جمعه، بهمن ۲۷، ۱۳۹۱

کلامی از سر رنج و خشم 1و 2 دکترزری اصفهانی

دکتر زری اصفهانی. شاعر . نویسنده و فعال سیاسی دو یاداشت نوشته است که در یاداشت دوم منجمله خطابش به من ویاداشتک شصت و یکم من بوده است. من عجالتا سخنی ندارم ولی چون معتقدم همه باید حرفشان را بزنند نوشته ایشان را در سایت دریچه درج میکنم. اسماعیل وفا یغمایی
کلامی از سر رنج و خشم 1- دکترزری اصفهانی
برای همه آنهایی که وقتی جنازه های مجاهدین برخاک می افتد و تازیانه های دشمن بدن های رنجورشان را آش ولاش میکند منبرهایشان را آپ دیت میکنند . و نیش های زهرآلودشان را چون عقرب های جرار بر قلب های پر غم یاران آنها فرو میکنند . برای آنها که خود صحنه را خالی کرده اند و چشم دیدن دیگرانی که هنوز هم با حنجره خونینشان فریاد میکشند ندارند . برای آنها که درکنار بسترهای بویناک آرامش شان و پشت اسباب بازیهای کامپیوتر یشان نشسته اند و با کلمات زهرآگین شان نمک برزخمهای دلاوران می پاشند . برای انها که دیگر حوصله جنگیدن ندارند و از دیدن رزم و جنگ دیگران آزرده میشوند . برای آنهایی که با جیغهای بنفش مشمئز کننده شان به جای قاتلین ؛ مقتولین و مجروحین و مظلومین را هدف قرار داده اند . برای آنها که دیگر حتی شرم ندارند که برسرو روی یاران وهمسنگران دیروزشان با کلماتی زشت ، ناجوانمردانه و نالوطیانه لجن بپاشند . برای دوستان دیروز و ابلهان فرو مایه نمک به حرام امروز


لاطائلات
درمرغزار لاطایلات می چرند
گاو های فربه
با چشم های قی کرده
کلمات شیطان را می بلعند
و بلاهتی لزج از دهانشان می چکد
برزمینی آلوده سم می کوبند
درپیشگاه قصابان زانو میزنند
و درنشخوار بی انتهای عفونت بخواب میروند
------------
نوشته ای از سر خشم و درد -2 -زری اصفهانی
برای آنهاییکه به اسم روشنفکر و نویسنده و شاعر و چه و چه و چه داد دموکراسی سرداده اند که چرا درکشورهای غربی و درکانون های دموکراسی نمیشود راحت و بی دغدغه به مجاهدین خلق فحش داد و بد و بیراه گفت و چرا اگر اینکاررا بکنند مورد اعتراض قرار میگیرند . برای آنهایی که کمپین هایشان را درجهت خواسته های سیاسی خودشان که یعنی بسته شدن سازمان مجاهدین خلق و پراکنده شدن افراد و نابودی تشکیلات آنهاست درست کرده اند و اسمش را هم گذاشته اند کمپین نجات ساکنان لیبرتی که مورد معامله این و ان قرار میگیرند و البته اینها که خیلی روشنفکر و خوب و خوشگل و عالی هم هستند اساسا کاری به اعتقادات سیاسی انها هم ندارند و فقط میخواهند محض رضای خدا و از سر دلسوزی مفرط برای حقوق بشر و برای این یتیمان و بی کسان و اسرای دست مسئولین وبالاترهای خودشان کاری بکنند . نخیر آقایان نویسنده و شاعر و حاج خانم های تر گل و ورگل و تیتیش مامانی . دردموکراسی های غربی به دولت های درقدرت حمله میکنند و انتقاد میکنند و اگر هم نابودشان کنند کسی کاری ندارد و مهم نیست و کسی نگران نیست . زیر ا که این دولت ها و رئیس جمهورها که مورد انتقاد قرار میگیرند یک گروه اپوزیسیون که سی سال جنگیده است و رنج برده است و کشته داده است و درراه هدفش تا این نقطه ایستادگی کرده است نیستند . زیرا ان دولت ها و حزب ها یک رئییس جمهور هم که خراب بشود و برود دنبال کارش یکی دیگر دارند به جایش بگذارند نه مثل مردم فلک زده ایران که هیچ چیزی دیگر ندارند و هیچ کسی هم ندارند که برایشان بجنگد به جز تعدادی انگشت شما ر گروه ها ی اپوزیسیون و تنها یک تشکیلات بزرگ و منظم و با اعتبار جهانی که پشتوانه حرکت و جنبش شان هست و باید باشد و نباید از دست برود . اگر این را درک نمیکنید شعور سیاسی تان بشدت پائین است و بشدت نادان و احمق هستید . ای کمپین سازانی که نوشته اید ما با اندیشه سیاسی کسی کار ی نداریم که اتفاقا هم کار دارید و میخواهید سر به تن این اندیشه سیاسی نباشد زیرا که کر دسته جمعی که همیشه همه تان با هم خوانده اید از مصرع اولش مرگ بر ان تشکیلات و مرگ بر رهبری آن تشکیلات و مرگ بر مبارزه را بخوبی همه دریافته اند و اصلا نیاز به پوشاندنش را هم ندارید که اظهر من الشمس است . کسی که نداند که یک مبارز که بیش از سی سال جنگیده است چیزی به غیر از اندیشه سیاسی اش دیگر ندارد و اساسا همه وجودش بدل به یک اندیشه سیاسی شده است . مسلما نمی فهمد که اگر مبارزی از اندیشه سیاسی خودش و ظرف سیاسی خودش جدا شود دیگر وجود خارجی نمیتواند داشته باشد و میشود یک انسان بیچاره ای که دردنیا یی غریب آواره است و دیگر تمام آثار جراحت های روی بدنش از یک نبرد بی امان سی ساله هم ارزشی ندارند و جایی حساب نمیشوند همانطور که وقتی لیوان آبی را برزمین بریزید قطر ه ها هرکدام به گوشه ای پخش میشوند و بخار میشوند و محو میشوند. ای کسانی که دادو بیدادتان درآمده است که چرا دیگران شما را شماتت میکنند که معرکه گیری هایتان همه درجهت منافع جمهوری اسلامی و خواست جمهوری اسلامی است و به همین دلیل هم در سایت ها و خبرگزاریهای جمهوری اسلامی برایتان دنبک و دستک میزنند و رقص عربی میکنند دلیل این شماتت ها و اعتراض ها این است که شما دارید به اسم نجات افراد ،زیرآب تشکیلات و اعتقادات و مقدسات آنها را میزنید . دارید انها را تحقیر میکنند، دارید بصورت های زخمی و مجروح و رنجورشان لجن می پاشید با این عبارت که نمیخواهیم مورد معامله این و آن قرار بگیرند تبدیلشان کرده اید به بچه های عقب مانده و یا یتیم که از خودشان هیچ اعتقادی و هیچ قدرت و شخصیت انسانی که بدانند چه خوب است و چه بد است ندارند و نشسته اند تا کمپین سازانی که هیچ جایی پیدایشان نیست و سال به سال درصفحات اینترنتی شان چیزی پیدا نمیشود به جز چند ترانه و عکس و جک یک مرتبه وقتی جنازه ها به زمین می افتد و پیکرهای له شده و خون آلود درزیر آوار ظلم جمهوری اسلامی تکه پاره میشود و دلاورانی درخون خود غرقه میشوند و میرود که این ظلم آشکار و این جنایت و بیداد بی نهایت تلخ و وحشی و گستاخ دامن ننگین جمهوری اسلامی و عراق و آمریکا و سازمان ملل را بگیرد و همه کانال های تلویزیونی جهان فیلم هایش را نشان میدهند و همه دولت ها آنرا محکوم میکند و همه جهان بصورت های جنایتکاران تف می اندازند یک مرتبه این کمپین سازان دلسوخته مثل جن از چراغ جادوی علاءالدین فیس بوک و دیگر سایت ها سربرمی آورند و درکنار انواع فحش ها و دری وریهاو طعنه ها ونیش ها و تحقیر ها ی نوچه هایشان فرشته نجات همه خلق جهان را برشانه هایشان بگذارند وحلوا حلوا یش کنند که میخواهند مجاهدین را از لیبرتی نجات دهند و کاری با عقاید سیاسی شان هم ندارند !!! ای عجب چرا کاری ندارید. جان عمه تان حتما کار داشته باشید . مگر میشود که کاری نداشته باشید در دموکراسی غربی همه به همه چیز و همه کس کاردارند و رئیس جمهورها را هم مسخره میکنند شما چرا نکنید ؟؟؟.و البته درکنارش هم تهدید پشت تهدید که اگر کسی اعتراض کند ما هم حرف زیاد داریم که میزنیم . و چنین میکنیم و چنان میکنیم .
و ای عجب که وقتی هم آثار و تبعات خرابکاری خود را درسایت ها و خبرگزاریهای جمهوری اسلامی می بینند بازهم به روی مبارک و ریش وسبیل مبارک نمی آورند و همچنان براسب پررویی و خود بینی خود می تازند . در هرحال اگر می پرسید که چرا نمیتوانید لجن به سر و روی یک عده رزمنده که سی سال جنگیده اند و دلاوری کرده اند و درده ها عملیات ضد جمهوری اسلامی شرکت داشته اند و بر هرعضو بدنشان آثار زخم های زندان ها و شکنجه گاه های گاها دو نظام و عملیات ها و جنگ ها نظامی بر جا مانده است و هنوز هم با رشادت تمام برسر اعتقادات خود ایستاده اند و با دست خالی و تنها با خون شان و جسدشان دارند همچنان می جنگند باید بگویم زیرا که اینها دولت درقدرت نیستند زیرا که رئیس جمهور آمریکا نیستند که از میان دنیای خوشی و لذت و قدرت و مقام درامده باشد و حالا که رئیس جمهور شده است هم همان ثروتمند قبلی است و میشود هرلیچاری را بارش کرد و مساله ای هم نیست زیرا وقتی برود یکی دیگر مثل اش هست . نخیر نمیتوانید برسر وروی ر زمندگان آزادی در لیبرتی یا هرجای دیگری لجن بپاشید و زبان وقلم زهرآگین آلوده خیانت بارتان را که دیگر کمترین اثری از خلق و انقلاب و مردم و مبارزه و جوانمردی و حداقل لوطیگری روستایی هم درآن نیست در خدمت جمهوری اسلامی و برعلیه آنها بکار بگیرید . زیرا که آنها دراپوزیسیون هستند و نه درقدرت . زیر ا که آنها چریک اند و نه رئیس جمهور زیر که آنها سمبل های رنج و مقاومت مرد م ایران اند نه عضو دولت و برسر مال و منال وقدرت . زیر ا که آنها خواهران وبرادران و همسنگران ما هستند و بوده اند و دوستان ما بوده اند و هستند . زیرا که ما سالها بر سر مزارهایشان گریسته ایم و اجساد آغشته به خونشان را بدرقه کرده ایم . زیرا که حتی بادیه نشیننان هم این را می فهمند که وقتی برسر سفره کسی نشستند و نان و نمک خوردند به او تعرض نمی کنند به او بی احترامی نمی کنند . اورا به دشمن نمی فروشند . از او حمایت میکنند .و وقتی هم دشمن به چادرشان حمله کند جان خودشان را هم فدای مهمانشان میکنند . لجن پاشیدن بر سر وروی مجاهدین خلق به هراسمی با هرقلمی و بهرشکلی چه شاعر باشید چه نویسنده باشید چه خانم خانه دار باشید چه رئیس جمهور بورکینا پاسا باشید جواب دارد و اعتراض دارد و کسی دیگر تحمل این هرزه گویی ها را بخصوص وقتی جنازه های انسان های بی دفاع جلوی چشم های اشکبار خونین و تکه تکه شده ریخته اند ندارد . اگر شیر فهم نشدید که چرا اعتراض وفریاد همه برعلیه شما ها بلند است بگوئید تا بازهم بنویسم

پنجشنبه، دی ۲۸، ۱۳۹۱

اسناد آزادی گذری بر کشاکش انسان برای دستیابی به آزادی دکتر عزیز فولادوند



اسناد آزادی
گذری بر کشاکش انسان برای دستیابی به آزادی
دکتر عزیز فولادوند
مقدمه
متن حاضر سیری است در تاریخچۀ زایش ِ «اسناد آزادی» و رواداری دینی. مقاله به این نکته باور دارد که تلاشهای جمعی انسان بطور عام، حیات فرهنگی ما را رقم زده است. دستاوردهای بشر در تمامی عرصه های زندگی همچون نقاشی، موسیقی، معماری، پیکر تراشی، ادبیات، فلسفه وسیاست تفاخر این قوم یا آن سرزمین نیست. آحاد انسانی در سراسر کره ارض با تلاشهای کم یا زیاد خود سهم خویش را در این مهم اداء نموده اند.

این سطور پس از بررسی مجمل «تداخل فرهنگی» و دوری جستن از «تقابل فرهنگی» به بررسی سیر تدوین منشورها و پیمانهای مختلف برای تضمین آزادی و حریت انسانی روی دارد.


رواداری دینی
انسان آزادی را با مشقت کسب نموده است. زایش آزادیها مسیری خود بخودی را طی نکرده و قدرتمندان هم آزادیها را با رغبت عطاء ننموده اند. کشمشکی سخت و مملو از فراز و نشیب راه حلول آزادی را هموار نمود. در مسیری صعب و طولانی انسان گوهر آزادی را به چنگ آورد و توانست صاحبان قدرت را به پذیرش آن مجبور نماید.
در سر لوحه نبرد انسان برای نیل به آزادی، رواداری دینی ایستاده است. انسان در گامهای اولیه نه برای آزادی سیاسی بلکه در راستای کسب آزادی ادیان تلاش نموده است. ابراز باورهای دینی چه د ر خلوت یا در ملاء عام، برگذاری آزادانه مناسک و آئین های دینی، اختیار انتخاب دین و یا تغییر آن یکی از بنیادی ترین حقوق بشر است. نیل به این هدف پیشینه ای طولانی دارد. تقویت تسامح دینی در باورها ی کوروش کبیر یکی از شاخصهای برجسته تلاش انسان در راستای نیل به این هدف است.

می توان رد پای تسامح دینی و آزادی انتخاب دین را در ادیان توحیدی هم یافت: در کتاب مقدس ِ مسلمانان آیات فراوانی یافت می گردد که اعمال خشونت و تحمیل ِ دینی معین را ممنوع اعلام می کند. قلب ها را نمی توان با شمشیر وشلاق و دار و درفش تسخیر کرد. به پیامبر اسلام ملایمت، مدارا و نرمی در تبلیغ دین امر گردیده است:

§         «بگو: حق [همان چیزی است که] از سوی پروردگارتان فرود آمده است، پس هرکس که بخواهد [می تواند] ایمان بیاورد وهرکس که نمی خواهد [می تواند به آن] کافر شود( الکهف: 29).
§         به پیامبراسلام یادآوری می شود که وظیفه او فقط دعوت به دین است نه اعمال اجبار و خشونت:
§         « آیا تو [ای پیامبر] می خواهی مردمان را مجبور نمائی که ایمان بیاورند؟» ( یونس: 99).
  • «اگر شرکان از پذیرش دعوت تو] روی گردان شدند [باک مدار وغمگین مشو] چراکه ما تو را به عنوان مراقب ومواظب ایشان نفرستادیم. بر تو [ارسال] پیام باشد وبس.» (الشوری: 48)
  • «تو بر آنان چیره ومسلط نیستی.» ( الغاشیه: 22)
  • «ما راه را به انسان نشان دادیم، خواه شکر گذار باشد [وپذیرا شود]، یا [مخالفت کند و] کفران نماید.» (مزمل: 19)
  • «ای پیامبر: مردمان را با سخنان استوار و با اندرزهای نیکو وزیبا، به راه پروردگارت فراخوان، وبا ایشان با نیکوترین شیوه گفتگو کن!» (النحل: 125)
  • «اجبار و اکراهی در [قبول دین] نیست.»( بقره : 256)
  • «دین شما برای خودتان، دین من هم برای خودم.» (الکافرون: 6)

تداخل فرهنگها، سمفونی بزرگ بشریت
بنا به دلایل متعدد تاریخی و سیاسی، خطه فرهنگی اروپا در به ثمر رساندن، تدوین، قانونی کردن واجراء «حق ِ انتخاب آزادانه دین» نقشی پیش قراولانه داشته است. دستاوردهای نبرد انسان در قاره اروپا فرا ملی و یونیورسال اند. این میوه حاصل تلاشهای جمعی انسانهائی است که در طول تاریخ برای دستیابی به صلح، تسامح وهمزیستی مسالمت آمیز قد برافراشتند، بر تیرکها بسته شده و جان باختند. از شرق تا غرب از شمال تا جنوب ِ کره ارض انسان در مسیر پر شکوه تکامل خویش درگیر کشاکشی مهیب برای درافکندن طرحی نو بوده است. هر قطعه ای از این سمفونی عظیم درنقطه ای از جهان ما در برهه ای از زمان و توسط انسانهای پاکباخته ای نواخته شده است. تابلوی مُلّون و شگرف ِ حقوق بشر یک نقاش ندارد. نقاشان بیشماری دست اندر کار ِ خلق این طرح خیره کننده بوده اند. هیچگاه یک نقاش زبردست به تنهائی توانائی خلق این تابلوی شکوهمند را نداشت.
ضرب المثلی افریقائی می گوید: «روزانه انسانهای کوچک فراوانی در مناطق کوچک فراوانی با قدمهای کوچک فراوانی چهره جهان ما را ذره ذره و قدم به قدم تغییر می دهند.»

ما انسانها دست بدست هم در کُری بزرگ، سرود رهائی را همصدا فریاد زده ایم؛ هر کس و هر قاره و هر خطۀ فرهنگی بسهم خویش. سطور ِ کتاب تکامل اندیشه انسان و تاریخ او با خون سرخ انسانهایی از دیارهای متعدد برشته تحریر درآمده است. این کتاب، کتابی است کلکتیو و فرا ملی. تئوریسینهای «تقابل فرهنگها» افق اندیشه ای محدودی را نمایندگی می کنند. تاریخ انسان در فرای کشاکش سرکوب شدگان و حاکمان، حکایت پر شور و زیبای تعامل فرهنگی بوده و است. من به میراث فرهنگی کل ِ بشریت باور دارم. هیچ فرهنگ و اندیشه ای نابی وجود ندارد هرآنچه که است اختلاط ، آمیزش و تکمیل ایده ها و اندیشه های نیاکان فرهنگی قبل از ماست. بقول ویل دورانت ملتهای قبل از ما «همه چیز یا تقریبأ همه چیز را اختراع کرده اند، و تنها کاری که برای ما باقی گذاشته اند تزئئن زندگی و خط نویسی بوده است است.

«مدافعان «فرهنگ ناب» در دام نژاد پرستی سخیف و اسطوره برتری نژادی گرفتار می گردند.

محصول کار جمعی
تخت جمشید روزگاری مظهر اقتدار و عظمت شاهنشاهی ايران بود. این نمونه استثنائی معماری هخامنشی محصول تلاش و خلاقییت معماران، هنرمندان و متخصصان از ملل مختلف امپراطوری هخامنشی مانند آشوریان، مصریان، اوراتوئیان، بابلیان، لودیان، ایونیان، هندوان، سکائیان و غیره بوده است. اقوام و نژادهای گوناگون، از ليبی و اتيوپی و مصر تا هندوستان، از رودخانه دانوب تا رود سند، از کوهستانهای قفقاز تا دشتهای آسيای ميانه و از درياچه آرال تا خليج فارس از نژادها، مذاهب و زبانهای متعدد اعضاء بک جامعه بزرگ بودند. معماران و هنرمندان از چهارگوشه شاهنشاهی پهناور گرد آورده شدند تا با مصالح و فنون خاص خود بناهايی بيافرينند که تا آنزمان در جهان همتايی نداشت. معماری هخامنشی، هنری است از نوع تلفیق و ابداع که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو [1]اقتباس شده بود.

اما شووینسیم فرهنگی مشمئزکننده نوع ایرانی، تداخل فرهنگها و سهم تمدنهای دیگر را در باروری «فرهنگ ایرانی» بعمد و یا ناآگاهانه ناچیز جلوه می دهد. اوج این اشمئاز و افول فرهنگی بکارگیری الفاظی تحقیر کننده در وصف نژادهای دیگر است: عرب ملخ خور و غیره. بیکباره آن تفاخر به تسامح کوروشی فراموش می گردد و روح تساهل، انساندوستی و دادگری «ایرانیان باستان» رنگ می بازد. گوئیا هر آنچه نور بوده است از عالم ایران به جهان پاشیده شده است. بلیه «اعراب ملخ خور» به یکباره بر تمدنی شکوفا نازل شد و آن را به خاک سیاه کناند.[2]

 

مگر نه این است که با کشف استعداد باروری و تسلط بر زمین، زن به یکی از بینادی ترین کشف تاریخ انسان راه یافت و سِرّ حاصلخیزی زمین را عیان نمود. درهیچ پژوهشی از موطن این «زن» گفته نشده است. این زن ِ کاشف، مادر ِهمه انسانهاست و از تعلق سخیف گروهی مبرا. او فراتر از وابستگی قومی و نژادی و قاره ای به کشفی نائل گردید که ارابه تکامل انسانی را با شتابی چشمگیر به جلو پرتاپ نمود.

 

شاملو، سمفونی دریاچه قو، پیکاسو، اندیشه های بلند سقراط، داستان پیل و کوران، کشف ارشمیدس، میدان نقش جهان، تندیس‌های بودا در بامیان[3]، پارک باستان‌شناسی چامپانر-پاواگاه، شاهنامه فردوسی، سوگند بقراط، شهر قدیم گوا، قصر موسیقی کاتالان، الحمرا، کلیسای وست‌مینستر، راه آهن دارچلینگ هیمالایا، پرسپولیس، شهر پترا، سیستم آبرسانی شهری افلاج در عمان، عصر روشنگری، مجسمه داود اثر میکل آنجلو، مدائن صالح، بودا، رمان جنایت و مکافات، کشف عدد صفر توسط ریاضیدانان عرب، حماسه گلی گمش، پارک ملی نادا دوی، چارلی چاپلین، دیوان حافظ، حماسه ایلیاد و ادیسه، دیالکتیک هگل، کشف ارزش اضافی و تئوری استثمار مارکس، یوگا، راه پیمائی بزرگ مائو، داستان سیاوش، گیل گمش، رنسانس، رمان چشمایش، کوه نمرود، وداها، زبور داود پیامبر، شهر دمشق، منشور کبیر یا ماگنا کارتا، انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب صنعتی جهان، جورج واشنگتن، هاینریش هاینه، دیوان شرق و غرب گوته، هنر اپرا، تأتر و سینما، برتولت برشت و اپرای صنار شاهی، رقص فلامینگو، اعلامیه جهانی حقوق بشر ....

و مسیری پر شکوه به درازای تاریخ تمدن انسان.

 

اینها همه محصول تلاش جمعی «انسان» در درازنای تاریخ است.اینها میراث فرهنگی انسان اند. دستآوردهائی که گنجینه فرهنگی جهان را رقم می زنند. به باورِ من این گنجینه های انسانی هیچ صفت ِ نژادی و فرهنگی را بر نمی تابند.


با نگرشی تنگ نمی توان این دستاوردها را در چهارچوب یک قاره و یک تاریخ محدود نمود. انسان تاریخی مشترک دارد. نگرشی «میان فرهنگی» (Interkulturalität) راهگشا است. فرهنگها همدیگر را غنا می بخشند. ما در جهان جزیره ها زندگی نمی کنیم. هیچ «جزیره ای» فرهنگی متصور نیست.25000 سال تاریخ زمینی انسان نشان می دهد که دستاوردهای علمی و فرهنگی بالبداهه در نقطه ای ازجهان زاده نشده اند، زنجیره ای طویلی از کنش و واکنشها به ظهور یک پدیده علمی یا یک عنصر فرهنگی راه برده است. به مدد چند مثال می توان این ادعا را روشنتر طرح نمود: کلیله و دِمنه از زادگاه خود هندوستان در دوران ساسانی  به ایران سفر کرد و به فارسی میانه ترجمه شد. مجتبی مینوی درباره این کتاب می گوید: «کتاب کلیله و دمنه از جمله آن مجموعه‌های دانش و حکمت است که مردمان خردمند قدیم گردآوردند و «بهرگونه زبان» نوشتند و از برای فرزندان خویش به میراث گذاشتند و در اعصار و قرون متمادی گرامی می داشتند، می خواندند و از آن حکمت عملی و آداب زندگی و زبان می آموختند.»[4] الکل اولین بار توسط محمد ابن ذکریای رازی کشف شد و از آنجا به سرزمینهای دیگر راه یافت.

ریاضیات و زبان
اعداد رومی بدلیل عدم کارائی و ثقیل بودنشان جای خود را به اعداد هندی ،که به اشتباه اعداد عربی خوانده می شوند، دادند. محمد بن موسى الخوارزمی عدد صفر را از سیستم عددی هندی به عاریت گرفت و آن را وارد سیستم عددی عربی نمود. با ورود اعداد هندی (عربی) به اروپا مقدمات انقلاب ِ علم ریاضی فراهم گردید. محاسبات دقیق با عداد رومی بسیار دشوار و برای عامه فراگیری آن ثقیل بود. ورود صفر به اروپا با شگفتی آمیخته با شور و شعف همراه بود، تا جائیکه در وصف آن شعرها سروده شد. این عکس العمل هم زمانی قابل فهم است وقتی بدانیم که مثلأ عدد 88 با عداد رومی چنین نوشته می شود: LXXXVIII ویا عدد 998 چنین شمائلی دارد: (DCCCCLXXXXVIII). دشواری آن را در ارقام بالاتر می توان حدس زد. درعلم ریاضیات به واژه هایی برمی خوریم که یادگار ِ ریاضیدان، منجم و جغرافیدان نامی ایرانی است: الجبر(Algebra)، الگوریتم [5](Algorithm) و الصفر (Ziffer). کتاب «جبر و المقابله» خوارزمی در قرون وسطی به زبان لاتینی ترجمه گردید که قرنها دراروپا یکی از معتبرترین منابع دانمشندان قاره اروپا بوده است. البته دانش پژوهان بر سرِ این موضوع اتفاق نظر دارند که این کتاب «ناب» نبوده بلکه محتوای آن از منابع یونانی، هندی و عبری استخراج شده است. به دیگر سخن رساله «جبر و المقابله» هم به نوبه خود محصول «تداخل فرهنگی» بوده است.

زبان یکی از مظاهر بارز تداخل فرهنگی است. این مقاله وظیفه خود نمی داند که به این مهم بپردازد. فقط اشاره به این نکته کافی است که در مجموعه زبانی «هند و اروپائی»[6] که متجاوز از سه میلیارد انسان درشبه قاره هند، فلات ایران، آسیای میانه و اروپا بدان تکلم می کنند خود از صدها زبان و گویشهای مختلفی تشکیل شده است. پژوهشهای زبان شناسانه به ما می آموزاند که اقوام چادر نشینی که 4000 سال پیش از میلاد در سواحل شمالی دریای سیاه زندگی می کردند به زبانی تکلم می کردند که مادر ِ زبان «هند و اروپائی» محسوب می گردید. مهاجرت این اقوام گسترش این زبان را از هند تا اروپا میسر نمود. از طرفی دیگر وجود واژه های بیگانه در هر زبانی، نشانی از تعامل فرهنگی عمیق ملتها است. در زبان آلمانی با واژهای مواجه می شویم که از زبانهای عربی یا فارسی مشتق شده است: لاژورد (Azur)، الاکسیر (Elixier)، الکیمیاء (Chemie)، الصفر (Ziffer, Chiffre)، زرافه (Giraffe)، عوار (Havarie)، المخزن (Magazin)، کوشک (Kiosk)، مقرمه (Makramee)، مطرح (Matratze)، شال (Schal)، جازیه (Razzia)، شاه مات (Schachmatt)، صفه (Sofa)، تعرفه (Tarif)، سکر (Zuker)، قهوه (Kaffee)، ریسک (Risiko)، امیر (Admiral)، گیتار(Gittare) ، لیمو (Limonade)، نارنج (Orange)، دار الصناعه (Arsenal) و غیره. البته به این لیست می توان واژه های فراوانی دیگری که در علم نجوم وارد شده و یا اسامی ادویه های زیادی را هم افزود [7].

با تکیه به رویکرد فوق هم می توان ادعا نمود که کلیه اسناد ِ جهانی حقوق بشر به مثابه «ره آوردی» برای بشریت قلمداد می گردند. این اسناد و منشورها به باور من خصلتی یونیورسال دارند. باید در جهانی نمودن آنها تلاشی گسترده کرد. همگان باید با این حقوق جهانشمول ِ انسانی آشنا گردند و برای مطالبه آنها مبارزه نمایند. این نه تنها حق ماست بلکه وظیفه ما است. احقاق حق از انجام وظیفه می جوشد. آنکس که طالب حق خویش است وظیفه ای را هم بر دوش دارد. عدم اعتناء به تعهدات و انجام وظیفه، پایمال کردن حق را به دنبال خواهد شد.

ادامه دارد.

 کلن/آلمان
بازخوانی شده در تاریخ 28 دیماه 1391.

afoolad@freenet.de
با اظهار نظرتان نویسنده را در تعمیق نگرش یاری نمائید.



[1]) قوم اورارتو نخستین قوم از اقوام ساکن شمال ایران و فلات ارمنستان بودند که حدود قرن ششم پیش از میلاد دولت مقتدری را نخست در منطقه میان دریاچه وان (ترکیه) و ارتفاعات سهند و سپس در قفقاز پدید آوردند.
[2]) برنامه های اینترنتی آقای بهرام مشیری، نمونه ای از این اندیشه است. ایشان با استناد به متونی همچون حلیه المقین محمد باقرمجلسی، آخوند تمامییت خواه و خشک اندیش دوران صفوی! بذر ناآگاهی فرهنگی را در جامعۀ به ستوه آمده از دین ِ استبدادی و اسلام فقیهان می پاشند.
[3]) تخریب شده توسط شوینیسم طالبان در مارس .۲۰۰۱
[4]) مجتبی مینوی: کلیله و دمنه (تصحیح و توضیح)، نشر ثالث، ۱۳۸۸
[5] Algoritmi de numero Indorum
[6]) Indogermansiche Sprachen, Indo-European lamguages
[7]) Nabil Osman: Kleines Lexikon.

پنجشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۹۱

vida گراسیاس آلا ویدا (+ترجمه ترانه به ۱۲ زبان)همنشین بهار


vida گراسیاس آلا ویدا (+ترجمه ترانه به ۱۲ زبان)
همنشین بهار


بعد از آنکه ویدیوی ویولتاپارّرا، مرسدس سوسا، گراسیاس آلاویدا را در یوتیوب گذاشتم نامه عجیبی دریافت کردم.
جوانی نوشته بود می‌خواستم غزل خداحافظی را بخوانم و مثل سراینده ترانه گراسیاس آلا ویدا بروم که بروم. واقعاً به این نقطه رسیده بودم امّا... مصمم شدم زندگی را انتخاب کنم...»
...
(سراینده ترانه خودکشی کرده بود.)
از دید من مضمون ترانه گراسیا آلا ویدا Gracias a la vida و نوای حزین مرسدس سوسا که از عمق وجودش برمی‌آمد، آن دوست را به زندگی برگردانده است.

در مورد مرسدس سوسا و آن ترانه محزون بخشهایی از آنچه را پیش تر گفته ام یا در دانشنامه ویکیپدیا نوشته ام، (با برگردان ترانه به ۱۲ زبان مختلف) اینجا می‌آورم.
ترجمه گراسیاس آلا ویدا به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، ایتالیایی، چینی، ژاپنی، کره ای، هلندی، سوئدی، عربی و عبری
(آخر همین صفحه بعد از پانویس و منابع، پیش از عکس روشنک گوینده رادیو ایران و برنامه گلها)

ترجمه ها با جستجو و پرس و جو و این در و آن در زدن جمع‌آوری شده است. بر خلاف تصّور، همه چیز در وب نیست. مگر آنکه همّت کنیم و به جای آت آشغال، آنرا غنی کنیم.
متاسفانه وب فارسی پُر از گرد و خاک شده است... بگذریم.

این نخستین بار است که برگردان ترانه مزبور که از مردمی ترین ترانه های آمریکای لاتین است. به زبانهای گوناگون کنار هم قرار می‌گیرد و ثبت می‌شود.
***
ترانه گراسیاس آلا ویدا (سپاس از زندگی) سروده «ویولتا پارّرا» Violeta Parra هنرمند شیلیایی است که سال ۱۳۴۶ خود را به امواج دریا سپرد. انگار این ترانه وصیتنامه او بود.
خود ویولتا پارّرا ترانه مزبور را که در منابع اسپانیایی، سرود انسانی (ایمنو اومانیستا) himno humanista هم نام گرفته، در اوج اندوه، خوانده بود.
هنرمندان دیگر هم اجرا نموده اند. اما با صدای مرسدس سوسا Mercedes Sosa شهرت جهانی یافت.
گراسیاس آلا ویدا اگرچه مضمونی عاشقانه دارد اما سی چهل سال پیش هرکه می‌خواند و هرکه می‌شنید به قصد مبارزه با خودکامگی بود. در زمان فرانکو یکی از دلائل دستگیری جوانان تکثیر همین ترانه بود. انگار اعلامیه گروههای سیاسی است. دوران نظامیان آرزانتین هم همین طور.
.................................

اجرای ترانه در آرژانتین
مرسدس سوسا در جنبش ترانه‌خوانی نوین آمریکای لاتین به ویژه آرژانتین نقش بسیار داشت. بیشتر روی ترانه های بومی کار می‌کرد اما طبع خود را در گونه‌های دیگر هم مانند پاپ، راک و تانگو آزموده ‌است.
اواخر سال ۱۳۵۷ وقتی در بوئنوس آیرس ترانه گراسیاس آلا ویدا را اجرا می‌کرد. وسط کنسرت ماموران حکومت نظامی آرژانتین بهمراه لباس‌شخصی‌های «آ – آ – آ» حمله کردند و بگیر و ببند راه انداختند و خیلی‌ها را به قصد کشت زدند. از آن به بعد پخش آثار مرسدس سوسا ممنوع و وی از آرژانتین تبعید شد.

مرسدس سوسا بعدها در مصاحبه ای با خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت آن زمان از سوی جوخه های مرگ وابسته به کمیته مشترک ضد کمونیستی آرژانتین (Alianza Anticomunista Argentina ) تهدید به مرگ شده بودم.
این تشکل مخوف (که به Triple A  و AAA  هم شهرت داشت)، آزادیخواهان را بین سال های ۱۳۵۵ تا ۱۳۶۲ مورد ارعاب قرار می‌داد و گاه سر به نیست می‌کرد.
‌.................................

مرسدس سوسا و «کان‌سیون کونتو دوس»
مرسدس سوسا با صدای گرم و پر غم خودش رنج و درد مردم محروم را بازتاب می‌داد. با نظام‌های دیکتاتوری، زاویه و فاصله داشت و با مبارزان راه آزادی همراهی می‌کرد. همه جا جانب ستمدیدگان و بومیان آمریکای لاتین را می‌گرفت و از همین رو وقتی درگذشت، آرژانتین عزادار شد. «دیه‌گو مارادونا»، او را الهه آزادی لقب داد و گفت یکی از بزرگان تمام دوران از نزد ما رفت. و «شکیرا» گفت مثل مرسدس سوسا دیگر نخواهد آمد. او صدای همه کسانی بود که با استفاده از موسیقی علیه ستمگران و رنج آدمیان فریاد می‌زدند.

در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی مرسدس سوسا با ویکتور خارا، ویولتا پارا، ویکتور اردیا و آلفردو زیتاروسا اندیشه‌های ترقی خواهانه را با موسیقی و شعر درآمیختند و به این وسیله نقض حقوق بشر و آزادی‌های مدنی را توسط حکومتهای سرکوبگر آمریکای لاتین به گوش جهانیان رساندند.

در ماه‌های آخر حکومت دیکتاتوری آرژانتین که در جریان آن ده‌ها هزار نفر در سرکوب نیروهای ترقی خواه به دست دولت کشته شدند، مرسدس سوسا به میهنش بازگشت و در غم و شادی مردم شرکت نمود.

از او نزدیک به ۴۰ آلبوم به یادگار مانده است:
زنان آرژانتینی، به یاد ویولتا پارّرا، solo le pido a dios (فقط از خدا می‌خواهم)، فریاد زمین، مردم در صدای من هستند، کودکان فردا، زندگی در آرژانتین...

یکی از زیباترین ترانه‌های مرسدس سوسا که مردم در شیلی و آرژانتین و پرو و بولیوی و نیکاراگوئه و اروگوئه... گاه در یک جمعیت چندین هزار نفری همه با هم با صدای بلند می‌خوانند، «کانسیون کونتو دوس» Canción con todos (آهنگ مردم، آواز همه) نام دارد.
کانسیون کونتو دوس که مردم آمریکای لاتین مثل سرود ملی و آیات آسمانی ارج می‌نهند، سروده شاعر بزرگ آرژانتین «آرماندا ته‌خادا ‌گومز» Armando Tejada Gómez  است و «سه‌سار ایسه‌یا» César Isella روی آن آهنگ گذاشته است.
 دلم می‌خواست در باره آن بیشتر توضیح بدهم اما متاسفانه دارد خوابم می‌برَد. برای تهیه ویدیوی تقویم تاریخ خرداد ماه، دو شبانروز است نخوابیده ام...

یادآوری کنم که مرسدس سوسا در فیلم سینمایی «ال سانتو دلاسپادا» El Santo de la Espada نیز که در مورد «خوزه د سن مارتین» Jose de San Martin قهرمان ملی آرژانتین است، ایفای نقش نمود...
.................................

مضمون ترانه گراسیاس آلا ویدا
این ترانه یکی از زیباترین ستایش‌ها در وصف زندگی‌ است که با نوای موسیقی در هم آمیخته شده و شادی همراه با اندوه نهفته در شعر به زیبایی و غنای آن افزوده است.
«سپاس از زندگی به خاطر اعطای چشم بصیرت، سپاس از زندگی به خاطر اعطای گوشی برای شنیدن صدای طبیعت و زندگی، سپاس از زندگی به خاطر اعطای پایی برای رفتن و راهی برای رسیدن به مقصود، سپاس از زندگی به خاطر اعطای چشمان زیبا به محبوب، سپاس از زندگی به خاطر قلبی برای بازشناختن خوبی از بدی، سپاس از زندگی برای اعطای اشک، لبخند و سرودن شعری که شعر همه مردم جهان است.»
.................................

ترجمه ترانه Gracias a la vida  به فارسی
زندگی را سپاس می‌گزارم
به خاطر همه آنچه به من ارزانی داشته است
به خاطر دو ستاره نورانی (چشمانی) که به من داده است، تا بتوانم سیاهی را از سپیدی تمیز دهم،
و بنگرم پس زمینه پر ستاره را در آسمان بلند
و ببینم و تمیز دهم در میان انبوه مردم، کسی را (مردی را) که دوستش دارم
شکر، زندگی را که به من این چنین بخشندگی نمود
به من گوشی برای شنیدن عطا کرد که بشنوم و
تشخیص دهم شب و روز را، و بشنوم آوای جیرجیرک و قناری را
بشنوم (صدای) چکشها، توربین ها، سگهایی که عوعو می‌کنند و شرشر باران را
و بشنوم نوای دوست داشتنی محبوبم را
از زندگی سپاسگزارم، خیلی چیزها به من داده
به من صدا را عطا کرد و الفبا را که با کلمات آشنا شوم. کلماتی برای اندیشیدن و صدا زدن مادر، دوست، برادر، آنان را بازشناسم.
(به من صدا را عطا کرد و الفبا را که با کلمات آشنا شوم.)
آذرخشی نورانی تا راه برم به قلب و جان کسی که دوستش دارم.
شکر زندگی را که به من این چنین بخشندگی کرد.
به پاهای خسته ام توان راه رفتن داده
که با آن از شهرها و برکه ها بگذرم
سواحل و صحراها و کوهها و دشتها را، (درنوردم)
و (به) خانۀ تو، خیابان تو و حیاط تو برسم
شکر زندگی را که به من همه چیز داد
دلی تپنده، قلبی که در سینه ام می‌تپد.
وقتی محصول و میوه به بار نشسته ذهن آدمی را می‌بینم
و می‌بینم چقدر خوبی از بدی فاصله دارد
و در عمق چشمان روشن و زلال تو خیره می‌شوم
(زندگی، ترا سپاس می‌گویم)

زندگی را ارج می‌نهم، خیلی چیزها به من بخشید.
لبخند و اشک داد
که با آن دو، شادی و رنج را از همدیگر تمیز دهم.
لبخند و اشک داد که نوا های غم و شادی را بسرایم
تا با تو هم نوایی کرده باشم
و با دیگرانی که نوا های ترا ساز می‌کنند

شادی و رنج است که ترانۀ مرا می‌سازد.
شادی و رنج، دو ماده ای که از آواز من و آواز تو که هر دو همگون هستند و آوازهای همه، که آوازهای منند، تمیز داده (می)شوند
ترانه های من ترانه شما و مانند ترانه های دیگری است که با همین مضمون ساخته شده‌اند، آنها نیز شبیه نواهای منند.
شکر زندگی را، شکر زندگی را
شکر زندگی را، شکر زندگی را

_________________


پانویس

گراسیاس آلا ویدا ماندگار می‌شود.
ترانه گراسیاس آلا ویدا را ، پس از سرنگونی پینوشه،  هنرمند نامی و مردمی آمریکایی «جوآن بائز» Joan Baez که ترانه جاودانی و تاریخی «نو نوس مو وران» No Nos Moveran از جمله یادگارهای او است بازخوانی نمود.  گراسیاس آلا ویدا بعد از زلزله شیلی در سال ۱۳۸۹ بر سر زبانها افتاد.

به جز ویولتا پارّرا، مرسدس سوسا و جوآن بائز، هنرمندان دیگر هم گراسیاس آلاو ویدا را خوانده اند.
ماریا دولورس پرادّرا Maria Dolores Pradera، آدریانا مزادری Adriana Mezzadri، ایزابل پارا، Isabel Parra پلاسیدو دومینگو Placido Domingo، ایزاک دلگادو Issac Delgado، خلن مونروئخ Glenn Monroig مارگارت منه زی، Margareth Menezes روبرتو لیوی Roberto Livi، نانا موسکوری، Nana Mouskouri
پرلا باتالا Perla Batalla اسکار چاوز Oscar Chavez، آلبرتو کورتز، Alberto Cortez الیس رگینا Elis Regina، ریچارد کلایدرمن Richard Clayderman، گابریلا فری Gabriella Ferri، یاسمین لوی Yasmin Levy، باندا باسوتّی Banda Bassotti و...
خواننده فنلاندی «آریو سایوّما» Arja Saijonmaa هم ترانه گراسیاس آلا ویدا را به زبان فنلاندی و سوئدی اجرا نموده است. خانم گیسو شاگری بخش انتهایی ترانه را به زیان سوئدی خوانده اند.
........................................

زندگی چیست؟

در ترانه گراسیاس آلا ویدا (سپاس زندگی) می‌بینیم زندگی، مخاطب قرار گرفته و از اینکه سمع و بصر و فئواد بخشیده، چشم و گوش و هوش داده و... و اشک و لبخند، و احساس زیبای تمایل به دوست هدیه کرده...مورد سپاس قرار می‌گیرد.
آیا زندگی مثل کوه قاف و سیمرع مجازی است؟

با علم به منشاء حیات و سه دقیقه اول آن (The first three Minutes)، به غبار آغازین و جنب و جوش هستی...
با علم به رشد و تکامل موجودات زنده و آنتروپی و نگانتروپی...
با علم به تغئیر و تحول در متابولیسم و فرایندهای بیوشیمیایی...
و حتی آگاهی به این مسئله که نیستی‌ آبستن هستی است و زندگی دائم نو می‌شود، این پرسش که زندگی چیست؟ محو نشده و تازه رخ می‌نماید.
براستی آنچه هم خلاق است و هم شایسته سپاس، چیست؟

اگر نخواهیم تفسیر به رأی کنیم و همه چیر را شاعرانه و سمبلیک ببینیم، این سئوال پیش می‌آید:
 وقتی می‌گوئیم ای زندگی سپاس که به من کلمه و صدا دادی، چشم و گوش و هوش دادی، به پاهای خسته ام توان راه رفتن دادی و قلبی که می‌تپد و می‌زند.. با کدامین آفریننده حرف می‌زنیم؟ منظور از زندگی دقیقاً چیست؟
آیا زندگی «روزن نگاهی است که در خاطره ها می‌ماند»؟ فهم نفهمیدن هاست؟ درک همین اکنون است؟ چیست؟
این سئوال زیباتر و فاخرتر از آن است که تصور می‌شود.
........................................

با تاریکی نمی‌توان سراغ تاریکی رفت.

از شما چه پنهان، مدتی است دست و دلم به ثبت یادمان‌های مربوط به زندان نمی‌رود. دلیلش هم این است که وب فارسی پُر شده است از گزارشهای آلوده و غیرواقعی و کمتر کسی حساسیّت نشان می‌دهد.
درست است که ستمگران هر اسبی که داشتند تاختند و می‌تازند و بودند عناصری که شمر و خولی و حسینی و ساقی را روسپید کردند و از جوخه های مرگ آرژانتین هم جلو زدند.
بودند تک و توک جنایتکارانی که در صحنه عملیات، عملیاتی که مثلاً برای رضای پروردگار انجام می شد، نزدیک چار زبر و کرمانشاه، بعد از تجاوز به اسیر زخمی، بر سر و روی او بنزین می ریختند و هِر و هّر می‌خندیدند اما این استثناهای تکان  دهنده، (بله این استثناها) قاعده نبود و نیست. نباید این جفا را به همه تعمیم داد. نباید ستم آنان را بزرگنمایی کرد و حرفهای عجیب و غریب زد.
در مورد دشمنان آزادی هم نباید مروّت را زیر پا گذاشت. آیا ما می خواهیم از جنس آنان باشیم؟
اکنون روشنفکران شیلی سرافتاده اند که نمی بایست پدران و مادرانشان در مورد ویکتور خارا داستان تبر و قطع دست وی را می‌ساختند. نمی‌بایست با بزرگنمایی، کودتاچیان فاشیست را کمک می‌کردند که جنایات واقعی شان را هم بعداً انکار کند...
پادوهای پینوشه بیرحم و شقی بودند و از گروه Inti-Illimani «این‌تی ایلیمانی» هم که ویکتور خارا به آن تعلق داشت، بسیار کینه داشتند و هر که را دم دستشان بود (از جمله ویکتور خارا) به رگبار بستند اما داستان تبر و گیتار و قطع دست...احتیاج نبود. 
از شیلی بگذریم...
با کمال ادب و فروتنی یادآور می‌شوم (در مورد وقایع زندان) کاه را کوه کردن و بد را بدتر جلوه دادن جفا است. زمان شاه هم متاسفانه خاطرات غیرواقعی زندانیان رها شده از بند، امثال ثابتی و عضدی را حق به جانب می‌کرد.  
***
حالا هم می شنویم افرادی اظهار می‌دارند که پیشتر در این دستگاه و آن دستگاه حکومتی (در جمهوری اسلامی) مسئولیت داشته و شاهد وقایع دهشتناکی بوده اند.

درد و رنج کسانیکه به اعتمادشان ضربات هولناک خورده، قابل درک است. زاویه و فاصله با عمله ستم نیز، وقتی با نیت پاک جدایی از زشتی و پلیدی باشد بسیار قابل احترام.
اما این دلیل نمی‌شود که در گزارش‌های غیرواقعی اینگونه افراد تردید نکنیم. این تردید، بجا، حق و ضروری است.

زمان احکم الحاکمین است و نشان خواهد داد با تاریکی نمی‌توان سراغ تاریکی رفت...

 منابع

WHAT MEANS LIFE?  Paolo Manzelli

اجرای ترانه گراسیاس آلا ویدا با صدای ویولتا پارّرا
اجرای ترانه گراسیاس آلا ویدا با صدای مرسدس سوسا

 
اصل ترانه Gracias a la vida به اسپانیایی

Gracias a la vida / 1966 

Gracias a la vida, que me ha dado tanto :
me dio dos luceros, que cuando los abro ,
perfecto distingo lo negro del blanco
y en el alto cielo, su fondo estrellado
y en las multitudes, el hombre que yo amo .

Gracias a la vida, que me ha dado tanto :
me ha dado el oído, que en todo su ancho
graba noche y día, grillos y canarios ,
martillos, turbinas, ladridos, chubascos ,
y la voz tan tierna de mi bien amado .

Gracias a la vida, que me ha dado tanto :
me ha dado el sonido y el abecedario ;
con él las palabras que pienso y declaro :
madre, amigo, hermano, y luz alumbrando
la ruta del alma del que estoy amando .

Gracias a la vida, que me ha dado tanto :
me ha dado la marcha de mis pies cansados —
con ellos anduve ciudades y charcos ,
playas y desiertos, montañas y llanos ,
y la casa tuya, tu calle y tu patio .

Gracias a la vida, que me ha dado tanto :
me dio el corazón, que agita su marco
cuando miro el fruto del cerebro humano ,
cuando miro el bueno tan lejos del malo ,
cuando miro el fondo de tus ojos claros .

Gracias a la vida, que me ha dado tanto :
me ha dado la risa y me ha dado el llanto —
así yo distingo dicha de quebranto ,
los dos materiales que forman mi canto ,
y el canto de ustedes, que es el mismo canto
y el canto de todos, que es mi propio canto .

Gracias a la vida.…
........................................


ترجمه ترانه Gracias a la vida  به زبان انگلیسی

Thank you to life, that has given me so much :
it gave me two bright stars, and when I open them
I can perfectly distinguish white from black
and in the high heavens, their starry depths
and out of the multitudes, the man I love .

Thank you to life, that has given me so much :
it has given me my hearing, that in all its breadth
records night and day, crickets and canaries ,
hammers, turbines, howls, and torrential rains ,
and the tender voice of my beloved .

Thank you to life, that has given me so much :
it has given me sound, and the alphabet
and with these the words that I think and declare :
mother, friend, brother, and light illuminating
the path of the soul that I am loving .

Thank you to life, that has given me so much :
it has given me the stride of my tired feet —
with them I have traversed cities and puddles ,
beaches and deserts, mountains and plains ,
and your house, your street and your patio .

Thank you to life, that has given me so much :
it gave me my heart, that shakes in its frame
when I look at the fruits of the human brain ,
when I look at the good, so far from the bad ,
when I look into the depths of your clear eyes .

Thank you to life, that has given me so much :
it has given me laughter and it has given me tears —
that’s how I can tell bliss from agony ,
the two materials that form my song ,
and your song, which is the same song
and everyone’s song, which is my own song .
Thank you to life
........................................

ترجمه ترانه Gracias a la vida به زبان فرانسوی

Merci à la vie qui m'a tant donné .
Elle m'a donné deux yeux et quand je les ouvre
Je distingue parfaitement le noir du blanc
Et là-haut dans le ciel, un fond étoilé
Et parmi les multitudes, l'homme que j'aime .

Merci à la vie qui m'a tant donné .
Elle m'a donné d'entendre, oreilles grandes ouvertes
Enregistrer nuit et jour grillons et canaris ,
Marteaux, turbines, aboiements, orages ,
Et la voix si tendre de mon bien-aimé .

Merci à la vie qui m'a tant donné .
Elle m'a donné la voix et des lettres
Avec lesquelles je pense les mots, et je dis
Mère, ami, frère, lumière qui éclaire
Le chemin de l'âme que j'aime .

Merci à la vie qui m'a tant donné .
Elle m'a donné de marcher de mes pieds fatigués
Et j'ai ainsi parcouru villes et marécages ,
Plages et déserts, montagnes et plaines
Jusqu'à ta maison, ta rue, ta cour .

Merci à la vie qui m'a tant donné .
Elle m'a donné un coeur qui devient débordant
Quand je vois le fruit du cerveau humain  ;
Quand je vois la distance qu'il y a entre le bien et le mal
Quand je vois le fond de tes yeux clairs .

Merci à la vie qui m'a tant donné .
Elle m'a donné le rire, elle m'a donné les pleurs .
Ainsi, je distingue le bonheur du désespoir
Ces deux éléments qui forment mon chant ,
Et votre chant qui est le même chant ,
Et le chant de tous, qui est encore mon chant .

Merci à la vie qui m'a tant donné.

........................................

ترجمه ترانه Gracias a la vida به زبان آلمانی

Durch das Leben, die mir so viel .
Ich habe zwei Sterne, die beim Öffnen 
Perfekt unterscheiden Schwarz und Weiß 
Und in den Himmel über, ihre Sternenhimmel Hintergrund 
Und in den Scharen der Mann den ich liebe .

Durch das Leben, die mir so viel .
Es hat mir Ohr in all ihrer Breite 
Tag und Nacht Aufzeichnungen Grillen und Kanarienvögel ,
Hämmer und Turbinen und Ziegeln und Stürme ,
Und die zarte Stimme meines Freundes .

Durch das Leben, die mir so viel .
Es hat mir Klang und das Alphabet ;
Mit den Worten Ich denke, und erklären :
Mutter, Freund, Bruder, und das Licht ,
Der Weg der Seele, aus der Liebe kommt .

Durch das Leben, die mir so viel .
Es wurde mir gegeben, um mit meinen müden Füßen gehen ;
Mit ihnen ging ich Städte und Pfützen ,
Strände und Wüsten, Ebenen und monta??as ,
Und Ihr Haus, Ihre Straße und Ihre Terrasse .

Durch das Leben, die mir so viel .
Tainted Herzen, das mir der schüttelt seinen Rahmen 
Wenn ich sehe, die Frucht des menschlichen Gehirns 
Wenn ich gut sehen, so weit weg von schlecht ,
Als ich an der Unterseite Ihres Licht zu schauen.

........................................

ترجمه ترانه Gracias a la vida به زبان ایتالیایی

Grazie Alla Vita
Grazie alla vita che mi ha dato tanto
Mi ha dato due stelle*, che quando le apro
Distinguo perfettamente il nero dal bianco
E nell'alto del cielo, il suo sfondo stellato
E nella folla, l'uomo che amo
Grazie alla vita che mi ha dato tanto
Mi ha dato l'orecchio che per tutta la sua ampiezza
Registra notte e giorno, grilli e canarini
Martelli, turbine, latrati, temporali
E la voce così tenera del mio tanto amato
Grazie alla vita che mi ha dato tanto
Mi ha dato il suono e l'alfabeto
Con esso, le parole che penso e dichiaro
Madre, amico, fratello, e luce che illumina
L'itinerario per l'anima di colui che sto amando
Grazie alla vita che mi ha dato tanto
Mi ha dato la marcia dei miei piedi stanchi
Con loro ho camminato per città e pozzanghere
Spiagge e deserti, montagne e pianure
E la tua casa, la tua strada e il tuo giardino
Grazie alla vita che mi ha dato tanto
Mi ha dato il cuore che agita la sua cornice *
Quando guardo il frutto del cervello umano
Quando guardo al bene così lontano dal male
Quando guardo profondamente nei tuoi occhi chiari
Grazie alla vita che mi ha dato tanto
Mi ha dato il riso e mi ha dato il pianto
Così io distinguo la felicità dal rimpianto
I due materiali che formano il mio canto
E la vostra canzone che è il mio stesso canto
E la canzone di tutti che è il mio proprio canto
Grazie alla vita che mi ha dato tanto

........................................

ترجمه ترانه Gracias a la vida به زبان چینی

谢生活,生活对我意重情深

给了我一对明眸,当我睁开眼睛

间的一切黑白分明

我看见了高空星光点缀的天幕

在茫茫的人海中我认出了所钟爱的人

谢生活,生活对我意重情深

给了我敏锐的听力

记录下白昼和夜晚,蟋蟀和金丝雀

锤击、汽笛、犬吠和暴风雨的声音

还有我心爱的恋人温柔的呼唤声 

谢生活,生活对我意重情深

她教我发声和认识字母表

我用它们表达和思考

我从心底呼唤着母亲,朋友和兄弟

从此光明照亮了我心灵的路程

谢生活,生活对我意重情深

让我疲惫的双脚不停地行走

我靠着它们走遍城市和水洼

,沙漠,山林和平原

还有你的家,你的庭院和你的小

谢生活,生活我意重情深

给了我这样一颗心灵

当我看见人类思维的累累硕果

当我看见善良远离邪恶

当我望穿了你清澈的双眼 这颗心就情不自禁地激动万分

谢生活,生活对我意重情深

给了我泪水和欢笑

使我能分辨苦难和幸福

我的歌和你们的歌就是由这两部分组成

而你们的歌声就是我自己的歌声 

........................................

ترجمه ترانه Gracias a la vida به زبان ژاپنی

そんなに私を与えている生活に感謝します 
と、私は二つの目を与えた開いたときに 
完全に白と黒の区別
と彼女の星の背景に、上空では 
と私は愛する人を大勢 
そんなに私を与えている生活に感謝します 
期間は、そのすべての幅、私に与えている
夜とDa Rosさんとカナリアを記録する
ハンマー、タービンやレンガや嵐 
私の最愛のとは、愛情のこもった声 
そんなに私を与えている生活のおかげで 
私に与えられた音とアルファベットを持っています 
Lとの言葉が考え、話し 
"父は""友人が""兄は"と輝いている
人生のパスが、私は大好きです 
そんなに私を与えている生活に感謝します 
それが私の疲れた足で歩いて与えている 
彼らと私は横断都市や水たまりを持っている
渓谷や砂漠、山、平野
そして、あなたの家、あなたの通り、あなたのパティオ 
ので、私に与えている生活に感謝
私はそのフレームを揺さぶる心を与えた 
私は人間の脳の果実が表示されたら 
私はこれまで善悪のを見ても 
私はあなたの美しい目の下部が表示されたら 
そんなに私を与えている生活に感謝します 
それは、笑い私に与えている私に涙を与えた 
私は幸せと痛みを区別するように
私の歌を構成するすべての材料 
あなたの歌は同じ曲です 
あなたの曲は自分の歌です
........................................

ترجمه ترانه Gracias a la vida به زبان کره ای

내가 눈을 떴을 것과 검은 ,
높은 하늘의 많은 ,
그리고 많은 사람 중에서 사랑하는 사람을
또렷하게 구별 있는 빛나는
많은 것을 나에게 삶에 감사합니다.

귀뚜라미와 까나리오 소리, 망치 소리, 터빈 소리, 짖는 소리, 소나기 소리
그리고 사랑하는 사람의 부드러운 목소리
이런 소리들을 밤낮으로 어느 곳에서나 들을 있는
많은 것을 나에게 삶에 감사합니다.

어머니, 친구, 형제
그리고 사랑하는 영혼의 길을 비춰주는
이런 것들을 생각하고 말하는 단어의 소리와 문자
많은 것을 나에게 삶에 감사합니다.

도시와 웅덩이, 해변과 사막, 산과 평원
그리고 너의 집과 너의 , 너의 정원을 걸었던
피곤한 나의 다리로 행진을 하게
많은 것을 나에게 삶에 감사합니다.

인간의 지식에서 나온 열매를
에서 아주 멀리있는
너의 맑은 눈의 깊이를
그것을 알고 떨리는 심장
많은 것을 나에게 삶에 감사합니다.

행운과 불행을 구별할 있게
웃음과 눈물을 나에게 삶에 감사드립니다.
웃음과 눈물로 나의 노래는 만들어졌고
모든 이들의 노래는 모두 같은 노래이고
모든 이들의 노래는 바로 나의 노래입니다

........................................

ترجمه ترانه Gracias a la vida  به زبان هلندی

Dank aan het leven dat me zoveel heeft gegeven .
Het gaf me twee ogen, die, als ik ze open ,
perfect het zwart van het wit onderscheiden
en in de hoge hemel, de met sterren bezaaide diepte
en in de menigte de man van wie ik houd .

Dank aan het leven dat me zoveel heeft gegeven .
Het heeft me gehoor gegeven dat in zijn volle bereik ,
de nacht en de dag, krekels en kanaries 
hamers, turbines, geblaf en regenbuien opvangt ,
en de zo tedere stem van mijn geliefde .

Dank aan het leven dat me zoveel heeft gegeven .
Het heeft me geluid en het alfabet gegeven ;
daarmee de woorden die ik denk en spreek :
moeder, vriend, broer en licht dat de weg verlicht
naar de ziel van degene die ik liefheb .

Dank aan het leven dat me zoveel heeft gegeven .
Het heeft vaart aan mijn vermoeide voeten gegeven  ;
met hen liep ik door steden en plassen ,
stranden en woestijnen, bergen en vlakten ,
en door jouw huis, jouw straat en jouw tuin .

Dank aan het leven dat me zoveel heeft gegeven .
Het heeft me een hart gegeven dat heftig slaat
als ik de vrucht van het menselijk verstand zie ,
als ik het goede zo ver van het kwade zie ,
als ik in de diepte van jouw heldere ogen kijk .

Dank aan het leven dat me zoveel heeft gegeven .
Het heeft me de lach en de traan gegeven .
Zo onderscheid ik geluk van verdriet ,
de twee elementen die mijn lied vormen ,
en jullie lied, dat eenzelfde lied is ,
en het lied van allen, dat mijn eigen lied is.
........................................

ترجمه ترانه Gracias a la vida  به زبان سوئدی


Jag vill tacka livet
Som gett mig så mycket
Det gav mig två ögon
Och när jag dom öppnar
Kan jag klart urskilja det svarta från det vita
Och högt däruppe himlens mantel strödd med stjärnor
I mängden människor, den Som jag älskar

Jag vill tacka livet
Som gett mig så mycket
De har gett mig hörsel
Som i all sin vidhet
Fångar natten och dagen
Syrsor och småfåglar
Turbiner, hammare, ett hund skall och ett ös regn
Och röstens ömhet hos den som jag älskar

Jag vill tacka livet
Som gett mig så mycket
Det har gett mig ljudet
Och hela alfabetet
Så att jag fick orden
För tankarna jag tänker
Moder, vän och broder
Ljuset som upplyser
Den karja väg min älsklings själ ska Vandra

Jag vill tacka livet
Som gett mig så mycket
Det gav mig lång vandring
För så trötta fötter
Jag gick genom städer
Genom djupa vatten
Över stränder, berg, i Öknar och på slätt land
Hem till ditt hus och dina Gröna ängar

Jag vill tacka livet
Som gett mig så mycket
Det har gav mig ett hjärta
Som i grunden darrar
När jag ser på frukten av det hjärnan skapar
Och det goda så långt borta från det onda
När jag ser in i dina klara ögon

Jag vill tacka livet
Som gett mig så mycket
Det har gett mig skrattet
Det har gett mig smärtan
Så att jag kan skilja lyckan ifrån sorgen
Dom två ting som skapar alla mina sånger
Och mina sånger som är era sånger
Och alla sånger som är samma sånger
Och mina sånger som era sånger
Och alla sånger som är sanna

.................................

ترجمه ترانه Gracias a la vida به زبان عربی

شکراً للحیاه....
التی أعطتنی الکثیر
أعطتنی عینین
اللتین حین أفتحهما :
أمیز تماماً بین الأبیض والأسود...
وفی السماء العالیه خلفیتها الملیئه بالنجوم
وفی الجموع الرجل الذی أحب...

شکــــراً للحیاه
التی منحتنی الکثیر
أعطتنی السمع الذی بکل عظمتهِ
یسجلُ لیلاً ونهاراً غناء العندلیب
وطیور الکناری
المطرقات والمُحرکات ونباح الکلاب والعواصف
وصوت حبیبی الحنون
شکراً للحیاه
التی أعطتنی الکثیر
أعطتنی صوتی ولغتی
ومعها الکلمات التی أفکر وأقول
أم , أخ , صدیق , وضوء متقدّ
طریق وروح " الرجل" الذی أحب
شکراً للحیـــــاه
التی أعطتنی الکثیر
منحتنی خطوات قدمی المتعبتین
بهما رکضتُ الى مدن وقطعتُ برکاً
شواطئ وصحاری وجبال وسهول
منزلک وشارعک وباحه منزلک
شکراً للحیاه
التی أعطتنی الکثیرا
أعطتنی قلبی الذی یخفقُ
عندما أرى ثمره العقل الإنسّانی
عندما أرى الطیب بعیداً جداً عن الشّریر
عندما أرى جوهر عینیک الصّافیتین
شکرا للحیاه
أعطتنی الضحک, أعطتنی البکاء
هکذا أمیز بین السّعاده والعذاب
المادتان اللتان تشّکلان أغنیتی
وأغنیتکم التی هی ذاتها أغنیتی
وأغنیه الجمیع التی هی أغنیتی
شکراً للحیـاه !
.................................

ترجمه ترانه Gracias a la vida  به زبان عبری

תודה לחיים, שלי נתנו כה הרבה
נתנו לי שתי עיניים שכאשר אני פותחת אותם
אני מבדילה בצורה מושלמת בין לבן לשחור
ובשמים הגבוהים, המלאים בכוכבים
ובתוך ההמון, בגבר אותו אני אוהבת

תודה לחיים, שלי נתנו כה הרבה
לי נתנו את השמיעה, אשר בכל רוחבה (היקפה)
קולטת לילה ויום, צרצרים וכנריות
הלמות פטישים, טורבינות, נביחות וממטרים (של גשם)
וקולו הכה עדין של אהובי הטוב.

תודה לחיים, שלי נתנו כה הרבה
נתנו לי את הצליל ואת האלף-בית
ועמן את המילים אותן אני חושבת ומדקלמת
"אמא", "חבר", "אח" ואור אשר מאיר
את שביל הנשמה של זה שאני אוהבת

תודה לחיים, שלי נתנו כה הרבה
לי נתנו את הצעידה של רגליי העייפות
עמן הלכתי ערים ושלוליות
חופים ומדבריות, הרים וערבות
ואת ביתך, הרחוב שלך והחצר שלך

תודה לחיים, שלי נתנו כה הרבה
נתנו לי את הלב שמתנועע במסגרתו
כאשר אני רואה את הפרי של המוח האנושי
כאשר אני רואה שהטוב רחוק מאוד מהרע
כאשר אני רואה את העומק של עיניך הבהירות

תודה לחיים, שלי נתנו כה הרבה
נתנו לי את הצחוק, ואת הבכי
כך אני מבדילה בין אושר לצער
שני החומרים שמרכיבים את השיר שלי
ואת השיר שלכם, שהוא כמו שלי

והשיר של כולם שהוא שלי
תודה על החיים שלי נתנו כה הרבה

***

لَیسَ فِی الدار غَیرهُ دَیار 

از شما خواهش می‌کنم اگر از خانم صدیقه سادات رسولی  (روشنک) گوینده رادیو ایران و برنامه گلها اطلاع دارید، لطف کنید برای من بنویسید.
تا آنجا که می‌دانم خانم روشنک در کوچه ای موسوم به گل‌سرخ ( نزدیک حسن اباد زرگنده) در منطقه قلهک ـ زرگنده تهران زندگی می‌کردند.
امیدوارم او که خود، «برگ سبزی است، تحفه درویش» ــ در قید حیات باشد. البته امثال وی نباشند هم هستند. 
قمر، داود پیرنیا، رهی، تجویدی و مرضیه... اکنون بیش از پیش حضور دارند.
روشنک در آغاز برنامه گلها با این دو بیت عارفانه عطار ، دعوت به تماشا می‌کرد. تماشایی که اوج تأمّل بود.

چشم بگشا یه جلوه دلدار
به تجلی است از درودیوار
این تماشا چو بنگری گویی
لَیسَ فِی الدار غَیرهُ دَیار

***
همنشین بهار