سه‌شنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۹۳

پیرامون مساله هژمونی (4) (بحثی دردیسکورس جنبش چپ) کریم قصیم



 پیرامون مساله هژمونی (4)
(بحثی دردیسکورس جنبش چپ)
کریم قصیم

نگاهی به تناتقضات کتاب "دو تاکتیک سوسیال دموکراسی"  درباب "هژمونی"
همان طور که در بخشهای پیشین اشاره کردم، کتاب "دو تاکتیک ....." لنین نزد "احزاب اردوگاه" سابق و هنوز هم نزد م ـ ل های ما، به مثابه مرجع و منبع اولی درباب مسائل مربوط به "هژمونی پرولتاریا در انقلاب دموکراتیک" محسوب می شود و طی دهه ها بحث، اکثر نقل قول های توجیهی از همین اثر بوده اند. بنابراین لازم است نقطه نطرات لنین در این کتاب را که در ژوئیه 1905 یعنی همزمان با برآمدهای عظیم جنبش کارگری و آغاز شورش های دهقانی، نوشته شده، بازبینی و مورد دقت قرار دهیم. مطالب این کتاب همان طور که از نامش پیداست، به منظور پاسخ گویی به حیاتی ترین مسائل مبرم آن دوره یعنی "تاکتیک" سوسیال دموکراسی روسیه در انقلاب دموکراتیک تدوین یافت و ناگفته پیداست که از مسآله هژمونی نیز برداشتی تاکتیکی عرضه شده است. آن جمله ای از این تالیف که به مثابه فرمول هژمونی معروف شده عبارتست از "استقرار دیکتاتوری دموکراتیک کارگران ـ دهقانان" در انقلاب دموکراتیک. پیش از پرداختن به چگونگی کاربست این فرمول در تاکتیک های تبلیغاتی و سازماندهی آن دوره از جانب فراکسیون لنین، ضروری است که به زمینه اساسی استنتاجات تئوریک لنین در این کتاب نگاهی اجمالی بیندازیم.
بخش مهمی از این اثر صرف توضیح و تشریح زمینه بورژوایی جامعه روسیه و اجتناب ناپذیر بودن تکامل و تکوین همین زمینه اجتماعی می گردد. لنین با تبحری که متکی بر کارهای تحقیقی قبلی اش درباره مناسبات تولید و امکانات تکوین آنها در روسیه بود موفق به تبیین درخشانی از موقعیت اقتصادی ـ اجتماعی آن دوره روسیه شده با دقت و موشکافی تمام از مصوبات کنگره سوم حزب (که تنها با حضور بلشویک ها برگزار شده بود) دفاع می کند:
 « این انقلاب روسیه، با وجود رژیم اجتماعی و اقتصادی فعلی آن، سلطه بورژوازی را ..... تضعیف ننموده بلکه آن را تقویت می نماید.»
 (مجموعه آثار و مقالات لنین ـ ترجمه پورهرمزان ص 224).
لنین در خلال جملات فراوانی از این قبیل، علیه نقطه نظرات آن متفکرینی استدلال می کند که بدون توجه به داده های واقعی جامعه مسآله مرحله انقلاب دموکراتیک  را با برچسب "بورژوایی" از سر باز کرده و مبلغ رادیکالیسم کاذبی درباره "عبور به سوسیالیسم" و یا "انقلاب بی وقفه" و .... بودند (متفکرینی چون ویکتور چرنف تئوریسین برجسته اس ـ آرها و لئو تروتسکی).
لنین متوجه بود که جامعه روسیه عقب مانده و آسیایی، هنوز باید برای رسیدن به سوسیالیسم از دوره های طولانی "تحولات و اصلاحات دموکراتیک" عبور کند و بر اساس یک سلسله دلائل مقنع، اطرار داشت که توده های مردم که دارای تمایلات دموکراتیک هستند، هنوز از سوسیالیسم خیلی دورند. هنوز تضادهای طبقاتی نضج نگرفته است و هنوز پرولتاریا متشکل نشده است (صفحه 226). او با در نظر گرفتن درجه تکامل نیروها و مناسبات تولیدی روستا و وجود بقایای قدرتمندی از روابط پیش سرمایه داری در شهر و روستا، بدون توهم و درغلطیدن به "رادیکالیسم"، واقعیت عینی آن مرحله از انقلاب را شناخته و توضیح می داد: "انقلاب سلطه بورژوازی را تقویت می نماید و این موضوع در رژیم اجتماعی و اقتصادی فعلی یعنی سرمایه داری ناگزیر است" (همان جا). او به تمام کسانی که با ولونتاریسم (اراده گرائی )انقلابی خواهان جهیدن از مراحل ضروری دموکراتیک بودند، هشدار می داد:
 «فکر ...... راه نجات برای طبقه کارگر در چیزی به جز ادامه تکامل سرمایه داری، فکری است ارتجاعی» (همان جا) و به کسانی که با تروشروئی تئوریک و با گرایش به انزواطلبی و عدم دخالت در پروسه جاری انقلاب، به او اتهام "ادغام پرولتاریا در دموکراسی بورژوائی" می زدند و استدلالات لنین درباره ضرورت تکوین سرمایه داری را با احتجاجاتی درباره "استثمار سرمایه" و "آسیب های سرمایه داری" رد می نمودند، گوشزد می کرد که:
 «در کشورهایی مانند روسیه آن قدر که به طبقه کارگر از کافی نبودن تکامل سرمایه داری آسیب می رسد از خود سرمایه داری نمی رسد ... به این سبب انقلاب بورژوائی به منتها درجه برای پرولتاریا سودمند است.»(همان جا)
 او قاطعانه از "ماهیت بورژوائی" انقلاب 1905 دفاع کرده در جواب گرایشاتی که نیل به سوسیالیسم را از طریق پروسه ای مملو از بی ثباتی و اغتشاش و هرج و مرج توصیه می کردند، موکدا هشدار می داد: «کسی که بخواهد راه دیگری سوای دموکراتیسم سیاسی به سوی سوسیالیسم برود، مسلما چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظ سیاسی به نتایج بی معنی و مرتجهانه ای خواهد رسید.» (همان جا)
بنابراین لنین در "دو تاکتیک ... " صراحتا به ماهیت بورژوائی انقلاب 1905، فقدان تشکل کافی پرولتاریا و عقب ماندگی عمومی جامعه و ضرورت دموکراتیسم سیاسی پس از پیروزی مفروض در انقلاب اذعان داشت. اما او به درستی دریافته بود که در پی شعارهای همگانی چون "دعوت به مجلس موسسان" و "دموکراسی بورژوائی" منافع و گرایشات گوناگون اجتماعی نهفته بود. لنین به دقت در پس وحدت پیکا ر دموکراتیک، کثرت جایگاه ها و دینامیسم های مبارزاتی را شناخته، به تفکیک این سمت گیری ها و روندها نیز توجه داشت. او می دانست که برآمد همگانی پیکار دموکراتیک به منزله نفی نظام موجود از جانب اقشار و طبقات گوناگون بود و لذا از یک سو بر "تعویض حکومت مطلقه با جمهوری دموکراتیک" تاکید می کرد و از سوی دیگر ضمن پافشاری روی شعار "جمهوری دموکراتیک" که خود متضمن تمایزی روشن از بورژوازی سلطنت طلب و گرایشات ناپیگیر در درون سوسیال دموکراسی بود، به مسئله چگونگی سرنگونی و مضمون اجتماعی "جمهوری دموکراتیک" توجه داشت. در این جا او دیگر از مرحله "شناخت و توضیح واقعیت" به عرصه "تغییر واقعیت" قدم می گذاشت.
او بر قیام مسلحانه توده ها برای سرنگونی پافشاری می کرد و دولت موقت را پدیده ای ناشی از این قیام می شمرد. با این استنتاج، او گرایشات متزلزل درون منشویکی را که یک چشم به قیام دوخته و چشم دیگر شان معطوف بودبه مجلس موسسان فراخوانده از جانب تزار (یعنی عدم سرنگونی مسلحانه تزاریسم) ، سخت مورد انتقاد قرار می داد. ارگان های توده ای که تحت کنترل دولت در صدد تعدیل و تخفیف پروسه پیکار بودند، از حیثیت و نفوذ افتاده، روز به روز مبارزات توده کارگری وسعت و عمق تازه ای یافته، به اشکال رادیکال تری متوسل می شد. رژیم کنترل سنتی خود را بر خیابان و فابریک و مناطق روستائی و دانشگاه ها و ... از دست  داده و در میان بخش هایی از ارتش نیز دودلی و نافرمانی بروز کرده بود. بحران حاکمیت تزاریسم عیان بود و توده های کارگر، دهقان و اقشار میانی شهروند، از صحنه خارج نمی شدند. بنابراین مسئله سرنگونی رژیم شعاری برخاسته از داده های واقعی و نیازهای عینی جامعه بود. اما همزمان با این حدّت پیکار توده ها و تداوم تلاطمات انقلابی، سوسیال دموکراسی کماکان دچار تشتّت، تفرقه و گسستگی سنتی از جنبش واقعی توده ها بودند. مسئله وحدت بر روی یک برنامه حد اقل و یا دست کم اتحاد عمل این جریانات از ضروریات عاجل جنبش انقلابی توده ها بود. بنابراین کاملا بدیهی است که لنین می بایست در اثری که عمدتا صرف تشریح و توضیح مبانی انقلاب قریب الوقوع روسیه (1905) شده بود، نقطه نظرات خود را درباره چگونگی حل معضلات موجود سوسیال دموکراسی ارائه دهد. مسائل مبرم نهضت توده ها عبارت بودند از فقدان تشکل سراسری و واحد پرولتاریای انقلابی، فقدان تشکل واحد جریانهای رادیکال دهقانی، فقدان تشکل واحد نیروهای چپ (سوسیال دموکراسی، اس ـ آرها و ..... ) و حصول پیوند دموکراتیک مابین نیروهای اجتماعی که می توانستند بر اساس برنامه ای دموکراتیک، عاملین اجتماعی انقلاب، سرنگونی رژیم و تحول و سپس بنای جامعه دموکراتیک روسیه بشوند.
تمام این مسائل کما بیش مورد توجه لنین بود ولی داهکار و "تاکتیک" ارائه شده از جانب او برای حل این معضلات و تدارک پیروزمندانه قیام به هیچ وجه با واقعیت های موجود و چشم اندازی که خود وی از سیر تکوینی جامعه ("دموکراتیسم سیاسی") ترسیم کرده بود، تناسب و سازگاری نداشت. نقطه نظرات لنین درباره "تغییر واقعیت"، بازتابنده تناسب قوای موجود و داده های واقعی نبود، در امتداد جدلهای پیشین (وقبل از دوره انقلابی) وی راجع به مسائل سازمان، سرکردگی و تحول بود. مواضع او درباره "جنبش دهقانی" و "سازماندهی نهضت پرولتری" و سایر نیروهای دموکراتیک جامعه، از یک سو دروناً دچار تناقض و ابهام و از سوی دیگر با واقعیات عینی در تناقض بودند.
تناقض اعتلای جنبش کارگری با هژمونی طلبی لنینی
جنبش اعتراضی و سپس اعتصابات عظیم سال 1905 تحت نفوذ و کارگردانی افراد و سازمان هائی غیر انقلابی شروع شده بود:
 « در آغاز سال 1905 اعتصاب عمومی عظیمی در پطرزبورگ و سایر شهرهای روسیه در گرفت. این اعتصابات خواهی نخواهی اتحادیه کارگری ... علنی (دولتی) را که در راس آن گاپون کشیش قرار داشت، به مرکزیت سازماندهی تبدیل کرده بود ... تعداد کسانی که در این اعتصابات شرکت جستند، بیشتر از مجموع اعتصاب کنندگان سراسر دهه پیش از آن بود » (مقدمه کتاب شوراهای فابریک روسیه ـ بانکراتوا ـ مسکو 1922 ـ چاپ آلمانی ص 16).
سازمان های چپ و از آن جمله سوسیال دموکراتیک، از نفوذ چندانی در میان پرولتاریای روسیه برخوردار نبودند. سوسیال دموکراسی در سال انقلاب جمعا (بلشویکی و منشویکی) 8400 نفر عضو داشتند.(مقاله مارسل لیبمن ـ "لنین در 1905" ـ آلمانی ص 5).
 لنین در کتاب "دوتاکتیک .... " صراحتا به این واقعیت اذعان داشت:
 « نفوذ ما یعنی نفوذ سوسیال دموکراسی بر توده پرولتاریا هنوز خیلی خیلی کم است» (ص 257).
از این رو مسئله پیوند سراسری مابین محافل و جناح های چپ روسیه ضرورتی غیرقابل انکار بود. برای عقب راندن عناصری چون گاپون کشیش و جایگزین کردن "سندیکای ..... " شرایط مساعد بود. کارگران در تمام فابریک های بزرگ و کوچک روسیه، دست به انتخابات مستقیم و آزاد نمایندگان خود زده، کمیته های فابریک را بر اساس ضوابطی شورائی بوجود آورده بودند. روند وقایع اشکال نوین سازمان یابی های خودانگیخته کارگری را به صورتی فزاینده و گسترش یابنده نشان می داد. پرولتاریا به طور عینی افراد و سازمان های سنتی را دفع کرده، راسا به ایجاد ارگان های قدرت مستقیم خود دست زده بود. رهبری فکری این ارگان ها در دست پیشروترین و آگاه ترین کارگران انقلابی قرار گرفته بود. تماس با این بخش، از مسائل مبرم سوسیال دموکراسی و کلیه سازمان های چپ روسیه محسوب می شد.
اما در کتاب "دو تاکتیک ... " کوچکترین طرح و برنامه ای برای ایجاد یک وحدت موقتی و اتحاد عمل نیروهای سوسیال دموکرات هم دیده نمی شود چه برسد به طرح پیوند سراسری شوراها و یا پیوند دموکراتیک وسیع نیروها. لنین در همه جا از کمیته های حزبی سخن می گوید و مقصود او درست ادامه همان نظریه ای است که در کتاب "چه باید کرد؟ و .... به میان کشیده بود. چنین نظریه ای در شرایط آن زمان روسیه تزاری هیچگونه کارآئی نداشت. تماس با توده های انقلابی، مستلزم اعتماد به آنها و تشویق و ترغیب اشکال خودانگیخته مبارزاتی آنها یعنی "کمیته های مستقل دهقانی و شوراهای نمایندگی کارگری" بود. لنین برای مسئله شوراها و جنبش مستقل کارگری برنامه ای نداشت. تز لنین کماکان معطوف به "گسترش کمیته های حزب سوسیال دموکرات (بلشویک) روسیه" بود. مسآله سرکردگی و "هژمونی پرولتاریا" در انقلاب دموکراتیک روسیه نیز از همین زاویه سانترالیسم حزبی مورد توجه وی قرار داشت. همین دیدگاه وی شامل مسئله دهقانی نیز می شد.
تناقض اعتلای جنبش دهقانی با "هژمونی". . .
جنبش های دهقانی آن دوره، ابتداء به صورت پراکنده و سپس به سرعت در اشکال   رادیکال، مسلحانه و شورشی به منصه ظهور رسیدند. البته این جنبش گرفتار کاستی های گوناگون بودند. در سطح کشوری همبسته نبود، با جنبش کارگری و فعالیت شوراهای پرولتاریای صنعتی در ارتباط و هماهنگی درستی قرار نداشت و از هدایت و راهنمائی برنامه ها و ارگان های آگاه چپ بهره نمی برد. اما همین جنبش نقاط قوت بیسابقه ای داشت. برای اولین بار کمیته های مستقل دهقانی در اکثر مناطق به ابتکار خود دهقانان پیدا شده بودند. جنبش تداوم و روحیه رزمندگی و جسارت انقلابی بیسابقه ای نشان می داد و مطالبات رادیکالی مطرح می نمود. لنین نسبت به جنبش دهقانی رویکردی سکتاریستی ـ سازمانی نشان داد. او نه تنها هیچگونه طرح مستقلی برای ایجاد و تقویت و هماهنگ کردن جنبش دهقانی و اتصال سراسری "کمیته های مستقل دهقانی" ارائه نداد، بلکه بی مهابا با تز کمیته های مستقل دهقانی و ایجاد  وحدت مبارزاتی این ارگان ها مخالفت کرد و ضمن توهین و تمسخر تزهای سوسیال رولوسیونرها درباره کمیته های دهقانی (لنین 12 سال بعد برنامه ارضی همین سازمان را اقتباس کرده و به مورد اجرا گذاشت!). به اعضای فراکسیون خود که خواهان ایجاد کمیته های دهقانی بودند، مواکدا دستور داد:
« کمیته های دهقانی سوسیال دموکرات نباید وجود داشته باشد زیرا اگر سوسیال دموکرات است پس فقط دهقانی نیست و اگر دهقانی است پس صد در صد پرولتاریائی و سوسیال دموکراتیک نیست.» (ص 297).
و این نظریه سکتاریستی، بدون توجه به واقعیات عینی مبارزه، دقیقا در امتداد نقطه نظرات سازمانی ـ سانترالیستی چند سال پیش لنین ارائه می شد و موقعیّت مشخص نبرد - برخلاف اصل "تحلیل مشخص از شرایط مشخص" - ،هیچگونه تغییری در آن دیدگاه نداده بود!
او طالب گسترش کمیته های حزبی بود که ظاهرا "صفت صد در صد پرولتاریائی" به آنها می داد ولی آن زمان و در بحبوحه شورشهائی که می توانست به سرنگونی دولت استبدادی منجر شوند، صرفا تقویت واحدهای حزبی مد نظر وی بود. هدفش  ادغام عناصر و فعالین لایه های گوناگون در شبکه حزبی و تحت فرماندهی کمیته مرکزی حزب :
« ما در هر کجا که ممکن باشد کوشش خواهیم کرد کمیته های خود، یعنی کمیته های حزب کارگر سوسیال دموکرات را تشکیل دهیم. در اینها هم دهقانان، هم بینوایان، هم روشنفکران، هم فاحشه ها، هم سربازان، هم آموزگاران و هم کارگران .... داخل خواهند شد.» (همان صفحه). دگماتیسم حزبی و گرایش فوق سانترابیستی- سکتاریستی از این جملات می بارد. احتجاج لنین راجع به "صد در صد پرولتاریائی" بودن چنین کمیته هائی، جنبه صوری داشته و از نقطه نظر تئوریک ولنتاریسم محض بود. لنین تصور می کرد که به صرف پالایش مفروض ایدئولوژیک و قبول اساسنامه حزب یک چنین کمیته های مغشوشی "صد در صد پرولتاریائی" می شدند. در حالی که در همان زمان نهضت واقعی پرولتاریا و دهقانان عینیت ملموس و رشدیابنده ای داشت و مسئله سازمانی که تنها به صرف عنصر آگاهی و پالایش ایده ئولوژیک "نماینده" طبقه کارگر و دهقانان باشد، مشمول مرور زمان و رخدادهای انقلابی روز روسیه شده و خارج از دستور کار روند انقلابی قرار گرفته بود. آیا امداد به ایجاد  اتحاد  و همبستگی سراسری زحمتکشان ، یعنی ارتقاء بخت پیروزی انقلاب دموکراتیک مهمتر بود یا توسعه شبکه های حزب لنینی؟
لنین با تمهیدها و تزهایی از نوع فوق بود که می خواست "سرکردگی پرولتاریا" و "دیکتاتوری کارگران ـ دهقانان" را محقق کند. تزهایی که تقویت و ارتقای جایگاه های اجتماعی کارگران و دهقانان را نه به صورت طبیعی و به مثابه روند سازمانیابی و آگاهی و قدرت گیری خود طبقه و ارتقای تجربه و دانش آن ... که مارکس به آن "طبقه برای خود" می گفت، بلکه به شکل ادغام در "کمیته های سوسیال دموکراسی" و تحت هژمونی و سرکردگی کمیته مرکزی.
 او در آستانه انقلاب دموکراتیک به حرکت آمده و بحبوحه شورشها و اعتصابهای اجتماعی هنوز هم تقویت و تحکیم "سازمان خود" و "کمیته خود" رامسآله اولی تشکیلاتی و لذا جزو لاینفک تز "هژمونی" می پنداشت. آن چه از چنین نقطه نظراتی مستفاد نمی شد، قدرت مستقیم طبقاتی کارگران و دهقانان بود. زیرا "تاکتیک" او در آن دوره  پذیرای شوراهای کارگری و کمیته های دهقانی نبود. او حتی در برخورد به جنبش دهقانی که بر حسب نظریه موجود در همان کتاب "دو تاکتیک .... " در کنار کارگران، رکن دیگر "استقرار دیکتاتوری دموکراتیک" را تشکیل می داد، موضعی سکتاریستی داشت. در آستانه تحولات دموکراتیک و به هنگامی که طبق اعتراف صریح خودش "اعمال نفوذ انقلابی ما در توده دهقانی به کلی ناچیز است"، به دهقانان اعلام می کند که به محض پیروزی انقلاب، حزب و "پرولتاریای آگاه" با دهقانان زمین دار وارد مبارزه طبقاتی خواهد شد! (فصل مربوط به جنبش دهقانی ـ کتاب دو تاکتیک .... )! بنابراین روشن نبود که چگونه دهقانان باید از یک سو عامل سقوط حکومت و در پیوندی دموکراتیک با کارگران، فاعل "دیکتاتوری دموکراتیک" باشند و از سوی دیگر هم شاهد دامن زدن به مبارزه طبقاتی درون طیف خودشان باشند؟! کلید فهم چنین تضادهایی ان بود که لنین در تمام نقطه نظرات ضد و نقیض مزبور صرفاً به گسترش شبکه های سازمان و "کمیته های خود" توجه دارد. سکتاریسمی حیرت انگیزست ولی واقعیّت تاریخی که او حتی مسآله جدا نگهداشتن افراد و فعالین حزب خود را از جنبش کارگری و دهقانی و سایر نیروهای چپ تا حد جدا بودن در صحنه نبرد هم مطرح کرده بود:
«دوش به دوش آنها اما بدون اختلاط و امتزاج با آنان در باریکادها .... » (ص 292)
بنابراین تز هژمونی لنینی که در جمله "استقرار دیکتاتوری دموکراتیک کارگران ـ دهقانان" ارائه می شد، در عمل از ابزار سازمانی و اهرم های لازم سیاسی (طرح وحدت چپ و طرح جبهه متحد دموکراتیک) اساساً محروم بود. با توجه به این کاستی ها، این تز در واقع به معنی تحویل تمام قدرت به حزب سانترالیستی یعنی به کمیته مرکزی و در نهایت به دفترسیاسی و رهبری حزب بود. پرسیدنی است که در این صورت چگونه چنین رویکردی می توانست حامل "دموکراتیسم سیاسی" باشد که در بخش اول کتاب "دو تاکتیک ... " آن قدر مورد تاکید او قرار می گیرد؟
 آیا اِعمال "هژمونی" غیر قابل کنترل حزب توسط کمیته مرکزی/ درنهایت امر توسط رهبری/ با نظریه "دموکراتیسم سیاسی" و "ضرورت تحولات و اصلاحات دموکراتیک" و "آزادی سیاسی" و .... در تناقض آشکار نبود؟
 آیا اصولا پیروزی  نظامی فرضی بر رژیم مستبد تزار، به طورجدّی به معنی پیروزی سیاسی و آغاز بنای جامعه دموکراتیک و رعایت پلورالیسم سیاسی در دولت و جامعه محسوب می شد؟
 تمام این پرسش ها و امثالهم مطرح بودند و اکنون نیز - فراتر از صد سال پسانتر - هنوز نیز جزو مسائل مبرم هر انقلاب دموکراتیک به شمار می آیند. روند رخدادهای انقلابی تابستان و پاییز 1905 روسیه، اعتصاب عمومی و سپس قیام مسکو، بطلان نقطه نظرات "هژمونی" لنین را آشکارا به ثبوت رساند.
بعدها، او خود به عدم کارآیی آشکار چنان خط مشی "تاکتیکی" پی برد و در مقاله ای که سال بعد تحت عنوان "درس های قیام مسکو" منتشر ساخت، با صداقتی آموختنی به اشتباهات خود و سایر رهبران  اعتراف کردکه :
 « پرولتاریا قبل از رهبران خود به تغییراتی که در شرایط عینی مبارزه پیدا شدند و عبور از اعتصاب به قیام را ایجاب می کردند درست پی برد ..... ما رهبران سوسیال دموکرات در دسامبر 1905 به آن سرداری شبیه بودیم که در استقرار هنگ های خود به قدری ناشیگری نشان داده بود که قسمت اعظم واحدهای او نتوانستند فعالانه در نبرد شرکت جویند.»
 اما، لنین بعد از "درس های قیام مسکو" نیز به هیچ تغییری اساسی در تز "هژمونی" خود اقدام نکرد. بیش از دو دهه بعد، این آنتونیو گرامشی، متفکر برجسته جنبش چپ ایتالیا بود که به زمان خود دور از امکانات واقعی دخالت مستقیم،- در کنج زندان فاشیسم موسولینی -، به کند و کاوی عمیق راجع به مسائل گوناگون هژمونی دست زد. 
- ادامه دارد -

دوشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۹۳

پیرامون مساله هژمونی (3) (بحثی دردیسکورس جنبش چپ) کریم قصیم



پیرامون مساله هژمونی (3)
(بحثی دردیسکورس جنبش چپ)
کریم قصیم
 استدلال دیگر لنین درباره ضرورت سانترالیسم نیز بنیان محکمی نداشت. او تصّور می کرد  معضل اپورتونیسم را که در آن شرایط تاریخی بیشتر محصول وضعیت سیاسی عقب مانده جامعه روسیه و بخصوص ناشی از ضعف حضور همه جانبه پرولتاریا در صحنه های گسترده نبرد بود، به کمک کشیدن و تنگ کردن تسمه های سازمانی و تشدید وسواس ایدئولوژیک بعلاوه اعمال سلطه بلامنازع حکمرانی رهبری حزب حل  و فصل خواهد کرد. در حالی که فرصت طلبی، بی ثباتی و گرایش به ولنگاری سازمانی و انحراف از به اصطلاح «صراط مستقیم»، آبشخورهای بسیار متنوعی داشته، خصلتی بوده و هست که در تمام ادوار جنبش با هردرجه از نظم و ترتیب و ساختار سازمانی می تواند به نوعی بارز شود. تجارب پیش و پس از  آن زمان هم نشان می داد  اپورتونیسم در شرایط و به طرق گوناگون بروز می کند. این انحراف می تواند خود را به شکل علائق و گرایشات متفاوت در آورد، به امکانات مختلف سازمانی توسل جوید و زیر ماسکهای جوراجور - گاه حتی در پس صورتک تند روی و تملق و رهبرپرستی و اطاعت کورکورانه- نیز کار خویش را پیش برد و به اهداف خود نائل شود.
در روزگار آغازین ساختمان حزب، تراکم غیر پرولتری اعضاء و کادرها، همزمان پراکندگی و فقدان آزمودگی تئوریک- عملی و وجود شبهات فکری  به همان اندازه می تواند موجب و منشاء اپورتونیسم باشد که در ادوار پیشرفته حزب / در موقعیّتهای دشوار و شکست/ تمایل به عدم انظباط و واگرایی و فراکسیونیسم سازمانی. وانگهی تاریخ طولای جنبش چپ نشان داده که اتفاقاً وضعیّت عدم پاسخگوئی "رهبری"(مخفی) به تشکیلات و افکارعمومی،خود یکی از مهمترین منابع پیدایش سریع و رخنه  شدید اپورتونیسم درحزب و سازمان انقلابی بوده است. چه بسیار سازمانهای سخت متمرکز و فوق سانترالیستی که به سبب  عدم  حسابرسی و "استقلال" و جداسری رهبری آن از ارگانهای حزبی و از جنبش واقعی اجتماعی زحمتکشان و جداافتادن طولانی از محیط و تجربه های روزمره مردمی، به منحط ترین  غرقاب اپورتونیسم سیاسی - ایدئولوژیک و حتی یکته تازی مرگبار و انواع فساد سقوط کرده اند. (فساد و تبدیل برخی سازمانهای سابق انقلابی - سانترالیستی آمریکای جنوبی به تشکیلات اکنون تبهکاری و شبه مافیائی، اغلب با بروز و رشد اپورتونیسم در بالاترین سطوح "رهبری" شروع شد. . .در نمونه های ایرانی بروز اپورتونیسم و رشد پروسه انحطاط  سازمانهای سانرالیستی، چه در گذشته و چه اکنون ، انحراف و سپس فساد عمدتاً در سطوح رهبری رخ داده اند. مثالهایش معروف خاص و عام و بعضی پیش روی هستند!)
در هرحال جای تردید نیست که تبدیل سریع و سهل الوصول برخی ساختارهای سوپر سانترالیستی به فرقه های شبه مذهبی، از خسرانهای شناخته شده حذف الگوی رهبری جمعی-انتخابی و استیلای سانترالیسم فردی غیر قابل کنترل و تعویض نشدنی. . . بر تشکیلات و احزاب  ایدئولوژیک، اغلب به بهانه مبارزه با اپورتونیسم بوده است.
برای پیشگیری این تنگناها و ممانعت از وقوع فاجعه های حزبی هیچ کلید طلائی و  راه حل   مطلق و نسخه معجزه آسائی وجود ندارد. اما، مراجعه به تجارب بین المللی فراتر از 150 ساله جنبش چپ بین المللی، بیش از هر "اعجاز انقلاب ایدئولوژیکی" و بهتر از هر "نبوغ" سابجکتیو ادعائی نشان داده که جلوگیری از خطر ، یا حتی درمان نسبتاً رضایتبخش "بیماری اپورتونیسم" ، به کمک راه حلّها و انجام «واکسیناسیون»های زیر تا حدودی امکان داشته:
-  تعبیه مکانیسمهای سازمانی به منظور جدی گرفتن و اجرای اصول و میزانهای شفافیّت و پاسخگوئی درون سازمانی( اصل آزادی به طورکیفی مفیدتر و مؤثرتر از امر مخفی است)،
-   باز گذاشتن ضمانت دار فضای انتقاد درون سازمانی، مجاز بودن محافل فکری و اقلیتهای عقیدتی و رقابت شفاف درون سازمانی در چهارچوب کلی برنامه و مرام حزب،  وجود هیآت بازرسی با شرکت شخصیتهای امین درونی و اجتماعی و انتشار نتایج تحقیق و پیشنهادهای تصحیح.
-  توجه اکید به این رهنمود: اندیشیدن ، بیان و بحث را نباید با تصمیم به آکسیون و اراده به کنش یکسان گرفت. میدان اندیشه فراخ و حوزه تصمیم و فرمان و اقدام تنگ و محدودست. تجارب بی شمار نشانداده اند که پذیرفتن اصل کثرت گرایشهای نظری (درون برنامه و مرام)و تآمین فضای آزاد  ارائه آنها در داخل تشکیلات،- برغم دشواری عملی- امنیّتی - ، رویکردی است گرم ، مثبت و اساساً حفظ کننده کیان حزب و سازمان. لیکن اعلام ممنوعیّت ایجاد فراکسیون و تحمیل فضای جعلی و مرعوب "وحدت کامل"،به لحاظ انسانی سرد، سترون ، تحقیر کننده و مجموعاً تضعیف کننده شبکه و شآن تشکیلاتست.
 (در عصر انقلاب جهانی   سیبرنتیک و گسترش افقی شبکه های کسب اخبار و اطلاعات، نفی و انکار افکار و نظرات متفاوت درهرحال غیرممکنست).
-  هرگز نباید از خاطر برد که  یکسان گرفتن سازمان سیاسی با دستگاه نظامی - امنیّتی به دلائل گوناگون یک خطای فاحش و پرضرّر بوده است.
-  به طورکلی اگر حزب و تشکیلات مورد نظر در راه و پیکار آزادی و کسب دموکراسی می کوشد، پذیرش اصل تنوع طبیعی اندیشه بسا مفیدترست تا صرفاً تمرکز فرصتهای " فکر" و تدبیر در بالاترین نقطه. انتظار این که همه کادرها و اعضاء "کله" شان را به "رهبری" بدهند تصوّر بیمارگونه ای بیش نبوده ، تحمیل چنین توقعی ناگزیر اجرای رویه های تحمیقی و اقدامات سرکوبی درون سازمانی را ایجاب می کند.
-  اصل  آزموده تاریخ عبارتست از تلفیق سنجیده و به اندازه پلورالیسم فکری با درجه ای متناسب از  سانترالیسم تشکیلاتی، بعلاوه وجود فعال و امن نوعی ریل قابل اطمینان سنجش و خرده گیری ( از سطوح رهبری) توسط ساز و کارهای  پایین به بالا، به ویژه جدّی بودن انتخابات و گزینش ادواری رهبری و تعویض و گردش مسئولیتها و کادرهای مربوطه، برغم مخاطرات نفوذ پلیس سیاسی استبداد که با این خطر نیز به صورتهای گوناگون می توان مبارزه کرد و بدون دست بردن خودسرانه به خشونت از کیان و سلامت تشکیلات دفاع نمود.
-  هرمسئولیت و مرتبه ای، به خصوص مقام رهبری، زمانش باید محدود بماند، دوره اش گردشی و  پیوسته موظف به  ارائه شفاف بیلان و پاسخگوئی مستند در باب تصمیمات و کارهای خود به نهادها و کل حزب و سازمان باشد.
  این  رویکردهای دموکراتیک به تجربه فرا تر از 150 سال گذشته جنبش چپ جهانی (از پیش از انترناسیونال اول و دوم تا تجارب احزاب کمونیست و سوسیالیست قرن بیستم و اکنون)،به مراتب کم خطرتر از رهبریهای مادام العمر نامسئول و غیرپاسخگوست. وقوع موارد وخیم  انحراف و دگردیسی احزاب سانترالیستی به ساختارهای توتالیتاریستی و فرقه ای آن قدر تکرارشده و تاریخ قرن بیستم و ادامه آن چنان ضربات سهمگینی از این انحطاطها به خود دیده که هنوز آثار زخمها و آسیبهایشان بر جوامع بشری احساس می شود.
[به عنوان یک نمونه تکاندهنده و درس آموز: فاجعه تبدیل یک انقلابی آزادیبخش به یک  دیکتاتور خونریز سنگ شده غیرپاسخگو . . . سرنوشت و وضعیت رابرت موگابه- دیکتاتور مادام العمر زیمباوه- جلوی چشم همه کسانی است که هنوز اهل تآمل و عبرت آموزی باشند!]

برمی گردیم به استدلال لنین در کتاب «چه باید کرد؟» و دیگر نوشته های فوق الذکر و تآکید می کنیم که  "اپورتونیسم روشنفکران"( دربیان لنین) به همان اندازه که می تواند از ولنگاری و عدم انظباط تغذیه شود، به سادگی، حتی راحتر می تواند به ساز و کارهای سانترالیستی بیاویزد و خود را بالا کشد. در این مورد قول روزا لوکزامبورگ کماکان به اعتبار خود باقیست:
 « اگر ما، در توافق با لنین، اپورتونیسم را بمثابه گرایشی که جنبش مستقل طبقه کارگر را فلج و آن را به وسیله ای برای جاه طلبی های روشنفکران بورژوا بدل می کند، تعریف نماییم، باید تصدیق کنیم که در مراحل ابتدایی جنبش کارگری، هدف این روشنفکران با تمرکز شدید بسیار آسان تر حاصل می شود تا با عدم تمرکز، تمرکزی که می تواند جنبش پرولترهای هنوز ناآگاه را دربست تحویل روشنفکر کمیته مرکزی دهد.» (روزا لوکزامبورگ، مسائل سازمانی سوسیال دموکراسی)
 لنین کوشش زیادی داشت که خطر اپورتونیسم را توسط مفاد سانترالیستی و بوروکراتیک اساسنامه ای پیشگیری و دفع کند. لاکن اپورتونیسم در کلیه ادوار جنبش انقلابی نماینده جریانی تاریخی بوده و لذا سخن و ایستار لوکزمبورگ به واقعیّت نزدیکتر است که:
 «مفاد یک اساسنامه می تواند زندگی فرقه های کوچک و محافل خصوصی را تحت کنترل خود درآورد، لیکن یک جریان تاریخی (اپورتونیسم) از میان بافت های ظریف ترین پاراگرافها نیز عبور می کند.» (همان جا)
بنابراین اگر درست است که سرانجام رهائی طبقه کارگر تنها در گروی پیکار انقلابی خود طبقه است، پس یک الگوی سازمانی خاص - و به طریق اولی یک قالب سانترالیستی محض - نمی تواند این طبقه و مآلاً یک جامعه را از موانع و مشکلات موجود در این مسیر بلکل دور نگهدارد، بلکه برعکس ، - و علیرغم نیات مثبت مبتکرین آن- ، تشدید سانترالیسم می تواند منشاء تولید آنچنان مشکلات و معایبی گردد که تا حدّ تبدیل وسیله به هدف، تشکیلات را از نقش یاوری (و آگاهی دهنده پیکار) تهی  کرده ، به ساختاری تمامیّت خواه  تبدیل کند. این دگردیسی وخیم و اندام وار سرانجام حزب و سازمان را همچون بختکی بر گرده طبقه و جامعه  و خود اعضاء و هواداران سازمان مسلط می کند. (فاجعه استالینیسم، به خصوص در دهه 20 و 30 قرن ببیستم و . . .)
 گفتن ندارد که البته در آغاز ِ پیش کشیدن و کرسی نشاندن تز سانترالیسم سازمانی، مخاطرات فوق الذکر که پس از کسب قدرت به مصیبتهای تاریخی تبدیل شدند، مورد توجه لنین نبودند و او دو دهه بعد، زمانی به وخامت اوضاع کم و بیش پی برد که هیولای ساختار های سانترالیستی / خارج از کنترل طبقه کارگر/ ، دیگر خود او و همسرش را نیز در معرض کنترل و بازرسی نرم قرار می داد و مسیرهای تحرّک مفروض وی نیز دیوارکشی شده بودند.
2) دولت گرایی - دومین رکن مهم نظریه هژمونی لنین چشم دوختن بی وقفه او به تصرف مستقیم قدرت دولتی بود. دولت، مرکز تلاقی وتراکم نبردهای طبقاتی و ارگان سلطه و  اِعمال  هژمونی محسوب می شد. بنابراین تصرف آن هم وظیفه مرکزی سوسیال دموکراسی انقلابی به حساب می آمد. لنین مابین جامعه و دولت چندان جدائی و تمایز نظری قائل نمی شد و در این عرصه تئوریک به جای پافشاری روی نقطه نظرات مارکس، شدیدا تحت تاثیر تاریخ روسیه بود. در تاریخ روسیه تزاری، دولت استبدادی قرنها بر همه ارکان و اضلاع جامعه، بر زیر بنای تولیدی و روبنای سیاسی، حقوقی و بر کلیه عرصه های هستی اجتماعی سیادت و فرمانروایی کرده بود. تنها عرصه آداب و سنن و فرهنگ مذهبی و مراوده تا حدودی از دستبرد و حاکمیت مستقیم و بلامنازع دولت تزاری خارج مانده بود. با شکسته  شدن زنجیر تسلسل در جامعه ما قبل سرمایه داری روسیه، یعنی با پیدایش و رخنه مناسبات سرمایه داری، آن ساختارها و بافت کهن نیز تزلزل یافته ، روسیه تزاری در اوائل قرن بیستم  رو به پیکارهای گسترده و چشم انداز تحقق یک انقلاب دموکراتیک( 1905 )می رفت. رشد تولید سرمایه دارانه، پیدایش بورژوازی و طبقه کارگر، پیشرفت تضادهای اجتماعی در روستا و رشد کمّی اقشار شهروندی میانه، رفته رفته پیش شرطهای اجتماعی- فرهنگی انقلاب دموکراتیک را فراهم کرده بود. این روند به درستی مورد توجه لنین قرار داشت. اما او در عرصه "تغییر واقعیت" توجه اصلی خود را صرفا به مسآله سرنگونی و کسب قدرت دولتی مبذول می داشت. تغییرات متنوعی که می توانست در عرصه های گوناگون جامعه و پهنه های جدا از حاکمیت مستقیم دولت واقع شود، مورد توجه وی و فراکسیون بلشویکی قرار نداشت:
 رشد و قوام جنبش مستقل کارگری با اشکال خودانگیخته و ابتکاری از جانب کارگران، تحولات گوناگون در عرصه روستا و پیدایش جنبش دهقانی که متمایل به گسترش "کمیته های دهقانی" مستقل بود، ارتقا برنامه ها و شعارهای دموکراتیک خاص شهروندان غیرکارگری و حمایت از سازمان یابی های مستقل دموکراتیک این لایه ها (دانشجویان، کارمندان و زنان....) و بالاخره دامن زدن به جریان های دموکراتیک درون نیروهای نظامی، بخصوص در عرصه سربازی، کمک به گرایشهای دموکراتیک در بین نهادهای کلیسا که از بالاترین درجه نفوذ و سلطه فکری ـ فرهنگی بر میلیونها انسان زحمتکش برخوردار بود. حمایت فعالانه در ایجاد و گسترش سندیکاهای روزنامه نگاران، نویسندگان، هنرمندان و ..... هیچ کدام از این مسائل مبرم یک انقلاب دموکراتیک در اندیشه "هژمونی"طلبانه لنین جای مهمی را اشغال نمی کرد. جامعه و تحول در ارکان سنتی آن، مقصد بلاواسطه طرح ها و ابتکارات و تزهای لنینی نبود. تصرّف ماشین دولت و قدرت حاکمیت هدف محوری و تعیین کننده لنین و حزبش شده بود.
 گوئی هر تغییری در اجزا و پهنه های اجتماعی تنها به وساطت دولت و قدرت حاکمیت امکانپذیر می شد! بار تاریخ کهن روسیه بر افکار و تصوّرات لنین نیز سنگینی می کرد.
 همین دولت گرایی در افکار و اندیشه های او ، در ارتباط تفکیک ناپذیر با سانترالیسم فکری وی، موجب طرح و تدوین تئوری های سازمانی(حول ایسکرا) و ساختار "هژمونی" به گونه ای گردید که فعالیّت دراز مدت در پهنه هائی که  کسب توافق و تمایل نیروهای مردمی را لازم می داشت  دیگر مورد توجه و مد نظر حزب نبود. مثلا، برغم نیاز و علاقه کارگران به حصول اتحاد طبقاتی، بلشویکها و شخص لنین هیچ طرحی برای ائتلافهای امکانپذیر علیه بورژوازی و  یا علیه پلیس تزاری دردست نداشتند. پرچم اصلی و ای بسا تنها پرچمی که کادرها و نیروهای پیکار به پیروی از آن فراخوانده می شدند همانا "سازمان انقلابیون حرفه ای" و کسب قدرت توسط آن بود.  اساس و چکیده نظریه "هژمونی" و درواقع هدف لنین، کسب قدرت دولتی به هرقیمت بود و ابزار آن هم متناسب با همین آماج ساخته شده بود.
 بنابراین آنچه در انقلاب دموکراتیک 1905 اهمیّت داشت مسئله رویکردهای لازم و  آمادگی برای تغییر و تحول در فرهنگ و ساختارهای جامعه پیش و پس از پیروزی در انقلاب دموکراتیک نبود، هدف عبارت بود از تدارک ابزار و الزامات تصرّف ماشین دولتی و استقرار حاکمیت حزب بر دولت فتح شده .  از این رو در نظریات لنین مسائل مبرمی چون ،کوشش برای اتحاد  طبقه، و همگرائی نیروهای چپ برغم اختلاف نظر، ائتلاف با دیگر نیروهای دموکراتیک جامعه، دستیابی به تحولات جدید فرهنگی، ارتقاء نقش زنان در همان جامعه تزاری، ایجاد بنیادهای استوار اجتماعی با وسیع ترین پایگاه های مردمی و به کرسی نشاندن برنامه های دموکراتیک در هر زمینه زندگی و . . . اینها نقش مهمی را ایفاء نمی کردند. البته ، در دوره های فوران و اوجگیری جنبش، لنین در مقابل فشار بی سابقه ارگانهای خودانگیخته و رزمنده زحمتکشان،- چون شوراها و کمیته های فابریک و روستا - ، کوشش می کرد این اشکال توده ای نبرد را به طریقی جلب کند و به  زیر فرماندهی و "سرکردگی" (هژمونی لنینی) حزب سوق دهد. به عبارت دیگر، لنین تنها زمانی به اهمیت جامعه و جدائی بنیادی آن از ساختارهای دولتی توجه می کرد که جامعه در مقابل دولت قیام کرده بود. در دوران های پیش و پس از قیام، مسئله اصلی در تزهای لنینی، پیوسته اصل توسعه و تحکیم پایه های نفوذ و استحکام قدرت حزب سانترالیستی بود.
 این روش برخورد به جامعه و دولت از همان آغاز انقلاب 1905 تا زمان انقلاب اکتبر و تا حدودی نیز بعد از آن ادامه یافت.  دولت گرائی لنین در سانترالیسم سازمانی و اولویت بیش از حد به مسئله سرکردگی حزب تجسّم می یافت و سانترالیسم اندیشه های او، بر نوع دولت و سازمان اداری که بعدها برپاگردید، به منصه ظهور رسید.
این درست که شوراها انقلاب اکتبر1917 را به پیروزی رساندند ولی به شهادت تاریخ و وقایع انقلاب ، هم مهمترین شوراهای تعیین کننده قیام و  براندازی و هم ساختارهای بعدی "حکومت شوراها" تحت سرکردگی و هژمونی حزب قرار گرفتند و دیری نپایید که شوراهای گارگری و سربازی مقهور قدرت بلامنازع بوروکراسی حزب شدند.( این جابه رویدادهای خونین کرونشتات و فجایعی که منشآ آنها تضاد مابین شوراها و بوروکراسی حزب بود نمی پردازیم.)
 بدین سان جوهر اندیشه لنین در موضوع مهم "هژمونی" به معنای الزام و تحقق سرکردگی سازمان سانترالیستی -ایدئولوژیک بر تمام پروسه های پیکار  بعلاوه تقدم دولت سانترالیزه ایدئولوژیک بر جامعه (پس از "پیروزی") بود. اندیشه ای که به قدرت رسیدن آن - تنها پس از وقوع انقلاب دموکراتیک  فوریه 1917و فروپاشی نسبی ارتش و سازمانهای پلیس تزاری پیشین- امکانپذیر شد.، لاکن به گواه تاریخ هفتاد سال بعدی،چنان سازمان و سرکردگی برای تحقق موفقیت آمیز ساختمان جامعه ای فارغ از استثمار، که بنا به نوشته خود لنین ("دولت و انقلاب")می بایست در آن "دولت رو به زوال رود" و قدرت ارگانهای مستقیم مردم در کل جامعه رشد و  شکوفا شود و از خود بیگانگی پیچیده دوران سرمایه داری به طور تاریخی «رفع به احسن» شده،جامعه سرانجام  ازعرصه « ضرورت به پهنه آزادی پای گذارد». . . آن نظریه هژمونی برای این هدف رهائی ، هیچ ماهیّت و کاربرد مناسبی نداشت.
 دستکم در نظریه «هژمونی لنینی» هیچ نهفته و روشن نبود  که بر فرض توفیق سرنگونی و پیروزی در انقلاب ،آنگاه چگونه می توان بر این سازمان حزبی و کمیته مرکزی که قادر متعال شده است فائق آمد - بدون این که به ستیز و براندازی یا فروپاشی دیگری نیازمند شد؟
     - ادامه دارد -

سه‌شنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۹۳

اخبار در اينه، اشعار، امثال ، و كنايات. محمد رضا روحانی. بخش یکم


اخبار در اينه، اشعار، امثال ، و كنايات ستونی است که با همت اقای محمد رضا روحانی شروع میشود و ادامه پیدا میکند. تلفیقی از اوضاع سیاسی در سایه و انعکاسی فرهنگی، که از دیر باز سنت بوده است و پس از مشروطه رشدی بسزا کرد. در این ستون برخی اخبار سیاسی در زیر طاق یک ضرب المثل یا شعر قرار میگیرد وانعکاسی بجای ماندنی تر در ذهن خواننده بر جا میگذارد.اقای روحانی بر این است که اگر خوانندگان نیز در این زمینه ذوقی نشان دهند و به همیاری برخیزند کار بیشتر بر و بار خواهد داشت. تا چه پیش آید. بخش اول را میخوانید
 اخبار در اينه، اشعار، امثال ، و كنايات. محمد رضا روحانی. بخش یکم

گرد وخاك ميهمان بايتخت نشينان شد . ايرنا ١٩ اسفند
ميهمان گر جه عزيز است ولى همجو نفس. 

خفه مى سازد اگر ايد وبيرون نرود **
حمله عده اى موتور سوار به على مطهرى در شيراز - ايرنا ١٩ اسفند

هر كسى ان درودعاقبت كار كه كشت
**
سنك قبر بايزيد بسطامى را دزديدند - ايرنا ١٩ اسفند

دزدى كه نسيم را بدزدد دزد است

. در كعبه كليم را بدزدد دزد است **
اب ورودى استان بوشهر از خط دوم ابرسانى قطع مى شود- ايرنا ١٩ اسفند

آب دست يزيد افتاده است

**
سايت عصر ايران حمله به مطهرى را ً اولين بيام اوباش به سردار اشترى ً خواند - ايرنا ١٩ اسفند

كبوتر با كبوتر باز با باز 

 كند همجنس با همجنس برواز **
هفدهمين اجلاس مجلس خبركان رهبرى با حضور اعضا صبح سه شنبه در ساختمان سابق مجلس شوراى اسلامى شروع به كار كرد - ايرنا ١٩ اسفند

كله بز برخاست سك جايش نشست

**
هاشمى رفسنجانى در كفتكو با شرق : در لحظه حساس حتماً لازم نيست رئيس باشم- ايرنا ١٩ اسفند

به بايان امد اين دفتر حكايت همجنان باقى

 به صد دفتر نشايد كفت شرح درد مشتاقى
**
راضيه احمدى كارشناس مسايل اجتماعى : فقر فرهنكى نقش عمده اى در قانون كريزى دارد -ايرنا ١٩ اسفند

اگر ز باغ رعيت ملك كند سيبى. 

 براورند غلامان درخت را از بيخ
**
على اصغر فانى وزيراموزش وبرورش در نشست تخصصى سواد اموزى : راه اصلى مبارزه با بى سوادى جلو كيرى از توليد بى سواد است- ايرنا ١٩ اسفند

از كرامات شيخ ما جه عجب 

 مشت خود باز كرد وكفت وجب
**
ايت الله يزدى رئيس مجلس خبركان شد- ايرنا ١٩ اسفند

شب چنانت كند به نادانى. 

كه بز ماده را پرى خوانى