گرفته می شد. فرد خاطی می توانست با اظهار توبه، نادم شدن و «لو دادن سایرملاحده، کفاره معاصی» خود را پرداخت نماید. درسال 1183 فلیش کنت فلاندر «جمع کثیری از اشراف، روحانیون، شوالیه ها، دهاقین، دوشیزگان، زنان شوهردار و بیوگان» را زنده زنده در آتش سوزانید و «اموال آنها را ضبط و بین خود و اقوام تقسیم کرد.»[3]

شعله های مقاومت
زوال فزاینده ارزشهای اخلاقی در کلیسای کاتولیک و زندگی مملو از فساد ِ روحانیون ِ کلیسا زمینه های اعتراض را فراهم می کرد. فساد و اجحاف گسترده، حتی اعتراض کشیشان را هم برانگیخت. جيرولامو ساوونارول
(Girolamo Savonarola, 1452-1498) فساد در دستگاه روحانيت ِ کليسا را مغاير با آئین مسيح خواند و به شدت آن را افشاء می کرد. این کشیش ِ ریاضت پیشه که البته متهم به ستیز با رنسانس می باشد، کلسیای رُم را به «فاحشه ای» تشبیه می کرد که الطاف خویش را به معرض فروش نهاده است. او در نوشته هایش تنفر خود را از تشکیلات پر از «اسرار هزار ساله»[4] کلیسا و سازمان اداری آن (Roman Curia) عیان می کند و از فریاد زدن نمی هراسد.
گفته های او سرش را بر باد داد.
در اواخر قرن دوازدهم پیروان فرقه کاتاری (Catharism) نخستین مقاومت نسبتأ سازمان یافته جدی و شدید بر علیه اقتدار کلیسا را در جنوب فرانسه شکل دادند. پیروان این جنبش خود را کاتار به معنی پاک و خالص نام نهادند و گوئیا متأثر از مانویان دو انگارگرا بودند، یعنی در جهان آفرینش به حکمرانی خدای نیکی و خدای شرارت باور داشتند. آنها  تشویق به فقر و ریاضت می کردند و تزیین کلیسا را حرام می دانستند. بدلیل زندگی بی آلایش و زاهدانه اشان و دوری گزیدن از زرق و برق دنیوی در میان مردم عامه به محبوبیت خاصی دست یافته بودند. مراکز فعالّیت و گسترش این آئین در جنوب فرانسه درشهرهائی چون مارسی، تولوز، نابون و مون اورلئان بود. هنوز هم خرابه های برج و باروهای برپا شده در مناطق کوهستانی صعب العبور و استراتژیک، سالانه توریستهای بسیاری را به سوی خود جلب می کنند. سوداگران از سرزمینهای بوسنی، ایتالیا و بلغارستان نهضت نو پا را در این دیار اشاعه دادند. ویل دورانت می گوید:

«شاید این امر از آنجا ناشی می شد که مرابطات میان فرانسویان با مسلمانان و یهودیان در این منطقه بسیار زیاد بود.» اصول و مناسک این فرقه مسیحی متأثر از «پندارهای مانوی ها و سایر آراء مشرق زمین» بود.[5] آنها شدیدترین حملات را بر علیه پاپها و کلیسای قَدر قدرت ابراز می کردند: «پاپها جانشینان امپراطوران بودند نه خلفای حواریون مسیح. عیسی چند وجب زمین برای خفتن نداشت لکن پاپ در یک کاخ مجلل زندگی می کند. عیسی از مال دنیا هیچ چیز حتی پشیزی را مالک نبود، و حال آنکه اسقفان عیسوی مردمی ثروتمند بودند. پیروان فرقۀ کاتاری همچنین می گفتند که مردم مگر چشم حقیقت بین ندارید: این سر اسقفان و اسقفان مغرور و آقا منش، این کشیشان دنیا دار، این رهبانان چاق و چله همان فریسی ها یا خشک مقدس های عهد عتیق اند که دوباه پا بعرصه وجود نهاده اند، در نظر کاتاری بلاشک کلیسای کاتولیک روم همان فاحشۀ بابل بود، طبقۀ کشیشان پیروان شیطان بودند و شخص پاپ دشمن مسیح.»[6]

مجازات چنین بی پروائیهایی خوفناک است: اینوسان سوم در مقام پاپ اعظم بر علیه این «بدعتگذاریها» در سال 1198 در مکتوبی خطاب به اسقف اعظم چنین فرمان می دهد: «...ما بشما اکیدأ فرمان می دهیم که با هر وسیله ای که در اختیار دارید جمیع این بدعت گذاران را منهدم سازید، و کلیه مردمانی را که بر اثر آراء آنها آلوده گردیده اند از قلمرو خویش بیرون کنید... و در صورت لزوم می توانید ملوک و مردم را برانگیزانید تا بزور شمشیر آنها را پایمال نمایند.»[7] شوالیه ای که مأمور اجرای فرمان بود با شگفتی می پرسید: «چطور به چنین عملی مبادرت ورزیم؟ ما با این مردمان بزرگ شده ایم، خویشان و بستگانی در میان آنها داریم و بچشم خود می بینیم که پا از جادۀ عفاف و تقوی بیرون نمی گذارند.» از طرفی هم سراسقُف تساهل پیشه فرمان مکتوب ِ «ولایت فقیه» را جدی نگرفت و به آن عمل ننمود.
تا اواسط قرن دوازدهم میلادی در شهرهای اروپا شبکه عظیمی از فِرَق مختلف شکل گرفت. هدف اصلی آنان مبازه با «روحانیون» و اقتدار کلیسا بود. این اعتراضات در هسته مرکزی خود مطالبات اقتصادی بی چیزان را حمل می کرد. پیکان ِ پیکار به متوجه اغنیاء بود. مبارزه ای عدالتجویانه شهرها را در می نوردید. یکی از رجال مقتدر نهضت ِ پاتارین (Patarine) سمت و سوی اعتراضات را چنین بیان می کرد: «ثروت کشیشان ضبط شود، اموال آنها را در معرض حراج قرار دهند، خانه های آنها را بگشایند تا مردم چپاول کنند، و خود آنها و حرام زادهایشان را از شهر بیرون رانند.»[8]

از آن دوران قهرمانیهای بسیاری در سینۀ تاریخ ثبت گردیده است. در پیکار برای آزادی زنان و مردان شجاعی بر اصول خویش پای فشردند. گرچه آنها سر بدار شدند، ولی نهال آزادی بشریت را آبیاری کردند. «سربازان حق بر علیه باطل» با شمشیرهای آهیخته حلقه محاصره را بر شهر بزیه (Béziers) در ناحیه لانگدوک روسیون فرانسه هر روز تنگتر می کرد. آنان به شکار مرتدین و ملاحده آمده بودند تا کار ِ بدعت گذاران را یکسره کنند و یا خویش به بهشت برین نائل آیند. اما ساکنان و زعمای غیرتمند شهر حاضر نبودند «ملاحده و یاغیان» را تسلیم لشکریان ِ پاپ نمایند. جواب آنها در مقابل تهدید های مکرر محاصر کنندگان و نمایندگان پاپ بسیار روشن بود: تن به محاصره دادن و حتی خوردن اطفالمان به مراتب شرافتمند تر و اولیتر است از تسلیم همسایگانمان. آنها حاضر نشدند به این ذلت تن دهند و همسایگان خود را تسلیم نمایند. «همیشه در صحنه» ها از حصار و برج و باروی شهر بالا رفتند و شقاوت گونه بیست هزار انسان بیگناه را از دم تیغ گذراندند. آنها به کودکان و زنان بی دفاع هم رحم نکردند. منبع موثقی که قساوت آن روز شوم را برشته تحریر در آورده است، نقل می کند که از نماینده اعزامی پاپ سؤال شد که با کاتولیکهای خودی چگونه برخورد کنیم؟ آیا آنها هم سزاوار مرگ اند؟ فتوی نماینده پاپ صریح است: «همه را بقتل رسانید، زیرا خداوند می داند که چه کس بر حق است.»[9] کینه صلیبیون شهر را به آتش کشانده با خاک یکسان کرد.

انگیزیسیون
در طی دوران ِ مخوف تفتیش عقاید، آرای رسمی کلیسا «حقیقت مطلق» بود. هر کلام انتقادی مستوجب سنگدلانه ترین مجازاتها می گردید. هر عقیده مخالفی، هر نوع شیوه زیست دگری به سیخ کشیده می شد. براستی که انسان گرگ انسان است (توماس هابز). تاریخ انسان محشون از شقاوت است. نگاهی به ابزارهای شکنجه جهان کهنه و نو نشانی است بر این مدعا: «گاو برنجی» وسیله ای بود که قربانی برهنه را با دست وپای بسته از دهان آن به درون حفره شکمی وارد می نمودند. در زیر آن گاو برنجی، آتشی افروخته می شد. قربانی وحشت زده و تیره بخت در این حفره تنگ دست و پا زنان کباب می شد. «گهواره یهودا» یکی از زجر آورترین دستگاه های شکنجه آن دوران سیاه است. نگون بختان برهنه را بر رأس صندلی به شکل هرم می نشاندند. بدن او با ریسمان از بالا به دیوارها وصل بود تا مقعد قربانی دقیقأ بر روی رأس تیز صندلی قرار گیرد. پاهای بهم وصل شده هم بصورت کشیده شده به یکی از دیوارها بسته می شد. انتهای مثلث به آرامی در مقعد قربانی آویزان شده فرو می رفت. این وضع ساعتها و یا روزها جان قربانی را قطره قطره می گرفت.

«کهریزک» تکرار آن شقاوتها و نکبتها در جهان ماست.

عقیده عام عیسویان چنین است که می گویند کلیسا را عیسی مسیح پسر خدا بنیان نهاده است.
هر نظر مخالف دیگری اهانت به خداوند و «مقام رهبری» پاپ قلمداد می گشت. هر گونه تساهل به «مرتدان» یاری رساندن به امر شیطان بود. اینوسان سوم پاپ اعظم که به لجاجت و سختگیری زبانزد بود هیچ عقیده و نظری مخالفِ رأی خود را بر نمی تافت. او بر علیه مخالفان چنین فتوی می داد: «قانون مدنی با ضبط اموال و قتل خیانتکاران آنها را بسزای اعمالشان می رساند، .... به همین سبب ما را حق بیشتری است تا افرادی را که نسبت به آئین مسیح خیانت می ورزند، تکفیر و اموالشان را مصادره کنیم، زیرا بیحرمتی نسبت به بارگاه الهی جرمی است بمراتب عظیم تر از اهانت بقام سلطانی.»[10]  اقتدارگریان و سیاستمداران روحانی چون اینوسان سوم آنچنان توده عامی را با تفسیرهای دینی خود مسخ کرده بودند، که آنها تقریبأ در سراسر اروپا با شور و شعفی مؤمنانه با طیب خاطر به تعقیب و آزار همنوعان خود کمر می بستند. نوید مغفرت و بهشت، شوری همگانی در جامعه بر انگیخته بود. «عاشقان ولایت» مست ِ وصال معشوق، شقاوت پیشه می کردند. کشیشی از اهالی فرانسه خطاب به پاپ اعظم اینوسان درکمال شور ایمانی می نوشت: «در این مملکت دین داری مردم بحدی است که هماره حاضرند نه فقط اشخاصی را که صریحأ از دستۀ ملاحده هستند بلکه آنهائی را که صرفأ مظنون به بدعت گرائیند در آتش بسوزانند.»[11] بعضأ اتفاق می افتاد که «امت بیدار» خود دست بکار می شد، درهای زندان را می شکست و مرتدان را به تل هیمه ای آتش می کشاند و زنده زنده می سوزانید.

در اکناف و اطراف «سگان شکاری خدا» (Domini canes) به شکار «معاندین نظام» اشتغال داشتند. توابین بسیاری هم که از نهضت پاتارین روی برتافته، به آئین کاتولیک گرویده بودند یاری رسان و راهنمای این «سگان شکاری خدا» بودند. یکی از افراد این جماعت ِ سادیست کشیشی به نام روبر دومینیکان بود که در سال 1239 فتوی سوزاندن 180 نفر زندانی را صادر نمود. اما نظام ولایت به او هم وفا نکرد. بعدها گره گوری کبیر او را از سِمتش عزل و به حبس تا پایان زندگانی محکوم کرد.

حتی «خودی ها» هم از جنون آزار و تعقیب در امان نیستند.
سرنوشت آیت الله منتظری ودیگر «اصلاح طلبان» تکرار همان داستان است.

کلن/آلمان


                                                            ادامه دارد




[1]) خبرگزاری فارس، 9 دیماه 1388. http://www.farsnews.com newstext.php?nn=13910411000689
[2]) مجتبی عبدخدايی: واتيكان (كليسای جهانی كاتوليك)، ص .52
[3]) همانجا، ص. 378.
[4]) «اسرار هزار ساله» نام کتابی است از علی‌اکبر حکمی‌زاده که د ر سال 1322شمسی که در نقد بینش ملایان نگارش یافته است. روح الله خمینی در پاسخ به این جزوه «کشف الاسرار» را برشته تحریر درآورد.
[5]) ویل دورانت: جلد 13، ص. 372، 373.
[6]) همانجا، ص. 375.
[7]) به ظن قوی خمینی از محتوی این فرمان بی اطلاع نبوده است. فتوی و فرمان نسل کشی خمینی در سال 1360 و قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان 1367 تکرار همان سفاکی ها است.
[8]) سمتِ خشم مردم ما نیز در تسویه حساب با ملایان بدین سیاق است.
[9]) ویل دورانت، همانجا، ص. 380.
[10]) E. Vacandard: The Inquisition, S. 68.
([11] Vacandard: S. 63.

یکشنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۹۱

اسناد آزادی گذری بر کشاکش انسان برای دستیابی به آزادی قسمت دوم دکتر عزیز فولادوند



اسناد آزادی

گذری بر کشاکش انسان برای دستیابی به آزادی

قسمت دوم

دکتر عزیز فولادوند



مقاله در این بخش به بررسی اقتدار دین رسمی در قرون وسطی در اروپا نظر دارد. استبداد ِ سیاه دینی، نیرنگ، فریبکاری و فساد روحانیون و ارباب قدرت، جامعه و تمام استعدادهای آن را به انقیاد کشانده بود.

تلاش برای در هم کوبیدن این نظم و نواختن شیپور رهائی در اواخر این دوران آغاز یافت. راه طی شده در آن دوران بسیار مهیب و آموزنده است. از دل آن برهه زمانی سیاه اندیشه های بلندی جوانه زد که بعد ها «در اسناد حقوق بشر» متبلور گردید.





حکومت دینی کلیسا

واكاوی منابع تاريخی قرون وسطای اروپا نشان می دهد که تا اواسط قرن شانزدهم مذهب كاتوليك رومی به منزله يگانه و تنها مذهب مسلط مسيحيت بشمار می آمد. قرون وسطی عصر تاریک اندیشی، اختناق و حاکمیّت اولیاء و اصحاب ِ دین در مناصب مختلف است. برداشت معیینی از آئین مسیح به عنوان شریعت مطلق بر تمام جامعه سایه سنگین خود را پهن کرده بود. اقتدار مهیب ِ دین ِ رسمی در همه عرصه ها گسترده بود. سیاست، اقتصاد، جامعه، فرهنگ، زندگی خصوصی و حتی وجدان و ایمان افراد در چنبرۀ قدرت کلیسا دست و پا می زد. نظام فئودالیته حاکم برای تداوم خود نیازمند تثبیت عقاید رسمی بود. تئوکراتی فاسد و روحاینون فریبکار، استبداد حاکم را تئوریزه و مشروع جلوه می دادند. پایه های فقهی و شرعی نظام ِ حاکم بر پایه جعل کتب دینی و احادیث مستحکم می گردید. «نظام مقدس» تداوم خود را ازاطاعت و تکریم ِ توده های عامی می مکید. جهل و بی سوادی زمینه بسیار مناسبی برای تدوین، رواج و گسترش خرافات و افسانه های مخدر فراهم آورده بود.



یکی از کار کردهای تولید افسانه توسط کلیسا تأمین و تثببیت ِ وجوهات شرعی و منابع مالی کلیسا بود. طلب مغفرت، اجراء مراسم عشای ربانی، تسکین و تخفیف آلام ارواح در برزخ به برکت دعا از جمله «کالاهایی» بود که با تقاضای روز افزونی مواجه بودند. یکی از تئوریسینهای «دریافت ثواب آخروی در مقابل پرداخت وجوهات شرعی» پطردامیان (1072ـ1007 (Peter Damian, بود که با بلاغت ِآتشین خود به این خرافات جان می دمید.



ویل دورانت یکی از این افسانه ها را چنین شرح می دهد:

«در قرن دوازدهم عاملی که باعث رواج این فرضیه گردید افسانهای به این مضمون بود که پاتریک قدیس ایرلند، برای مجاب ساختن عده ای از شکاکان مقرر داشته بود که د ر ایرلند گودالی حفر کنند، و چند تن از رهبانان به دورن آن پائین روند. هنگامیکه این رهبانان از درون حفره بیرون آمده بودند، طبق این افسانه، برزخ و جهنم را چنان بوضوح توصیف می کردند که مایه حرمان مستمعین می گردید. شوالیه ایرلندی اوئن (Owen) مدعی بود که در سال 1153 از درون آن حفره، بدوزخ رفته است. وصفی که وی از ماجراهای آن دنیای اسفل می کرد، متضمن محاسن سرشاری بود. مردم کنجکاو ازاطراف و اکناف برای دیدن حفره بحرکت در آمدند، و برای اشخاص ناباب راه تحصیل عوائدی گشوده شد. بهمین سبب در سال 1497 پاپ الکساندر ششم آن حفره را دام شیادی خوانده، فرمان به مسدود ساختنش داد.»[1]



شیادان مذهبی این چنین مردم را در رعب نگه داشته به انقیاد می کشاندند.[2] بازار ِ خرافات گرم است تا «خیمه عمود نظام» نلرزد. «زنی از اهالی تولوز [جنوب فرانسه] اعتراف نمود که کرارأ با شیطان همخوابه گردیده است و بر اثر مساعی جمیله وی، در سن پنجاه و سه سالگی غولی زائیده بود که سر گرگ داشت و دم مار» و گره گوری کبیر( 590 تا 604 پاپ كليسای كاتوليك روم) به این پندارِ عام که کوههای آتش فشان دهانه های جهنم است دامن می زد و مدعی می شد که «دهانه آتش فشان اِتنا همه روزه باز می شود، تا عدۀ کثیری از نفوس را که مقدّر بود بدوزخ روند، بپذیرد.»



گرگوری کبیر

قلب تپنده نظام ِالهیات سیاسی ای اصحاب ِ کلیسا مشروعییت بخشیدن به استبداد ِ فرمانروا بود. به باور ایشان حتی اطاعت از فرمانروای «بد» هم وظیفه ای است شرعی. گرگوری کبیر (Gregory the Great, 540-604) هم مانند آگوستين فرمانروای بد را يكی از تدابیر الهی برای کیفر گناهان دانست. او موعظه می کرد و می نوشت که مردم حق ندارند درمقابل حاکم ِ بد تمرد و نافرمانی نمایند. همان‌گونه كه حقی وجود ندارد که در برابر فرمانروای خوب دست به مقاومت زد. به باور ِ این «پاپ ـ امپراطور» هرگونه مخالفت با هر نوع فرمانروا، ارتداد و نافرمانی از خداوند است. او نه تنها زمامدار شریر و جائر را واجب الاطاعه می شمارد بلکه سکوت، خاموشی و رضا در برابر زمامدار سیاسی را هم توصیه می کند.



گره گوری کبیر با تعصبی خشن به ترویج آئین کلیسا همت گماشت. در سال 599 میلادی او با صدور فرمانی طرق ِ به انقیاد کشاندن غیرمسیحیان ِ کافر ساکن جزیره ساردنی / ایتالیا را ترسیم کرد. عدم مدارا و خوی مستبدانه گره گوری بخوبی در این فرمان نمایان است: «اگر شما متوجه شدید که آنها [غیر مسیحیان جزیره ساردنی/ایتالیا] تمایلی به تغییر در رفتار و کیششان نشان نمی دهند، پس ما فرمان می دهیم، که آنها را با جدّیت و سعی تمام تحت تعقیب قرار دهید. اگر آنها از جماعت ِ غلامان و بردگانند، پس واجب است که آنها را با شکنجه و تعزیز تنبیه کنید تا به راهِ خیر و صلاح هدایت برگردند. ولی اگر از جرگه خواجگان و مهتران اند پس باید آنها را در قعر سیاهچالهای خشن به سر عقل بیاورید، تا آنانی که از پذیرش کلمات رستگاری ـ همان موعظه هائی که آنان را از هیبت مرگ می رهاند ـ  سر باز می زنند، با تعزیز جسمانی اعتقادی پاک و مبری به قلبشان حلول نماید.»[3]

این اندیشه را با فاصله زمانی 1413 سال در اندیشه های خمینی و باند حاکم در ایران می یابیم.



گره گوری کبیر توفیق یافت که مقام پاپ اعظم را به سوی امور دنیوی سمت داده، مقدمات سلطنت پاپهای قرون وسطی در اروپا را فراهم آورد. به قول ویل دورانت گره گوری را نه می توان «حکیم و عالم الهی» دانست و نه «استادی در سبک تحریر»، با این وجود مردم آن عصر در ژرفنای روحشان تقریرات او را با خود حمل می کردند. آنها برای آرامش دنیوی و طلب مغفرت به کلیسا پناه می آوردند. کالای دینی کلیسا هم هشصد فقره مراسلات بود که از قلم افسانه سرای گره گوری ترواش کرده بود. اندیشه های تحریر شده در مکتوبهای این پاپ بخوبی اوضاع و احوال زمانه او را ترسیم می کند. افکار توده عامی تحت نفوذ ِ بلا منازع این «ترّهات» بود، که هدفی جز گسترش رعب، وحشت و تداوم اقتدار ملایان دین و چپاول و غارت آنها نداشت. تودۀ ساده دل که احساس «گناه نخستین» او را در هم می فشرد با افسانه های مذهبی تراویده از قلم اربابان کلیسا رام می شد و از کلیسا انتظار فیض الهی داشت.



فساد لجام گسیخته

ثروت سرشار کلیسا از چپاول و غارت محرومان و تنگدستان نشأت می گرفت. املاک و زمین های کشاورزی کلیسا و انباشت ثروت در دست پاپها، اسقفهای اعظم، کشیشان، کارگزاران و خدام کلیسا فساد ِ لجام گسیخته ای را دامن می زد. دادگاهها، نظام اداری و کل سیستم را فریبائی پول و مکنت، به نحو رسواانگیزی رام می کرد. رشوه دادن، تبعیض، ریا، اجحاف، چابلوسی، حرص و مال اندوزی ارزشهای مسلط بودند. با پرداخت «وجوه شرعی» به ملایان این امکان فراهم بود که هر «فعل حرامی» را حلال کرد و از هر جرم و «گناهی» برائت جست.



زمینهای کلیسا مَمراساسی درآمد این تشکیلات عریض و طویل بود. ویل دورانت می نویسد: «این اراضی را کلیسا از طریق هدایا یا هبه، از راه خرید یا قصور اشخاص مرتهن دراجرای بیع شرط، یا احیاء اراضی اموات بهمت رهبانان دیرها، یا سایر جماعات روحانی به چنگ آورده بودند.»[4] این انتظار همواره وجود داشت که ملاک در هنگام مرگ املاکش را وقف کلیسا نماید. امتناع از انجام این وظایف شرعی افراد را مظنون به الحاد می نمود. این اتهام عواقب خود را در پی داشت. ثروت افسانه ای ارباب کلیسا امری غیرعادی محسوب نمی شد. «چندین هزار پارچه آبادی، دوازده شهر کوچک، حتی یکی دو تا از شهرهای معمور بزرگ» در تملک یک کلیسای اعظم قرار داشت. ویل دورانت ارقامی در رابطه با مکنت کلیسا بدست می دهد: «صومعه مارتین قدیس متجاوز از بیست هزار نفر سرف در اختیار داشت، اسقف بولونا در حدود دو هزار پارچه آبادی داشت، دیر لاس خولگاس در اسپانیا، شع و چهار شهر را مالک بو.د، در حدود سال 1200، در کاستیل واقع در اسپانیا، کلسیا ربع اراضی مملکت را در تصرف داشت.» هر اسقف ِ انتخاب شده از طرف پاپ بعنوان نماینده «ولایت فقیه» در یک ناحیه موظف بود که «جمیع در آمد ششماه قلمرو خویش را بعنوان حق نصب» به خزانه پاپ سراریز نماید. «عوائد خزانه پاپی در حدود سال 1250 بمراتب زیادتر از عایدات کلیه حکومات ملکی اروپا می شد.»



به طرق ِ ممکنه می بایست مخارج روز افزون حوزه حکمروائی پاپ تـأمین می شد. در این باب، دوخت ِ هر نوع کلاه شرعی مجاز است. «به جمیع خانواده های عیسوی تکلیف کرده بودند، که همه ساله یک پشیز (معادل 90 سنت امریکائی) برسم به دربار پاپ بفرستند.» در جریان دعاوی حقوقی بین رعایا، پاپها «این حق را برای خود محفوظ می داشتند که در ازاء گرفتن مبالغی [...] طرفین را از قید حقوق شرعی برهانند.»[5] به دیگر سخن با پرداخت «حق پاپ» [6] امکان عدول از احکام شرعی وجود داشت.  فروش نماز و عشای ربانی، خرید آمرزش گناهان و دعاهای متفاوت هم یکی دیگر از درآمد های سرشار کلیسا بشمار می آمد.



دور شدن از نُرمهای اخلاقی تبلیغ شده از جانب «روحانیون» هیچ مشروعییتی برای متولیان دین باقی نگذاشته بود: «دینداران کلیسا اكثر كشیشان با زنان متعدد، رابطه داشتند و به تدریج قبح مفاسد اخلاقی در كلیسا از بین رفت. رسم بر این شده بود كه كشیش، مقام روحانی خود را پس از مرگ به فرزندانش واگذارد و امتیازات مالی به وراثت می رسید. [...]. ماروزیا [Morozia, 892-932]، دختر یكی از سناتورهای روم همخوابه یكی از پاپ ها [Serguis] شد و حاصل این معاشقه پسری بود كه آن پسر هم به نوبه خود پاپ شد [Johannes XI.]، اما مادرش كه از مردی دیگر نیز پسری آورده بود پسر اول خود را محبوس ساخت تا دومی بتواند به مقام پاپی برسد» [7]



برنادت قدیس (Bernadette Soubirous, 1844 – 1970) تنفر خود به این دستگاه عریض و طویل ِ فاسد را چنین بیان می کرد: «کلیسا دیوارهای خود را با شکوه ساخته و از مساکین بکلی غافل مانده است. سنگهای خود را به طلا می آراید، اطفال خود را برهنه می گذارد. با سیم تیره بختان دیدگان اغنیا را مسحور می سازد.» [8]



جایگاه زن

تبیعیض زن بخش تفکیک ناپذیر یک نظام مستبد دینی است. سادیسم مردانۀ ملایان و روحانیون کلیسا بسیار عیان و فرضیات کاهنان اساسأ زن ستیزانه بود. قوانین کلیسا منقاد نمودن زن را نشانه کرده بود. به باور آنان زن را چنین مقامی بود: «شرّی ضروری، وسوسه ای طبیعی، مصیبتی مطلوب، خطری خانگی، جذبه ای مهلک و آسیبی رنگارنگ». زن مسبب آن «گناه نخستین»، اغفال نمودن آدم و محروم کردن او از باغ بهشت بود. ترتولیانوس (Quintus Septimius Florens Tertullianus, 150-220) که به نخستین پدر مدافع مسیحییت در زبان لاتینی اشتهار دارد، زن را چنین می بیند: «تو دروازه شیطانی؛ تو آنکس را که شیطان جرأت نداشت از روبرو مورد حمله قرار دهد مجاب کردی، به سبب تو بوده که پسرخدا ناگزیر به مردن شده، تو باید پیوسته جامه سوگ و ژنده به تن داشته باشی.» ژان کریسوستوم قدیس (John Chrysostom c. 347–407) یکی از چهار مجتهد کلیسای شرقی، اسقف اعظم قسطنطنیه و یکی از وعاظ بلیغ جهان مسیحییت نگاهش را به زن پنهان نمی کند: در میان تمام جانوران وحشی، زیان بار تر از زن وجود ندارد.» [9]



بزعم توماس آکویناس قدیس  (Thomas von Aquin, 1225 – 1274)معروف به حکیم آسمانی، فیلسوف و متاله مسیحی پرآوازه قرن سیزدهم میلادی: «زن بعلت ضعف طبیعت، هم از لحاظ عقل و هم از بدن، تابع مرد است [...] زن طبق قانون طبیعت محکوم است و حال آنکه یک نفر غلام چنین نیست [...] اطفال باید پدران خود را بیش از مادرانشان دوست بدارند.»[10]  شریعت حاکم ملایان ِ دین وظیفه حراست و سرپرستی زن را بشوهرش واگذار می ساخت. زن موظف به «سمعاً و طاعةً» بود. نشوز زن، خشم شوهر را برمی انگیخت و احکام شریعت به روشنی شوهر را محق می نمود، زن ِ سرکش و ناسازگار را به تمکین وادار نماید. قوانین مدنی هم آشکارا زن ستیزی دینی را نهادینه کرده بودند. زنان بدلیل مهجوریت و «بعلت عدم ثبات» نمی توانستند در پروسه های قضائی شهادت دهند. دیه مردان در مقابل بزه مشابه دو برابر دیه زنان بود. باستناد قرارداد ِ ازدواج اختیارات تامه به شوهر واگذار می گردید که در کل مالکییت ِ زن حق تصرف داشته باشد. از زن حق مالکییت سلب می گردید و اموالش به همسرش انتقال می یافت. آنان حق پرداختن به پیشه طبابت را نداشتند و بندرت بزنان امکان ارتقاء به سطح استادکاری در حِرف مختلف داده می شد.



کلیسای کاتولیک زن را عامل فساد و منفور خدا می دانست. سرچشمه معاصی و ریشه فجور است. مقصر آن گناه نخستین زن بود که بانی بيرون راندن آدم از بهشت گردید. وجود زن به مثابه پخش گناه در فضا محسوب می گردید. كشيشی پرسيدند: «آيا مرد نامحرم می تواند به خانه ای كه در آن زن هست، وارد شود؟ پاسخ گفت: هرگز؟ هرگز؟ و اگر در آن خانه مردی از محارم زن هم وجود داشته باشد و اين مرد نامحرم بر او وارد شود و زن را هم نبيند، باز گناه كرده است.» [11]



کلن/آلمان

20 مرداد 1319 (20 آگوست 2012)                                                                        ادامه دارد





[1] ) ویل دورانت: جلد 13، عصر ایمان ـ اوج مسیحییت ـ ، ص. 300، ترجمه ابولقاسم طاهری.

[2]) چاه چمچران هم شاید کپی برداری تاریخی از این گودال ایرلندی باشد.

[3] (Gregor. Epist. 9, 204.

[4]) ویل دورانت، همانجا، ص. 362.

[5]) ویل دورانت، همانجا، ص. 365.

[6]) چیزی چون «سهم امام»

[7]) رابرت روزول پالمر: تاریخ جهان نو، ترجمه، ابوالقاسم طاهری، ج 1، ص. .66

[8] ) همانجا، ص. 413

[9]) سیمون دوبووار: جنس دوم، ج۱، ص.۱۵۹

[10]) ویل دورانت: جلد 13، عصر ایمان ـ اوج مسیحییت ـ ، ص. 482.


[11]) دکتر شریعتی: فاطمه، فاطمه است، ص .59

جمعه، بهمن ۲۷، ۱۳۹۱

کلامی از سر رنج و خشم 1و 2 دکترزری اصفهانی

دکتر زری اصفهانی. شاعر . نویسنده و فعال سیاسی دو یاداشت نوشته است که در یاداشت دوم منجمله خطابش به من ویاداشتک شصت و یکم من بوده است. من عجالتا سخنی ندارم ولی چون معتقدم همه باید حرفشان را بزنند نوشته ایشان را در سایت دریچه درج میکنم. اسماعیل وفا یغمایی
کلامی از سر رنج و خشم 1- دکترزری اصفهانی
برای همه آنهایی که وقتی جنازه های مجاهدین برخاک می افتد و تازیانه های دشمن بدن های رنجورشان را آش ولاش میکند منبرهایشان را آپ دیت میکنند . و نیش های زهرآلودشان را چون عقرب های جرار بر قلب های پر غم یاران آنها فرو میکنند . برای آنها که خود صحنه را خالی کرده اند و چشم دیدن دیگرانی که هنوز هم با حنجره خونینشان فریاد میکشند ندارند . برای آنها که درکنار بسترهای بویناک آرامش شان و پشت اسباب بازیهای کامپیوتر یشان نشسته اند و با کلمات زهرآگین شان نمک برزخمهای دلاوران می پاشند . برای انها که دیگر حوصله جنگیدن ندارند و از دیدن رزم و جنگ دیگران آزرده میشوند . برای آنهایی که با جیغهای بنفش مشمئز کننده شان به جای قاتلین ؛ مقتولین و مجروحین و مظلومین را هدف قرار داده اند . برای آنها که دیگر حتی شرم ندارند که برسرو روی یاران وهمسنگران دیروزشان با کلماتی زشت ، ناجوانمردانه و نالوطیانه لجن بپاشند . برای دوستان دیروز و ابلهان فرو مایه نمک به حرام امروز


لاطائلات
درمرغزار لاطایلات می چرند
گاو های فربه
با چشم های قی کرده
کلمات شیطان را می بلعند
و بلاهتی لزج از دهانشان می چکد
برزمینی آلوده سم می کوبند
درپیشگاه قصابان زانو میزنند
و درنشخوار بی انتهای عفونت بخواب میروند
------------
نوشته ای از سر خشم و درد -2 -زری اصفهانی
برای آنهاییکه به اسم روشنفکر و نویسنده و شاعر و چه و چه و چه داد دموکراسی سرداده اند که چرا درکشورهای غربی و درکانون های دموکراسی نمیشود راحت و بی دغدغه به مجاهدین خلق فحش داد و بد و بیراه گفت و چرا اگر اینکاررا بکنند مورد اعتراض قرار میگیرند . برای آنهایی که کمپین هایشان را درجهت خواسته های سیاسی خودشان که یعنی بسته شدن سازمان مجاهدین خلق و پراکنده شدن افراد و نابودی تشکیلات آنهاست درست کرده اند و اسمش را هم گذاشته اند کمپین نجات ساکنان لیبرتی که مورد معامله این و ان قرار میگیرند و البته اینها که خیلی روشنفکر و خوب و خوشگل و عالی هم هستند اساسا کاری به اعتقادات سیاسی انها هم ندارند و فقط میخواهند محض رضای خدا و از سر دلسوزی مفرط برای حقوق بشر و برای این یتیمان و بی کسان و اسرای دست مسئولین وبالاترهای خودشان کاری بکنند . نخیر آقایان نویسنده و شاعر و حاج خانم های تر گل و ورگل و تیتیش مامانی . دردموکراسی های غربی به دولت های درقدرت حمله میکنند و انتقاد میکنند و اگر هم نابودشان کنند کسی کاری ندارد و مهم نیست و کسی نگران نیست . زیر ا که این دولت ها و رئیس جمهورها که مورد انتقاد قرار میگیرند یک گروه اپوزیسیون که سی سال جنگیده است و رنج برده است و کشته داده است و درراه هدفش تا این نقطه ایستادگی کرده است نیستند . زیرا ان دولت ها و حزب ها یک رئییس جمهور هم که خراب بشود و برود دنبال کارش یکی دیگر دارند به جایش بگذارند نه مثل مردم فلک زده ایران که هیچ چیزی دیگر ندارند و هیچ کسی هم ندارند که برایشان بجنگد به جز تعدادی انگشت شما ر گروه ها ی اپوزیسیون و تنها یک تشکیلات بزرگ و منظم و با اعتبار جهانی که پشتوانه حرکت و جنبش شان هست و باید باشد و نباید از دست برود . اگر این را درک نمیکنید شعور سیاسی تان بشدت پائین است و بشدت نادان و احمق هستید . ای کمپین سازانی که نوشته اید ما با اندیشه سیاسی کسی کار ی نداریم که اتفاقا هم کار دارید و میخواهید سر به تن این اندیشه سیاسی نباشد زیرا که کر دسته جمعی که همیشه همه تان با هم خوانده اید از مصرع اولش مرگ بر ان تشکیلات و مرگ بر رهبری آن تشکیلات و مرگ بر مبارزه را بخوبی همه دریافته اند و اصلا نیاز به پوشاندنش را هم ندارید که اظهر من الشمس است . کسی که نداند که یک مبارز که بیش از سی سال جنگیده است چیزی به غیر از اندیشه سیاسی اش دیگر ندارد و اساسا همه وجودش بدل به یک اندیشه سیاسی شده است . مسلما نمی فهمد که اگر مبارزی از اندیشه سیاسی خودش و ظرف سیاسی خودش جدا شود دیگر وجود خارجی نمیتواند داشته باشد و میشود یک انسان بیچاره ای که دردنیا یی غریب آواره است و دیگر تمام آثار جراحت های روی بدنش از یک نبرد بی امان سی ساله هم ارزشی ندارند و جایی حساب نمیشوند همانطور که وقتی لیوان آبی را برزمین بریزید قطر ه ها هرکدام به گوشه ای پخش میشوند و بخار میشوند و محو میشوند. ای کسانی که دادو بیدادتان درآمده است که چرا دیگران شما را شماتت میکنند که معرکه گیری هایتان همه درجهت منافع جمهوری اسلامی و خواست جمهوری اسلامی است و به همین دلیل هم در سایت ها و خبرگزاریهای جمهوری اسلامی برایتان دنبک و دستک میزنند و رقص عربی میکنند دلیل این شماتت ها و اعتراض ها این است که شما دارید به اسم نجات افراد ،زیرآب تشکیلات و اعتقادات و مقدسات آنها را میزنید . دارید انها را تحقیر میکنند، دارید بصورت های زخمی و مجروح و رنجورشان لجن می پاشید با این عبارت که نمیخواهیم مورد معامله این و آن قرار بگیرند تبدیلشان کرده اید به بچه های عقب مانده و یا یتیم که از خودشان هیچ اعتقادی و هیچ قدرت و شخصیت انسانی که بدانند چه خوب است و چه بد است ندارند و نشسته اند تا کمپین سازانی که هیچ جایی پیدایشان نیست و سال به سال درصفحات اینترنتی شان چیزی پیدا نمیشود به جز چند ترانه و عکس و جک یک مرتبه وقتی جنازه ها به زمین می افتد و پیکرهای له شده و خون آلود درزیر آوار ظلم جمهوری اسلامی تکه پاره میشود و دلاورانی درخون خود غرقه میشوند و میرود که این ظلم آشکار و این جنایت و بیداد بی نهایت تلخ و وحشی و گستاخ دامن ننگین جمهوری اسلامی و عراق و آمریکا و سازمان ملل را بگیرد و همه کانال های تلویزیونی جهان فیلم هایش را نشان میدهند و همه دولت ها آنرا محکوم میکند و همه جهان بصورت های جنایتکاران تف می اندازند یک مرتبه این کمپین سازان دلسوخته مثل جن از چراغ جادوی علاءالدین فیس بوک و دیگر سایت ها سربرمی آورند و درکنار انواع فحش ها و دری وریهاو طعنه ها ونیش ها و تحقیر ها ی نوچه هایشان فرشته نجات همه خلق جهان را برشانه هایشان بگذارند وحلوا حلوا یش کنند که میخواهند مجاهدین را از لیبرتی نجات دهند و کاری با عقاید سیاسی شان هم ندارند !!! ای عجب چرا کاری ندارید. جان عمه تان حتما کار داشته باشید . مگر میشود که کاری نداشته باشید در دموکراسی غربی همه به همه چیز و همه کس کاردارند و رئیس جمهورها را هم مسخره میکنند شما چرا نکنید ؟؟؟.و البته درکنارش هم تهدید پشت تهدید که اگر کسی اعتراض کند ما هم حرف زیاد داریم که میزنیم . و چنین میکنیم و چنان میکنیم .
و ای عجب که وقتی هم آثار و تبعات خرابکاری خود را درسایت ها و خبرگزاریهای جمهوری اسلامی می بینند بازهم به روی مبارک و ریش وسبیل مبارک نمی آورند و همچنان براسب پررویی و خود بینی خود می تازند . در هرحال اگر می پرسید که چرا نمیتوانید لجن به سر و روی یک عده رزمنده که سی سال جنگیده اند و دلاوری کرده اند و درده ها عملیات ضد جمهوری اسلامی شرکت داشته اند و بر هرعضو بدنشان آثار زخم های زندان ها و شکنجه گاه های گاها دو نظام و عملیات ها و جنگ ها نظامی بر جا مانده است و هنوز هم با رشادت تمام برسر اعتقادات خود ایستاده اند و با دست خالی و تنها با خون شان و جسدشان دارند همچنان می جنگند باید بگویم زیرا که اینها دولت درقدرت نیستند زیرا که رئیس جمهور آمریکا نیستند که از میان دنیای خوشی و لذت و قدرت و مقام درامده باشد و حالا که رئیس جمهور شده است هم همان ثروتمند قبلی است و میشود هرلیچاری را بارش کرد و مساله ای هم نیست زیرا وقتی برود یکی دیگر مثل اش هست . نخیر نمیتوانید برسر وروی ر زمندگان آزادی در لیبرتی یا هرجای دیگری لجن بپاشید و زبان وقلم زهرآگین آلوده خیانت بارتان را که دیگر کمترین اثری از خلق و انقلاب و مردم و مبارزه و جوانمردی و حداقل لوطیگری روستایی هم درآن نیست در خدمت جمهوری اسلامی و برعلیه آنها بکار بگیرید . زیرا که آنها دراپوزیسیون هستند و نه درقدرت . زیر ا که آنها چریک اند و نه رئیس جمهور زیر که آنها سمبل های رنج و مقاومت مرد م ایران اند نه عضو دولت و برسر مال و منال وقدرت . زیر ا که آنها خواهران وبرادران و همسنگران ما هستند و بوده اند و دوستان ما بوده اند و هستند . زیرا که ما سالها بر سر مزارهایشان گریسته ایم و اجساد آغشته به خونشان را بدرقه کرده ایم . زیرا که حتی بادیه نشیننان هم این را می فهمند که وقتی برسر سفره کسی نشستند و نان و نمک خوردند به او تعرض نمی کنند به او بی احترامی نمی کنند . اورا به دشمن نمی فروشند . از او حمایت میکنند .و وقتی هم دشمن به چادرشان حمله کند جان خودشان را هم فدای مهمانشان میکنند . لجن پاشیدن بر سر وروی مجاهدین خلق به هراسمی با هرقلمی و بهرشکلی چه شاعر باشید چه نویسنده باشید چه خانم خانه دار باشید چه رئیس جمهور بورکینا پاسا باشید جواب دارد و اعتراض دارد و کسی دیگر تحمل این هرزه گویی ها را بخصوص وقتی جنازه های انسان های بی دفاع جلوی چشم های اشکبار خونین و تکه تکه شده ریخته اند ندارد . اگر شیر فهم نشدید که چرا اعتراض وفریاد همه برعلیه شما ها بلند است بگوئید تا بازهم بنویسم